علاج ضعف اشتها از بطلان حس معده
اگر موجب آفت عصب يا دماغ سوء مزاج ساذج باشد در تعديل دماغ كوشند به معاجين و اذهان و روائح موافقه كه در علاج امراض دماغى از ضعف دماغ مسطور شد .
و اگر باعث آفت ماده باشد اول تنقيهى دماغ بحبوب و ايارجات مناسبه مثل ايارج فيقرا و حسب قوقا يا برفق و تفاريق نمايند پس به تعديل و تقويت دماغ متوجه شوند به استعمال مقويات دماغ و از آنچه مضر دماغ باشد از آن بپرهيزند و تضميد معده باضمدهى حاره كنند و حب الغار قسط شيرين قشور كندر هر يك ده درم ميعهى خشك پانزده درم صبر مرا بهل جوز السرو وج شب يمانى هر يك مشت درم زعفران جندبيدستر هر يك چهار درم قرومانا شش درم حضض را مك سنبل الطيب گلنار اقاقيا هر يك پنج درم مصطكى شونيز هر يك جفت درم همه را سائيده در قيروطى معمول از موم و روغن قسط و روغن ناردين سرشته نيمگرم ضماد نمايند .
حكيم عابد گفته كه اين ضماد عجيب است بايد كه باد دارند .
و صاحب ترويح گويد كه هر صبح جلاب از بادرنجبويه و گاو زبان و گلقند دو درم بنوشند و غذا از مزورهى نخود بالحوم خفيفه يا مغز قرطم سازند و بعد نضج تنقيهى دماغ به حسب ايارج يا حسب صبر يا حب توقا نمايند و زنجبيل مربى بخورند بعده تقويت دماغ به مقويات قويه كنند .
علاج ضعف اشتها از قلت خون
تدبير ناقهين به انغاش قوت از مفويات نمايند بدانچه لائق مزاج عليل باشد و اغذيهى مولد خون خورانند و دواى متخذ از به كه در علاج ضعف اشتها از برودت در قول ابو سهل مسطور شد جالينوس آن را براى تقويت كبد نافع نوشته و سكنجبين سفرجلى و ميبه دهند .
و اگر عقب طول امراض عارض گردد دردى باشد و به قول شيخ در كائن به سبب ضعف قواى بدنى تحريك قى به انگشت نمايند .
و اگر چه قى نيايد ثوران قوت شهوانى نمايد و گاهى محتاج مىشوند به شرب ترياق در بعض اشربهى مغذيه مثل شربت افسنتين يا شربت حب الآس به حسب اوفق .
علاج ضعف اشتها از احتباس حيض
به قول شيخ الرئيس شهوت حبالى چون ساقط شود مثل مشى معتدل و رياضت معتدل و قصر در اكل و شرب و شراب كهنهى ريحانى مقوى قوت دافعه محلل مادهى رديه و عرض اغذيهى لذيذه و آنچه در آن حرافت و تقطيع باشد بر ايشان اشتها را برانگيزد .
علاج ضعف اشتها از سقوط قوت شهوانى
مبادرت به اصلاح مزاج مسقط هر مزاجى كه باشد و احالهى او به ضد آن نمايند و كذلك اگر عقب اسهالات و سحج باشد كه آن به سبب موت قوت مىباشد خاتمه ضعف اشتها كه به سبب ترك عادات باشد ترك عادت به تدريج كنند چنان كه ترك شراب به استعمال عرقيات منشى و ترك افيون به استعمال بر شعشاد حافظ الصحه و معجون اذراقى و جز آن و آنچه به سبب اشتغال طبيعت باشد ازاله اشتغال كه مانع اشتها بود به طورى كه ممكن باشد بايد كرد و آنچه از ديدان باشد قتل و اخراج آن نمايند به طورى كه در بحث آن مذكور گردد بعده جوارش مصطكى و كندر با عرق عود و نانخواه دهند و آنچه به سبب تنفر طبيعت باشد ازالهى سبب نمايند و به اغذيهى لطيفهى ملذذهى عطره مثل پلاد و مزعفر و مطنجن و قورمه و قليه متوجه سازند و عطرهاى مناسب فصل سال ببويانيد و آنچه از نزله افتد تدارك آن نمايند بدانچه در بحث نزله گذشت و آنچه به سبب درم معده يا كبد يا قرحهى معده باشد علاج هر يك علىحده بيايد و علاج قرحهى مرى مسطور شد و آنچه از افراط حرارت يا برودت هوا باشد ترك سبب نمايند و هر چه در علاج ضعف اشتها از حرارت و برودت مسطور شد به ضد سبب تدارك نمايند و آنچه از سوء حال نوم و رياضت غير موقع باشد به اصلاح آن پردازند و آنچه از شرب آب بسيار باشد ترك آن و اصلاح مزاج به معدلات آن نمايند و آنچه به سبب سوء مزاج يابس باشد علاجش بدانچه در امراض معده از سوء مزاج يابس گذشت بايد كرد و آنچه از امتلاى دموى افتد از فصد زائل مىشود .
فساد شهوت و وحم و قنطايا
نزد اكثر فرق ميان اين الفاظ نيست و اطلاق يكى بر ديگرى مىكنند و نزد بعضى افساد شهوت عام تر از وحم است زيرا كه وحم شهوت و رغبت اطعمهى ردى كيفيت است فقط مثل اطعمهى حامض و تلخ و حريف و فساد شهوت يعنى تباهى آرزو رغبت آن و رغبت غير ماكولات است مثل آرزوى خوردن گل و زكال و خزف و آهك و سفيداب و غيره از اشياى غريبه كه از اطعمه نيست .
و نفيس كرمانى گفته زنى را ديدم كه اشتهاى پنبه كهنه داشت و دائم آن رامى خائيد و اكثر اوقات آن را از حلق فرو مىبرد .
و مجوسى نوشته كه فساد شهوت يا به زيادت در آن باشد و يا به نقصان از آن و يا بطلان آن و زيادت يا در كيفيت اطعمه باشد چنانچه زنان حامله را