تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
آن بعد هضم و عند خلو معده و شدت جوع و اكثر قبل از تمام هضم و بعد تناول طعام منصب مىگردد چنانچه در مراقيان خلط ردى سوداوى مفسد غذا از جگر و طحال بر معده مىريزد و مثل آنكه آنچه مطيف به معده است آن است كه از كبد يا طحال بارد يا روى المزاج باشد و اما آنچه به سبب امور طارى بر طعام و قابل او باشد مثل فقدان خوب هاضم محتاج اليه بر طعام است و يا وجدان حركت غير محتاج اليه بر طعام كه مخفضض و فاسد گرداند يا بنا بر اتفاق شرب آب بر آن زياده از واجب يا كمتر و يا اتفاق جماع بر آن يا تكثير ابوان طعام محير طبيعت هاضمه يا استحمام يا تعرض به هواى شديد البرد و شديد الحر يا روى الجوهر و رياح محتبس در شكم مانع هضم و مفسد آن و مخضض اغذيه و محرك آن در معده است و كذا خواب مفرط بر اغذيه‌ى سريع التغيير نيز مفسد هضم است . و بدانند طعام كه در معده فاسد شود يا متعفن و يا متحرق و يا ترش گردد و يا كيفيت غريب غير منسوب به سوى چيزى از كيفيات معتاده اكتساب نمايد و اين همه يا به استحاله‌ى طعام به سوى آن فساد و عفونت و غيره باشد و يا خلطى بر اين صنعت با طعام مختلط گردد و فاسد گرداند و گاهى اين خلط طافى باشد و راسب نشود و گاهى اندك راسب به سوى اسفل معده بود و منبسط نگردد و به سوى فم معده متادى نشود و هرگاه طعام وارد گردد و زائد شود به سوى فم معده مرتقى گردد و با همه طعام مختلط شود و گاهى مثل اين خلط نافذ و عروق باشد بعده آن خلط رجوع كند دفعه هنگامى كه پيش او سد و واقع در وجوه منافذ باشند و با آن نفاذ نيابد و در فضاى معده حاصل شود و به جرم معده ملاقات موذى محوج به دفع آن گردد و چون معده‌ى حار بلاماده يا با ماده‌ى صفراوى منصب از كبد به سوى معده به سبب كثرت تولد او در آن يا از طريق مراره باشد در آن اغذيه‌ى خفيفه فاسد شوند و قوى غليظ مثل لحم به قر هضم گردند و طحال جب فساد طعام است . و بدان كه فساد هضم مؤدى به امراض كثيره‌ى مثل صرع و ماليخولياى مراقى و مانند آن مىگردد بلكه آن ام الامراض و منيع الاسقام است پس از امر هضم غافل نبايد بود و عوارض آن را زود تدارك بايد نمود و چون هضم ناقهين فاسد گردد و اگرچه به محوضت باشد منذربنكس بود از جهت خوف عفونت و بيشتر فساد طعام حكه حادث مىشكند . و ايضا شيخ در دلائل فساد هضم مىفرمايد اما دليلى كه از آن فساد هضم خالى نباشد نتن برازست زائدتر از نتن طبيعى و بد بوى جشا و غثيان و اما دلائلى كه گاهى با آن باشد و گاهى نه قراقر و آروغ و لذع و حرقت معده و نفخ و خروج ريح از اسفل است .

طريق تشخيص اسباب فساد هضم :

بايد كه اولًا احوال غذاى ماكول از كثرت و قلت كميت و كيفيت او و وقت تناول و ترتيب آن و كثرت اقسام او و حال امور عارضه مثل ترك خواب و اتفاق حركت و مقدار شرب و جماع و استحمام بر آن و تعرض به هواى ماده و حار بپرسند پس اگر سببى از اسباب مذكور يافته شود سبب سوء هضم از غذا يا امور عارضه باشد و الا علامات سوء مزاجات معده و رياح به طريقى كه در تشخيص اسباب امراض معده مسطور شد دريافت نمايند پس آثار هر واحد از آن كه ظاهر گردد سببش همان باشد . و ايضا به صورت تحقق سوء مزاج مادى دريافت نمايند كه غثيان و ديگر امراض كه با فساد هضم مىباشد متواتر بلافترات است يا غير متواتر با فترات اگر بلا فترات باشد بدانند كه ماده فاسد در نفس معده است . و اگر بافترات بود معلوم نمايند كه مواد از عضو ديگر منصب مىشود بعده حال آفت اعضاى ديگر و حال انصباب از آن دريافت نمايند پس كثرت انصباب ماده از هر عضو كه مدرك گردد انصباب ماده از آن باشد مثلًا اگر مريض صاحب نوازل به سوى حلق و ريه و غيره باشد بدانند كه نزله از دماغ مىريزد و معده از آن متألم مىگردد . و اگر از علامات مذكوره هيچ يافته نشود و با تطاول اوجاع معده و امراض آن و ضعف اشتها و نحافت بدن باشد سببش سخافت معده و تهلهل نسج ليف او باشد و از اين گاهى ضعف هضم و بطلان او بدون فساد هضم واقع مىشود .

علاج :

هرگاه معلوم شود كه هضم فاسد مىشود آب نيم‌گرم نمك محلول نوشيده فى الفور قى كنند . و اگر در مطبوخ شبت و پودينه سكنجبين آميزند و نوشيده قى كنند بهتر باشد و آنجا كه از قى مانعى بود يا طعام از معده به سوى امعا منحدر شده باشد بهر دفع ماده به اسهال جوارش شهرياران و تمرى و مانند آن كه با وجود اسهال مقوى معده نيز شد بدهند و بعد از تنقيه ترك طعام يا تقليل آن نمايند و هنگام شدت اشتها چيزى لطيف سريع الهضم مقوى معده مثل شورباى دراج و تيهو با دارچينى و فلفل و زعفران بايد داد . و ايضا بعد تنقيه رياضت و استحمام و ريختن آب گرم بر معده نافع است و گذاشتن دست و پا در آب سرد هضم را تقويت مىدهد و اسهال كه بعد فساد هضم حادث شود دفعه بند نبايد كرد