تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
كه طبيعت آن را از ضرورت قاهره در مجارى فضول به سوى فضاى شكم دفع كند . سوم بر سبيل انصداع بعض مجارى كه غذا از معده و امعا اندر آن مجرى به سوى كبد همىرود پس رطوبات مائيت قبل از رسيدن به جگر از آن شكاف بيرون آيد و در فضاى شكم جمع گردد . چهارم بر سبيل آنكه بعض قدماى اولين گفته‌اند و بعض متأخرين آن را اختيار نموده‌اند و اين چنان است كه مائيت رجوع كند در دهن‌هاى عروقى كه در حالت بودن انسان جنين از مقعر كبد به ناف آيد و غذاى جنين از ناف اندر آن رگ‌ها به جگر رسد و بول او نيز به همان طريق خارج شود چه طفل در شكم مادر از ناف خود بول كند و مولود نيز قبل از قطع ناف از ناف او بول كند . و چون بعد تولد كودك و قطع ناف ناف بسته شود و بول از اين جانب بازماند به سوى مثانه بازگردد و پس هرگاه در جانب محدب جگر به سبب خلط يا ورم يا صلابت سده افتد و به سبب انحراف كبد از مزاج طبيعى خونى كه در آن متولد گردد مائى شود اگر كبد بارد بود يا صديدى گردد . و اگر حار باشد و بنا بر سده نتواند كه به گرده رسد و از آنجا به طريق مثانه دفع شود و بدان سبب آب از مجراى بول كمتر بيرون آيد و قوت دافعهء اعضا از جهات ديگر دفع نمايد پس به ضرورت آن منفذ قديم را كه ميان ناف و مقعر جگر بوده است طبيعت بگشايد و مائيت به سوى اين عروق نافذ شود تا آنكه به سوى فوهات آن بيايد و به ناف رسد . و چون منفذ به سوى ناف نيايد آن مائيت كه اندر آن مجتمع گردد بنا بر كثرث تمدد نزديك ناف آن عروق بشكافد و بيرون شود و به سوى شكم رجوع كند و آب در آن جمع شود و فراخ‌تر نسبت به خلقت اولى گردد . و از اينجا است كه اندر اين علت نتو ناف پديد آيد و منافذى كه نزديك حدبهء كبد است منضم شود كه آن تنگ زياده است از آنچه نزديك مقعر جگر است و بعيد نيست كه استفراغ مائيت واقع در شكم از اين جهات باشد و سبيل براى جذب او دو است به سوى جگر پس به سوى امعا . و اسباب سابقهء اين سبب و اصل يعنى كثرت مائيت در شكم از سه بيرون نيست : يكى آنكه سبب در قوت مميزه باشد . و چون تميز مشترك ميان قوت دافعهء كبد و قوت جاذبهء كليه است پس هرگاه هر دو يا يكى از آن ضعيف شود به نوعى از انواع سوء مزاج يا در مجرى سده افتد خصوصاً چون در كليه ورم صلب بود مائيت از خون متميز نگردد و بدن آن را قبول نكند و مجارى احتمال آن ننمايد پس يكى از وجوه وقوع اين مرض واجب گردد و لهذا گاهى استسقا به سبب ضعف حادث شود و سبب او در كبد تنها باشد يا صرف در كليه بود . دوم آنكه سبب در مميز باشد . و اين چنان بود كه مائيت بسيار زياده بود فوق آنكه قوت بر تميز آن قادر باشد يا غير جيد الانهضام بود و سبب مائيت كثير نوشيدن آب سرد بسيار است و اين به سبب شدت تشنگى بود و غلبهء تشنگى يا به سبب سوء مزاج كبد معطش بود يا به سبب ديگر معطش يا به سبب سدد كه به باعث آن آن مقدار آب كه جگر را بدان حاجت بود به سوى كبد منجذب نگردد و تشنگى با وجود كثرت شرب دوام نمايد و يا به سبب آنكه نفس آب نافع عطش نباشد بهر آنكه گرم غير سرد يا آنكه در آن كيفيت معطشه از ملوحت يا بورقيت و غيره باشد كه تشنگى را زائل نكند و گاهى سبب مائيت كثير ذوبان رطوبات بدن بود و با آن انسداد مجارى معتاد اتفاق افتد از آماس و جز آن و بدان سبب آن رطوبات ذوبانى در اين محل مجتمع گردد . و قسم ديگر يعنى غير جيد الانضمام چنان باشد كه هرگاه هضم غذاى رطب هموار نباشد بدن يا كبد بعض غذاى رطب را قبول كند و بعض آن را رد كند و بدان سبب مجارى پر شود پس گاهى مؤدى به سبب استسقاى زقى گردد اگر مائيت غالب باشد يا طبلى اگر ريحيت غالب بود و اين در هضم ثانى باشد . سوم آنكه سبب در مجارى بود و اين چنان باشد كه در آنجا اورام يا سدد بود كه مائيت را از سلوك به مسلك خويش و از نفوذ در جانب او منع كند و به سوى غير مجارى آن منعكس سازد . و به قول صاحب كامل حدوث استسقاى زقى از افراط سوء مزاج بارد رطب بر كبد بود پس احالهء غذا به رطوبت مائيه كند و آن رطوبت در ميان صفاق و امعا مجتمع گردد و اكثر اين از تناول بقول بارد مزاج و از كثرت شرب آب سرد باشد . و بدانند كه چون طبيعت از مستسقى مائيت استسقا خود به خود دفع كند دليل خلاصى باشد و در اكثر اوقات هرگاه بزل مستسقى كنند انتفاخ در مدت سه روز عود كند و در اكثر اين انتفاخ از ريح باشد . و بقراط گفته هر كه را ميان حجاب بلغم بسيار بود و معده درد كند هرگاه كه بلغم به رگ‌ها بگذرد و به مثانه درآيد علت او از آن زائل شود . و جالينوس گويد كه فرود آمدن بلغم به زهار اولىتر است از مثانه . و اگر آب بودى امكان داشتى كه تراوش نمودى و به مثانه فرود آمدى و بلغم ممكن نيست كه بتراود . و شيخ الرئيس مىگويد بعيد نيست كه بلغم تحليل پذيرد و رقيق شود و بتراود و نيز ممكن است كه اندفاع او به اختيار طبيعت باشد به سوى كدام جهت به سبب ضرورتى و يا در جهات ديگر به سبب حائل چنان كه ريم را از سينه در رگ اجوف به مثانه فرستد و اين دفع از طبيعت عجيب‌تر از نفوذ ريم به استخوان سينه نيست . و آنچه بعضى گفته‌اند كه مراد از بلغم مائيت باشد اين بعيد است احتياج بدين نيست و گاهى عارض شود انتفاخ شكم مثل صاحب استسقا به كسى كه او را قروح امعا باشد و در آن سوراخ گردد و ثفل در فضاى شكم ريزد و شكم او بزرگ شود . بوعلى سينا گويد كه اگرچه قومى اين را گفته‌اند ليكن نزديك من اين معنى بعيد است بهر آنكه موت سابق‌تر از اين باشد و خصوصاً چون قرحه و خرق در معاى عليا