تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
حمول كنند يا حقنه‌ى لين به عمل آرند و چون معده فقى گردد بعض اشربه مقوى معده مثل شربت سيب به گلاب و اندك مصطكى و شربت غوره به قرص عود يا ميبه مطيب به مثل مصطكى و سنبل و قرنفل و قاقله و عود يا ميبه‌ى ساذج به حسب مزاج استعمال نمايند و مثل روغن ناردين و روغن سفرجل بر معده مالند و غذا ترك كنند و سكون و راحت لازم گيرند بعده در حمام داخل نمايند و به خواب روند و بعد آن تلطيف تدبير چند روز كنند .

[ ابو الحسن سعيد ]

ابو الحسن سعيد گويد كه هرگاه تخمه حادث از كثرت غذا باشد علاجش به قى نمايند به نوشيدن آب گرم و سكنجبين و آب شبت و بعد قى گلقند عسلى دهند و غذا لطيف مثل شورباى دراج متخذ به سركه بدهند و اندك شراب كهنه بياشامند و از كثرت غذا پرهيزند . و اگر تخمه حادث از رداوت كيفيت غذا باشد معده را از غذا به قى پاك كنند اگر سهل باشد و الا آبى كه در آن عود و گل سرخ و مصطكى جوشانيده باشند بنوشانند . و اگر از اين اصلاح نيابد جوارش عود بخورانند و غذا سهل الانهضام مثل زيرباج تيهو سازند . و اگر تخمه از غلظ غذا حادث گردد و آب به يا آب سيب يا اندك شراب براى تقويت معده استعمال نمايند . و اگر تخمه حادث به سبب ترتيب مثل تقدم حابس بر مسهل باشد مريض را به نوشيدن آب گرم و شكر چند بار امر كنند يا گلقند عسلى دهند و بعد نقاى معده به خواب امر نمايند و بعد بيدار شدن رياضت معتدل نمايند و در حمام داخل شوند و غذا سهل الانهضام مثل زيرباج تيهو سازند . و اگر تخمه از غلظ غذا حادث گردد آب به يا آب سيب يا اندك شراب براى تقويت معده استعمال نمايند . و اگر تخمه حادث به سبب ترتيب مثل تقدم حابس بر مسهل باشد مريض را به نوشيدن آب گرم و شكر چند بار امر كنند يا گلقند عسلى دهند و بعد نقاى معده به خواب امر نمايند و بعد بيدار شدن رياضت معتدل نمايند و در حمام داخل شوند و غذا سهل الانهضام مثل چوزه‌ى مرغ به آب حصرم سازند و اندك شراب ريحانى بياشامند و خواب را طول دهند .

[ ابن الياس ]

ابن الياس گفته كه تخمه اكثر به سبب اطعمه‌ى كثيره مىباشد بايد كه قذف آن طعام كنند و آبى كه در آن شبت و عسل و نمك جوشانيده باشند يا سكنجبين ساده به روغن كنجد بنوشند يا خرپزه بسيار خورند و قى كنند و يك دو روز گرسنه مانند و صبح گلقند زده درم و مصطكى نيم درم خائيده فرو برند و بر گرسنگى صبر كنند . و اگر طبيعت قبض باشد سفرجلى مسهل پنج درم در آب گرم حل كرده بنوشند و حسب قوت در معاودت قى جهد نمايند . و اگر قى به سهولت نيايد شهرياران بخورند . و اگر تا دو روز بر گرسنگى صبر نتوانند كرد در آخر روز دوم كردناج ماكيان اندك بخواهد و تكميد معده به پارچه‌ى گرم يا نمد گرم كنند و بر شكم خواب نمايند . و اگر زمانه‌ى تابستان و مريض جوان باشد در آب سرد درآيد تا حرارت غريزى به سوى داخل منعطف گردد و تقويت هضم نمايد و تمريخ معده به روغن مصطكى يا به روغن ناردين نمايند و البته آب نبايد نوشيد .

بطوء نزول طعام از معده و سرعت آن از شكم

شيخ الرئيس نوشته كه چيزى از طعام در معده تا قريب از پانزده ساعت در حال صحت دوازده ساعت باقى مىماند به حسب اختلاف اسباب و دواى . و شارح قانون گفته كه مقدار معتدل مدت بقاى طعام در معده‌ى معتدل در اوان صحت و اعتدال هشت ساعت است به شهادت تجربه و امتحانات و آن به حسب غذا در خفت و غلظت او است و بر آن وجود طعم او در دهن و در آروغ دلالت مىكند و احتباس طعام در معده به سبب بطوء هضم تا آن كه انهضام يابد مىباشد و اندفاع او به سبب دفع دافعه عند حصول هضم و به سبب محرك كه دافعه را حركت مىدهد مثل لذع صفرا يا سوداى ترش يا شىءء ديگر كه مذكور گردد مىباشد و نيست چنان كه قوى گمان كرده كه همگى به سبب در احتباس تنگى منفذ اسفل است . و اگر همچنين بودى خروج درم و دنيار از حلق فرو برده ممكن نبودى و شراب و شير در معده لبث نكردى و آن هر دو در معده‌ى ضعيف طفو و قراقر و نفخ ننمودى زيرا كه قبل از آن منحدر شدى بلكه سبب در نزول طبيعى طعام هضم و قوت معده بر دفع است نه بسيار تعلق براى آن به غير آن از حال طعام چون معده را اذيت عارض نشود و تا آنكه طعام منهضم گردد چه معده صحيح بر آن مشتمل مىگردد و منفذ اسفل او بسيار تنگ مىشود و چون وقت دفع برسد فراخ مىگردد و معده چيزى را كه در آن است طيف مستعرض خود دفع مىكند و چندان كه هضم استعجال كند نزول سرعت نمايد . و اگر درنگ كند نزول وير نمايد نه آنكه بعض اسباب نزل طعام از معده عارض شود و هنوز هضم نگردد از آنچه دانستى و مقدار معتدل براى بقاى طعام در شكم و خروج او ما بين دوازده ساعت تا بست و دو ساعت است و طعام بسيار چون منهضم نشود به سبب كثرت او و ايضا آنچه كيفيت او روى باشد هر واحد از اين هر دو در معده‌ى صحيح قوى دافعه باقى نمىماند بلكه به سوى اسفل به سرعت مندفع مىگردد و گاهى عقب از خلفه و هيضه عارض مىشود و چون معده ضعيف باشد طعام آن را ثقيل گرداند و يا ذى قرحه و بثور باشد و يا در آن خلط لزوج مزلق بود طعام در آن بسيار لبث نمىكند و برابر است كه ضعف او در قوت ماسكه يا هاضمه‌ى او باشد چه ضعف هضم را ثقل طعام بر معده لازم است و اين ثقل به نفسه موجب سرعت نزول است و اگرچه ماسكه فى نفسه قوى باشد و شناخت