علامات اين اسباب از آنچه در ابواب ماضيه گذشت ممكن است علاج كسى كه نزول طعام از معدهى او درنگ نمايد و يا طعام بر معدهى او طافى گردد از علاجش بر پهلوى راست خسپيدن است كه معين بر سرعت نزول طعام از معده است و اگرچه ضعيف المعونت بر هضم است و مشى لطيف و دلك قدمين و كسر رياح به تناول جوارشات و معاجين كاسر رياح بر آن اعانت كند .
و به قول صاحب كامل طفوى طعام بر فم معده از ضعف قوت دافعهى غذا بود و علامتش احساس ثقل در فم معده عند تناول طعام و تعذى به غذا است و علاجش تقويت قوت مذكور به تقويت فم معده بدانچه مناسب او باشد و كسانى كه نزول طعام از معدهى آنها سرعت كند قوى از قدما ايشان را ممعودين نامند و متأخرين اسم ممعود بر كسى اطلاق مىكنند كه ضعف در معده او باشد و از آنچه براى ايشان تجربه كردهاند ضماد آرد حلبه و تخم كتان و عسل است و ايضا نوشيدن آن و از اين جمله است كه بگيرند يك عدد بيضه و سفيده دور نموده زرده بر آن در آن بگذارند و يك ملحقه عسل و دو دانگ مصطكى سوده در آن اندازند و با هم آميخته بر خاكستر گرم نهند و حركت داده باشند تا بريان گردد و بخورند و تا سه روز استعمال نمايند .
و بالجمله بايد كه قبل از طعام قوابض بارد استعمال نمايند تنها اگر در آنجا مزاج حار باشد و مخلوط بحار .
و اگر مزاج مائل به برودت بود و واجب است كه بر طعام خواب نمايند و حركت و رياضت البته نكنند و اطراف عالى به بندند .
هيضه
مرضى است كه طعام در معده هضم نشود و فاسد گردد و آنچه لطيف و صافى بود به قى مندفع گردد و آنچه غليظ بود به اسهال چنانچه سديد كازرونى نوشته كه هيضه تغيير غذا در معده است و تحرك آن براى استفراغ پس مادهى صفراوى به سبب لطافت و خفت او به قى خارج مىشود و بلغمى به سبب ثقل خود متحدر مىشود و به اسهال استفراغ مىيابد و بدين سبب در هيضه قى و اسهال عارض مىگردد بهر آنكه غذا چون فاسد مىشود بعض از آن مستحيل به صفراويت مىگردد و بعضى آن به سوى بلغم روى .
بالجمله آن حركت مواد فاسدهى غير منهضمه بود كه از بدن باز گردد و به ضعف و شدت دافعه به قى و اسهال مندفع شود چنانچه شيخ و تابعان او مىنويسند كه بيضه حركت مواد فاسد غير منهضم به سوى انفصال از طريق معده و امعاست راجع به سوى آنها از همه بدن از حدت و سختى دافعه بهر آنكه چون اغذيه خوب منهضم نمىشود مستحيل به اخلاط غير موافقهى بدن مىگردد و طبيعت تحريك مىنمايد به دفع آن چون بر آن ثقل مىآرد از جهات به اصناف قى مرارى و مائى و زنگارى احياناً و به اصناف اسهال و هيضه كه سبب آن از فساد طعام واحد بود سالمتر از آن است كه به سبب تواتر فساد بعد فساد باشد و هيضهى روى اول ابتدا به خفت مىنمايد بعد از آن وجع و محض در شكم و امعا حادث مىشود و منبسط و متصاعد مىگردد به سوى معده به سبب كثرت ايذاى اخلاط حاده متخمه به سوى آن و در اكثر اسهال و قى هر دو مىباشد و چون آن اخلاط مندفع مىشوند اخلاط بدن تبعيت او مىنمايند پس ابتدا به اسهال مرارى مىكند بعده مائى خالص زهك منتن مىآيند پس آگاهى مؤدى به اسهال مثل غسالهى لحم تازهى و سم الرائحه و به سوى خراطه مىگردد و بعده به سوى استرخانى نبض و تشنج و عرق بارد و به سوى موت مؤدى مىشود و اصحاب هيضه را عطش بسيار مىباشد و هرچند آب بنوشند زود در معدهى آنها گرم مىگردد و صبر بر تشنگى ايشان را نافع است و بيشتر ايشان را بطلان نبض بر سبيل ضغطه و تاذى و به سبب اعراض فاحشه عارض مىشود و چون اعراض سكون يابند نبض عود مىكند و هر كه را عادت بيضه باشد او را از اين خطر نباشد مثل كسى كه معتاد بدان نبود و بيضه صبيان را اكثر افتد و در تابستان و خريف به سبب ضعف هضم در اين هر دو فصل بيشتر عارض مىگردد و در زمستان و ربيع كمتر و حدوث او كسى را بيشتر باشد كه آب سرد بسيار بنوشد كه غذاى غليظ را تر نمايد لا سيما در افطار صوم و خوبانى و خرپزه مهيج بيضهاند و بسيار باشد كه هيضه محتبس گردد و بقيهى مادهى آن به سوى اعضاى بول ميل كند و در بول سوزش پيدا نمايد .
جرجانى و ايلاقى گويند كه هيضه از امراض حاده و با خطر است هم قى مىآيد و هم اسهال و گاه اسهال بدون قى بود ليكن از غثيان خالى نباشد و اصل اين مرض سوء هضم است و اسباب اين سه نوع است يكى كثرت تناول طعام چنان كه معده از هضم او عاجز باشد دوم متناول طعام بلاترتيب و در غير وقت آن چنان كه طعام ثقيل اول خورده شود و از پس آن طعام خفيف و سريع الهضم بخورد و بعد از اطعام فواكه تر چون انجير و زردآلو و خرپزه تناول كند و طعام سريع الهضم انهضام يابد و بر سر طعام ثقيل غير منهضم بايستد و آن را فاسد كند سوم تناول طعام فاسد