تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
اگر بعد نقاى معده از كيلوس قاصد شربت انار شيرين و جوارشات مناسبه بايد داد . و اگر پيچش عارض گردد با ادويه‌ى هاضم و محلل ادويه‌ى مغريه و مزلقه مثل ريشه خطمى بايد آميخت . بالجمله تدارك جميع اسباب مذكوره فساد هضم بمنبع سبب نمايند مثلًا اگر سببش سوء مزاج مادى يا غير مادى يا ريح يا فساد غذا باشد علاجش به علاجى كه در امراض معده گذشت بايد كرد و آنچه به سبب ضعف معده باشد علاجش نيز مذكور شد و در اينجا نيز علاج مخصوص بعض انواع مسطور مىگردد و آنچه از اورام معده و تفرق اتصال آن و قروح آن و سوء مزاج كبد و طحال عارض شود علاج هر واحد در مقامش مذكور گردد . و شيخ مىفرمايد كه در فساد هضم اول اخراج طعام فاسد به قى يا اسهال و اصلاح تدبير ماكول و مشروب نمايند و در جميع احوال به سوى واجب رد كنند و طعام ندهند حتى كه گرسنگى او صادق شود و تنقيه معده كنند اولًا به نوشيدن گلاب گرم كرده و نيز مقوله‌ى شيخ است كه حق هر طعام فاسد در معده آن است كه خارج كرده شود . و اگر رفع طبيعت در آن كفايت كند بهتر و الا كمونى به قدر حاجت بخورانند . و اگر كفايت نكند استعانت به سائر جوارشات مسهله نمايند و از آن مقدار قليل به قدرى كه اخراج ثقل نمايد فقط تناول كنند و سفرجلى مسهل منجمله‌ى مختار آنها است .

علاج فساد هضم به سبب طعام

هرچه در علاج امراض معده از فساد غذا و قبل از اين مسطور شد به عمل آرند و در ميامر مذكور است كه اگر فساد هضم از كثرت غذا باشد استدعاى قى آب شبت و سكنجبين نمايند و چون غذا از معده خارج گردد تقويت معده به گلقند و بعض جوارشات منحنه‌ى مجفقه مثل كمونى كنند و اطراف در آب سرد نهند تا حرارت غريزى بر باطن بدن مستولى گردد و غذاى لطيف مثل جوزه‌ى مرغ و تيهو متخذ به سركه سازند و براى انتعاش حرارت غريزى اندك شراب كهنه و يا نو بدهند . و صاحب كامل گويد كه چون سوء هضم به سبب تناول طعام كثير عارض شود بايد كه آن طعام را از قى خارج نمايند به نوشيدن آب گرم و سكنجبين بعده بعض جوارشات استعمال كنند و تخفيف غذا و تلطيف آن فرداى آن روز نمايند و معاودت با كثار غذا ننمايد . و طبرى گفته كه سبيل علاج امتناع هضم از كميت غذا آن است كه چيزى نخورد تا كه آنكه نقاى تام حاصل شود بعد از آن آنچه مقوى معده باشد تناول نمايد اگر در آنجا عطش نباشد مثل مصطكى و عود خام و گلاب استعمال كند و طعام او خفيف ترين اشيا كه بر آن قادر باشد از چيز محمود بود . و اگر عطش ظاهر گردد و مزاج گرم شود به تدبيرى كه در فساد كيفيت طعام براى عطش و گرمى مزاج مذكور گردد سلوك نمايند و هر كسى را كه سوء استمرا تخمه دو دفعه به هم رسد واجب نيست كه از فصد تأخير نمايد . و اگر ضعيف القوه باشد اخراج خون به مقدار قوت نمايند و شخصى را كه سوء استمرا افتد و آن ممتلى باشد صبر كنند تا آنكه قوت او متماسك گردد بعد از آن تنقيه‌ى بدن آن نمايند بدانچه موافق مزاج او باشد و اطبا از مراعات حال شخصى كه او را سوء استمرا افتد و آن ممتلى باشد صبر كنند تا آنكه قوت او متماسك گردد بعد از آن تنقيه‌ى بدن آن نمايند بدان چه موافق مزاج او باشد و اطبا از مراعات حال شخصى كه او را سوء استمرا و تخمه به هم رسد تساهل مىكنند و صاحب او را در امراض ثقيله مىاندازند و هرگاه عقب سوء استمرا و تخمه صداع يا درد گوش حادث شود بايد كه تقويت و تبريد مزاج دماغ او نمايند به روغن گل و سركه و گلاب همه با هم آميخته پارچه بدان تر كرده بر سر گذارند تا آن كه درد سر و درد گوش زائل شود . و اگر انحلال صداع متعسر گردد سعوط به روغن كدو و روغن نيلوفر و روغن بنفشه و شير دختران نمايند و ساقين ببندند و قدمين بمالند . و اگر بعد تخمه و سوء استمراء امتلا در سرودوى در گوش و ثقل در پلك چشم يافته شود لزوم انكباب بر آب خشخاش مطبوع و غرغره بمرى نبطى و عاقرقرحا نمايند و چون تخفيف ابتدا كند امر به ريختن آب گرم بسيار بر سر كنند و بشو نيز بزر و رد عطسه آورند . و اگر سبب فساد هضم قلت غذا باشد در اصطلاح مزاج معده گوشند و به تدبير سوء مزاج حار معده پردازند و غذا وافر خورند . و اگر از ردارت كيفيت غذا حادث شود علاج به تنفيه معده از قى نمايند اگر سهل باشد و الا عدان عود و گل سرخ و مصطكى جوشانيده باشد به شكر بدهند . و اگر كفايت نكند جوارش عود دهند و غذا سهل الانهضام مثل زيرباج چوزه‌ى مرغ خورانند . و صاحب كامل گويد كه اگر سوء استمرا از قبل اغذيه‌ى ردى الكيفيه‌ى مثل جغرات و ماهى يا غليظ الجوهر مثل لحم بقر و لحم اترج و لحم تيس و بيضه بسيار پخته و مانند آن باشد استعمال قى نمايند اگر سهل بود و الا جوارشات قويه دهند . و طبرى مىنويسد كه رداءت كيفيت غذا آن است كه طعام نمس يا منتن يا عفن يا ردى الصنعت كريه الرائحه باشد يا اين همه در طعام واحد جمع شود پس معده هضم آن منع گردد زيرا كه معده بر اطعمه‌ى كريه الرائحه نمس مستولى نمىشود و چون بر آن مستولى نشود هضم نكند و از آن عفونت حادث شود و فاسد گردد و غير منهضم فاسد بگذارد و بدن از آن ضعيف گردد زيرا كه بدن از شىء فاسد غذا نمىكند و اين مرض را سوء استمرا از فساد كيفيت طعام گويند مثال اين آن است كه انسان بخورد اندك از بيضه‌ى ماهى
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 412 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )