تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
غالب بر طبيعت باشد و طلب عبوديت قواى آن نمايد و آن مخالف طبيعت بود يس طلب و خواهش آن مخالف خواهش طبيعت باشد و شهوت خارج از طبيعت به سوى اشياى مشاكله‌ى آن شهوت يعنى آن خلط مخالف طبيعت باشد مانند خواهش ماهى نمك سود در كسى كه بر بدن او خلط حار يابس غالب باشد و مثل خواهش ماست به كسى كه در بدن او خلط بار در طب باشد . و ابو ماهر بر اين استدلال نموده به اينكه زنى را دبيله در معده بود و خواهش خوردن زرنيخ نموده به جهد از آن منع كردند هرگاه دبيله او منفجر گرديد از آن به قى اخلاط شبيه بزر بيخ احمر و اصفر در رنگ و بو اخراج يافت و همچنين اصحاب سوداى فاسد خواهش نوشيدن سركه و اشياى ترش مىنمايند و چون قى كنند خلط ترش كه كند گرداند دندان را خارج مىگردد . و طبرى گفته كسى كه اراده‌ى علاج موت شهوت نمايد واجب است كه نظر كند كه آيا مريض خواهش يك شىء از اشيا سواى جميع اشيا مىنمايند يا نه پس اگر درخواست نوعى از ماكول و مشروب كند نظر به سوى طبيعت آن چيز و فعل او كند و بداند كه فاعل اين مرض خلط مشاكل قوت آن چيز است كه خواهش آن مىنمايد پس علاج به استفراغ آن خلط نمايد كه استفراغ او انعاش قوت نمايد و اين نقصان شهوت و كانال آن است مثال اين مثلا اگر از جميع ماكولات آرزوى پنير كهنه كند و خواهش سواى او نكند و پنير كهنه حار يابس حريف لذاع است پس بداند كه در بدن او خلطى است كه طبيعت و حارياربس است و آن حريف لذاع است پس استفراغ مثل اين خلط بدانچه مقابل او در قوت و فعل باشد بايد كرد و هم او نوشته كه گاهى انسان را علت معروف به فساء شهوت و نقصان آن حادث مىشود و خواهش يك چيز يا دو چيز مىكند چنانچه در وقتى خواهش ماهى شور و در وقت ديگر ماست كند و اين هر دو مختلف در قوت‌اند زيرا كه ماهى شور غالباً حار يابس است و ماست بار در طب و شهوت به فم معده و صحت آن مىباشد و سبب اول شهوت انصباب خلط بار دو حامض قابض از طحال به سوى معده فم است و واجب بود كه شهوت او منصرف مىشد به سوى جميع آنچه معتاد بدان در اوان صحت خاص او بود و چون شهوت او به سوى ماهى و ماست مائل گرديد بيفين پندارند كه در بدن او خلطى است كه كيفيت او حرارت و يبوست و در آن ملوحت است و طلب ماهى شور به حسب آن خلط است . و ايضاً در عضوى از اعضاى او خلط بارد است پس به حسب آن شهوت ماست باشد و اين هر دو خلط مختلف در قوت‌اند و بعيد نيست كه اين هر دو در يك بدن باشند بلكه جائز است كه سه خلط يا اكثر از آن باشند و يك خلط در فم معده بود و ديگر در قعر آن كه در وقتى بر فم معده طافى گردد و خلط ديگر در ادعيه‌ى دماغ باشد و به سوى فم معده ترشح نمايد پس مختلف شود شهوت او به حسب آن خلط چنانچه جالينوس ذكر كرده كه فساد شهوت به حسب اخلاط فاسده‌ى مجتمعه در رحم و معده و سائر اعضا باشد . و حكيم على مىنويسد كه بعض متقدمين و جمعى از متأخرين گمان كرده‌اند كه طلب معده براى اين اشيا به سبب مشاكلت آنها به خلط مجتمع در معده است و بر طبيب دانستن اين امر واجب است كه خلط مجتمع در معده را كيفيات مثل كيفيات اين اشياى مطلوبه طبيعت است و به حسب آن علاج بايد كرد و اين گمان باطل و مفصل طبيب و مهلك مرضى است . بالجمله محققين اين رأى را مستحسن نمىشمارند كه شهوت روى از درخواست خلط فاسد غالب بر بدن و اگرچه طبيعت در غايت ضعف باشد . و شيخ الرئيس گفته كه ميل طبيعت به سوى شىء موافق مزاج غريب غير اصلى است و خواهش كاذب چنانچه خواهش شخصى كه در معده‌ى او خلط غليظ بلغمى باشد و خواهش تناول ماست نمايد و همچنين اشياى حامضه و اطمعه‌ى غليظ رطبه كه از آن او را عطش به هم رسد عطش او كاذب است نه صادف . و ايضاً گويند كه اين شهوت از طلب خلط شىء مشاكل او را نمىباشد چنانچه اين بعضى زعم كرده‌اند بلكه از طلب طبيعت است چيزى را كه مضاد او باشد از جهت نفجر و جلا و تقطيع و تحليل و غير آن . الحاصل كسانى كه طلب غلط فاسد را سبب آرزوى فاسد مىدانند ميان آنكه از طلب طبيعت است يا از خواهش ماده چنان فرق مىكنند كه آنچه از طلب خلط بود مشاكل خود را يا آن صحت سائر اعضا محفوظ نبود به سبب اشيلاى مرض بر طبيعت بلكه متغير شود به استعمال اين اشياى مخالف طبيعت و دوام نكنند زيرا كه در ماده‌ى مفسده و در ضعف طبيعت ازدياد نمايد و آفات و ضعف ظاهر گردد و آنچه از طلب طبيعت باشد بهر دفع اذيت صحت اكثر اعضا سواى صحت معده به آن قى بود به سبب قوت طبيعت و استيلاى او بر مرض . بالجمله وجود صحت و عدم حدوث ضعف و عارضه‌ى ديگر با وجود تناول اشياى روى نشان قوت طبيعت است و بر مقهورى ماده دلالت كند و عكس آن علامت غلبه‌ى ماده و دلالت بر ضعف طبيعت است .

علاج :

بدان كه ادويه‌ى كه در اين مرض استعمال مىنمايند بعضى از آن مستفرغ خلط فاعل علت به قياند و بعضى مستفرغ به اسهال مثل تربد و بعضى مصلح غير مستفرغ و از مصلحات بعضى معدن به كيفيت ماده‌ى فاعله مثل محققات است چون اشياى محلله و بعضى معتدل مزاج معده مثل بلوط و مصطكى و بعضى مقوى معده
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 459 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )