كه در معده زياده تر فساد پذيرد مثل دارو گردد و چون طعام در معده فاسد شد هر چه از آن مشابه تر به خلط صفرا باشد به قى برآيد و هر چه اشبه به خلط بلغم بود به اسهال بيرون آيد و احتمال اين مرض چون طعام فاسد بر آيد و ساكن گردد سهل باشد ليكن اگر بعد از آن در معده و امعا سوزش پديد آيد امر صعب گردد و استفراغات صفراوى و اسهال مائى حاد بد بود واقع شود و گاه باشد كه اسهال غسالى افتد به كرب و ضعف و ذوبان بدن و نبض ضعيف و صغير گردد و چشم شود و صدغ فرو رود و بينى باريك و كشيده شود و رنگ رو مشابه به رنگ مردگان گردد و دست و پاى سرد و ناخن ها كبود شود و تشنج در عضلات دست و پا و رانها پديد آيد و طبيب معالج اين مرض ماهر و هوشيار و دلير بايد تا از صعوبت مرض نترسد و علاج بازنگيرد و صعوبت اين مرض آن است كه هر چه بيمار را دهند زود به قى برآيد و تشنگى غالب شود و آب به قى بازگردد و باز تشنه شود و نبض ضعيف گردد و تشنج پديد آيد و اعضا سرد گردد و اكثر كسان را اين حال افتاد و اطبا حفظ قوت ايشان نمودند و از مرض به سلامت بيرون آمدند پس طبيب ماهر در همه علامات نظر كند اگرچه نبض ضعيف يابد و قى و تشنج بيند چون رنگ روى بر جاى و نقش منتظم باشد خوف نكند و علاج موقوف ننمايد و اين مرض كودكان را به سبب بسيار خوردن اكثر افتد و سليم تر باشد و آنچه بزرگان و پيران را افتد با خطر باشد خاصه اگر قوى تر و فربه و رنگين و سخت گوشت باشند از بهر آنكه اين چنين كسان مستعد استفراغات صفراوى باشند يعنى در بدن ايشان ماده بسيار باشد و چون ماده در حركت آيد جزوى را كه متصل آن است جذب مىنمايد و اخلاط به سبب ضرورت خلا به سوى آن ميل كنند و منع آن ضرر كند .
و بعضى كسان را هيضه بسيار افتد و در آن منفعت يابند و تن ايشان از اخلاط ردى پاك شود و كسانى كه مستعد آن نباشند و عادت هيضه در نبود ايشان را اگر يك بار افتد با خطر باشد و علامت زوهان بدن در اين آن است كه بول تيز و بسيار آيد و لزج و زرد رنگ باشد .
مؤلف جامع و كامل مىنويسند كه بيضه استفراغ مرار به قى و اسهال است و آن يا از كثرت طعام بود چون بر معده ثقل آرد و اذيت دهد آن را پس هرگاه بر دفع آن قوى گردد اخراج نمايد از آن آنچه قريب از فم معده است به قى و آنچه راسب است به اسهال و يا از جهت كيفيت ردى در طعام بود خواه لذاع كه معده به سبب اذيت خود به سوى اخراج او خواهش تريد خواه لزج كه طعام را از لاق و احراج نمايد و يا به سبب فساد طعام به نوعى از انواع فساد كه احالهى او به سوى مرار نمايد پس معده آن رابه سبب اذيت خود دفع نمايد از آنچه لطيف طافى در علو معده است به قى و آنچه راسب در اسفل او است به اسهال و يا از انصباب خلط مرادى خواه از نفس مراده خواه از عضو ديگر پس لذع كند معده را و آن از خود دفع نمايد و استدلال مىكنند بر اين بدانچه خارج مىشود از بدن به قى و اسهال و از كرپ و غشى و عطش شديد كه به كثرت نوشيدن آب سرد ساكن نمىشود زيرا كه آب در اين معده به سرعت گرم مىشود و از آن تبريد مزيل عطش حاصل نمىگردد و اذيت اين مرض در اول امر اندك بود و چون طعام فاسد استفراغ يابد وجع اشتداد نمايد عند خروج غلظ حادث از فساد طعام پس مذع مىكند معده و امعا به خلط مرارى و حامض كه خارج مىشود از اسفل و لذع مىنمايد مرى بدانچه اخراج مىيابد به قى و بدين جهت معده و امعا متألم مىشود و در آن هر دو وجع و كرب و قلق حادث مىگردد حتى كه غشى از آن عارض مىشود و صدغين فرو مىرود و وجه از غروبينى و ريك و اطراف سرد و نبض ساقط مىگردد اين وقتى است كه آفت قوى باشد نزديك بودن اخلاط مستعد براى فساد در بدن ابو الحسن گويد كه بيضه حركت مفرط از معده براى دفع موذى از آن به قى و اسهال است و سببش يا كثرت اغذيه است يا از خلط مرارى غليظ ردى موذى لذاع يا رداءت اغذيه مثل حلو خواه چرب .
خجندى گفته كه سبب هيضه در اكثر از تخمهى فساد طعام به سوى مرار يا به سوى برودت و بلغم بود پس طبيعت از آن آنچه لطيف طافى در علو معده باشد به قى دفع نمايد و آنچه راسب در قعر معده باشد به اسهال و اعراض اين مرض كرب و غلثيان و تشنگى و قى مرارى و اسهال رقيق و مغص و قراقر و صداع و لهيب و احراق در فم معده است و گاه اين اعراض اشتداد نمايند و در معده و امعا وجع و قلق و اضطراب و تشنج و برد اطراف و عرق سرد و لاغرى چهره و باريكى بينى حادث شود و گاه بسيار مفرط گردد و غشى و سقوط قوت و نبض از آن عارض شود و اين عند غلبهى اخلاط مستعد به فساد كه به سبب فساد طعام فاسد مىشوند عارض مىشود و امراومول به موت سريع در روز اول و ثانى مىگردد .
انطاكى مىنويسد كه حقيقت هيضه ضعف جميع قواى معده و امعا سواى دافعه است و سبب اين در اغلب اجتماع اغذيهى كثير مختلف جوهر و فعل و كيفيت در معده و تقدم كثيف بر لطيف كه تسديد نمايد و لطيف منفذ نيابد و فاسد گردد و شراب آب
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٤٢٨