تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
و جوارش اترج و سفرجلى قابض و حيبه‌ى مطيب مفرد و مجموع با مصطكى و سنبل و قرنفل است و از اقراص قرص عود و قرص در و صغير و كبير حسب مزاج و قرص ليمو مطيب به افاويه و قرص انبرباريس كبير و صغير استعمال نمايند و از سفوفات مقوى هضم قريب به اعتدال در حرارت و برودت نيست كشنيز خشك زرد و هر واحد يك درم سنبل الطيب و مصطى و كندروانيسون هر واحد نيم درم طباشير و لك بسر هر واحد ربع درم عذبه يك مثقال مشك به وزن خسته‌ى خرنوب باريك بسايند و به گلقند استعمال كنند و غذا از لحم ماكيان و بچه‌ى آن و جدى مطنجن مبرز با با زير حار و كشنيز خشك بدهند و اين مرض اكثر به سبب برد و رطوبت واقع مىشود . و بدان كه بهتر علاج معده احتراز از طعام زائد بر قدر لائق و از ثقل غذا است و بسيار باشد كه دوا از مريض و ترك علان در حق آن علاج تام جيد مىگردد زيرا كه اكثر علاج و آشاميدن ادويه سبب طول مرض مىشود . تبصره چون معلوم شدم كه اسباب ضعف هضم و سوء هضم و تخميه مكيست و كذا علاج آنها پس هر چه در به آب سوء هضم و تخمه بيايد حسب حاجت در ضعف هضم نيز استعمال نمايند .

فساد هضم

كه آن را سوء هضم نيز گويند آن است كه طعام هضم تام نيابد بلكه فاسد شود و متغير به بعض كيفيات رديه گردد و بيشتر سبب اين مرض كثرت كميت يا كيفيت غذا مىباشد اما آنچه از كثرت كميت طعام باشد نسبت بدانچه از رداءت كيفيت آن بود قليل المضرت است زيرا كه از طعام كثير به قدر تصرف معده در آن بدن را بهره مىرسد اگرچه مابقى غير منهضم ماند به خلاف فاسد الكيفيت كه مردود طبيعت و موذى بدن است و به قول شيخ طعام در معده فاسد مىگردد به اسبابى كه آن ضد سبب صلاح طعام در معده است . و بالجمله سبب اين يا در طعام باشد و يا در قابل طعام يعنى معده و يا امور عارضى كه بر آنها طارى گردند اما طعام در معده فاسد مىشود يا به سبب كميت او چنان كه بيشتر از ما ينبغى باشد و منفعل شود از هضم كمتر از آنچه مىبايد و يا كمتر از ينبغى باشد و منفعل گردد از هضم زياده از آنچه مىشايد و محترق و مترمد شود و خصوصاً چون غذا لطيف و معده حار باشد و قريب اين است آنچه فاسد مىشود غذاى لطيف در معده‌ى حار نارى و يا به سبب كيفيت او چنان كه در نفس خود يعنى جوهر او سريع القبول باشد مر فساد را مثل ماهى و يا سريع الاستحاله باشد مثل شيره‌ى خرپزه و شفتالو و يا بطى القبول مر صلاح مثل كمات و لحم جاموش و يا مفرط الكيفيته بنا بر حرارت او مثل عسل يا بنا بر برودت او مثل كدو و يا منافى اشتها باشد بنا بر خاصيتى كه در آن است مثل طعام بد بو نامرغوب طبيعت يا در طاعم مانند كسى كه طبيعت او از طعامى نفرت كند و اگرچه محمود باشد و نزد غير او مشتهى بوده و يا سبب وقت تناول طعام و اين چنان است كه طعام تناول كرده شود و هنوز در معده امتلا و بقيه از غذاى اول باشد و يا خورده شود قبل رياضت معتاد بعد نفض طعام اول و اخراج او و يا به سبب خطا در ترتيب طعام چنان كه سريع الهضم بالاى بطىء الهضم خورند و سريع الانهضام قبل از بطى الانهضام منهضم گردد و بالاى اوطافى باقى ماند و فاسد گردد و آن را كه بدان مخلوط شود نيز فاسد كند و واجب است در ترتيب كه تقديم خفيف بر ثقيل نمايد و طين بر قابض مگر آنكه داعى مرضى باشد كه تقديم قابض براى حبس طبيعت واجب كند و يا عطف به سبب كثرت اصناف طعام و خلط بعض او به بعض و ممزوج كنند سريع الهضم و بطىء الهضم را و اما كائن به سبب قابل يا در جوهر او باشد و يا به سبب غير او و آنچه مطيف او است و درن حادث گردد و آنچه در جوهر او باشد مانند آن است كه به معده سوء مزاج مادى يا غير مادى بود پس هضم ضعيف گردد يا منهضم تجاوز كند چنانچه در حار و بارد معلوم شده و يا جوهر معده سخيف و ترب او رقيق گردد و يا احتواى او غذا را غير متشابه و غير جيد باشد و يا جيد باشد مگر ثقل او موذى معده باشد پس آن مشتاق گردد به كم كردن چيزى كه در آن است و اگرچه قراقر و نفخ احداث ننمايد و اين هر دو از اسباب ضعف هضم و بطلان او نيز است و يا قروح مانع جودت اشتمال معده بر غذا در آن باشد و آنچه به سبب غير او باشد مثل آنكه در معده رياح بود كه ميان آن و ميان اشتمال مانع بر تمام حائل گردد و چون گفته شود كه از اسباب فساد هضم كثرت جشاست پس اين از حيثيت جشا نيست بلكه از اين جهت است كه آن ريح است كه پيدا مىشود و معده را متمدد مىسازد و طقوى اطعام مىنمايد و اشتمال قعر معده بر طعام نيك نمىشود و هر چه عطفى طعام است آن عائق از هضم است و مثل آنكه به سوى معده از سر و جگر و طحال يا سائر اعضا آنچه طعام را به محافظت خود فاسد كند سيلان نمايد و معده از تدبير او متمكن نباشد و بيشتر به سوى