تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
قبل هضم و تناول اغذيه‌ى چرب مرخى معده و بطل افعال آن و ضعف حرارت غريزى و سهر مفرط و استعمال فواكه خصوصاً مثل توت و خرپزه بالاى طعام مثل لحم يا تناول چيزى از اغذيه كه در بلاد مرطوب حار به شب گذاشته باشد و مثان او استحاله به سوى سميت باشد مثل اوز و علامتش اسهال رقيق متواتر و مغص و ثقل و قراقروقى و غثيان و صداع و تپ است و شىءء خارج به طعم و رنگ خود بر خلطى كه به غلبه‌ى آن فساد واجب شده دلالت كند الحاصل طريق حدوث بيضه چنان است كه طعام در معده هضم نشود و فاسد و متغير گردد و قوت دافعه آن را حركت دهد و دفع نمايد و به سبب فساد و تحريك آن مواد فاسد غير منهضم مجتمعه در بدن و عروق و بواسطه‌ى ضرورت خلا اخلاط صالح موجود در تن نيز به حركت آيند و به ضعف رشدت ميل به دفع نمايند پس آنچه مراوى لطيف طافى بود طبيعت آن رابه سوى فوق به قى دفع كند و آنچه ارضى غليظ راسب در قعر معده باشد به اسهال بر آرد و باشد كه قى نيايد و جمله ماده به سوى امعا گرايد و به اسهال مفرط بيرون آيد اما از نشان هرگز خالى نباشد . و اگر بيضه محتبس باشد كه نه به آن قى باشد و نه اسهال و اعراض بيضه موجود بود صاحب او به زودى هلاك مىگردد و چون طعام فاسد گاه به صفراويت متغير مىگردد و گاه به بلغميت و گاه بسوداويت لهذا اين مرض را به سه قسم بيان نموده‌اند . يكى آنكه سببش تغيير و فساد طعام به صفراويت باشد به سبب شدت حرارت معده و يا روارت كيفيت طعام و قبول آن مر احتراق را و طبيعت آن را دفع نمايد به جهت به سبب فساد و احتراق روارت و سميت به هم رسانيده و معده را ايذا و لذع مىنمايد و طبيعت حامى بدن به هر طريق كه اسهل يابد دفع مىنمايد و چون طعام معده بر آمدن گيرد اثر كيفيت رديه‌ى سهميه‌ى آن به قدر شدت و ضعف روارت و سميت كه به اعضا و عروق نموده موادى كه در بدن و عروق جمع است آن را نيز فاسد گردانيده به تدريج دفع مىنمايد و با آن قدرى از مواد صالح نيز مندفع مىگردد زيرا كه به جهت ضرورت خلا هر قدر از مواد فاسد كه مندفع مىگردد به جاى آن قدرى مواد صالح مىآيد و از اين سبب نزو شدت و افراط هلاك مىگرداند و اين را بيضه‌ى صفراوى گويند . دوم آنكه سببش تغيير طعام به برودت و بلغميت بود كه بر معده گرانى آرد و آن را متمدد سازد پس طبيعت به سبب اذيت جهد مىكند در دفع آن و اين را بيضه‌ى بلغمى نامند . سوم آنكه سببش تراجع و بازگشتن مواد فاسد غير منهضم بود از بدن به سوى معده و امعا بواسطه‌ى غلبه‌ى سودا زيرا كه چنان كه غذا از معده و امعا به سوى كبد مىرود و از جگرب اعضاء همچنين هرگاه در بدن فاسد گردد كه صلاحيت و قابليت تغذيه‌ى بدن نداشته باشد طبيعت بر مىگرداند به سوى معده و امعا براى دفع و مخفى نيست كه چون سودا در معده غالب بود غذا هضم جيد نيابد و به اخلاط غير موافقه‌ى بدن مستحيل گردد و در بدن گرانى آرد پس به كيفيت ردى آن اعضا جهت اغتذا آن را قبول ننمايند و بالفرور طبيعت آن را از جهات بدن دفع كند و اين را هيضه‌ى سوداوى خوانند . و فرق در اين قسم و در اقسام سابق آن است كه در هر دو قسم اول شرط است كه طعام فاسد را كه هنوز در معده باشد طبع دفع نمايد و به تبع و مى اخلاط فاسده و صالحه‌ى بدن نيز خروج نمايد به خلاف اين قسم سومى كه در اين نزاجع ماده تابع دفع طعام فاسده معده نيست بلكه طبيعت خاصه در دفع اخلاط كه در عروق و جهات بدن است مىكوشد . و بدان كه هيضه گاهى از تعفن هوا مىباشد كه در آن احتراق صفرا و سودا و يا بلغم مخلوط به اين‌ها باشد و اين را بيضه‌ى وهائى گويند كه به مجرد وقوع آن همان وقت يا بعد دو سه لهرى به هلاكت مىانجامد . و تشخيص اين اقسام چنان كنند كه آنچه از قى و اسهال بيرون آيد اگر آن صفراوى بود و ديگر آثار صفرا مثل شدت تشنگى و كرب و غيره يار بود هيضه‌ى صفراوى باشد . و اگر در قى درمان بلغم برآيد و قى ترش آيد و آب از دهن سيلان نمايد و ديگر آثار بلغم مثل قلت تشنگى و غير آن يافته شود هيضه‌ى بلغمى باشد . و اگر سودا برآيد و اسهال مفرط باقى كمتر يا بدون قى بود و چند روز پيش از وقوع هيضه تخمه عارض شده باشد و ريح بسيار در شكم جمع شود و نفخ بود و در ابتداى هيضه به جاى ناف درد و پيچش افتد و آروغ ترش آيد هيضه‌ى سوداوى باشد . و اگر دفعه اسهال صفراوى و يا مائى و يا غسائى بد بو و قى زنگارى و گرانى بد بو حاد افتد و در اكثر به يك روز منجر به هلاكت گردد و بدن هر لمحه بكاهد و گوشت همه بدن گداخته شود و چشم‌ها بغور روند و صدغلين در ته نشينند و بينى باريك و كج شود و ناخن ها بلكه تمام بدن كبود گردد و دست و پا سرد شوند و عرق سرد بوناك مثل ماهى گنده آيد و تشنج در عضلات دست و پا در آن افتد و پوست كف دست‌ها و پاىها بلكه همه بدن مرده شود به نوعى كه كسى دست‌ها را در آب دارد و پوست آن بميرد و كرب عظيم و شدت تشنگى با سوزش احشا بلكه تمام بدن و گرمى اندرون و سردى ظاهر بدن و غشى و احتباس بول عارض شود هيضه وهائى باشد .

علاج كلى هيضه

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 429 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )