تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦

جوارش نارمشك تأليف والد حكيم علوى خان معده و جگر را قوت دهد و اخلاط فاسده را دفع كند و رياح غليظ و خفقان را ببرد

[ صفت آن ]

نارمشك شيطرج هندى زنجبيل فلفل دارفلفل دارچينى قاقله‌ى صغار قاقله‌ى كبار قرنفل ساذج هندى بسباسه خولنجان مصطكى روى كبابه‌ى چينى سنبل الطيب سليخه تخم كرفس نانخواه باديان بوزيدان انيسون افتيمون هر يك سه مثقال ريوند چينى زعفران هر يك نيم مثقال تربد سفيد شش مثقال كوفته بيخته باد و وزن او و عسل مصفى بسرشند شربتى چهار مثال .

جوارش خولنجان براى هضم طعام و طرد رياح و سردى معده و جگر مفيد

[ صفت آن ]

تخم كرفس انيسون زيره‌ى كرمانى كرويا طاليسفر هر يك يك درم خولنجان قرنفل قرفه فلفل سياه سعد كوفى هر يك دو هيل دارچينى نارمشك هر يك سه درم دارفلفل شش درم زنجبيل هشت درم شكر سفيد سه چند شربت دو درم .

حب هاضم و خوش ذائقه

[ صفت آن ]

چوك ترش زنجبيل هر يك دو نيم دام نمك لاهورى پنج درم قرنفل دانه‌ى هيل هر يك سه ماشه فلفل گردوانه‌ى الانچى كلان هر يك دو ماشه كوفته بيخته چوك را در آب ليمو حل كرده آميخته به قدر نخود حب بندند و بعد طعام دو سه حب بخورند .

ايضا هاضم و مشهى و بى نظير

[ صفت آن ]

پوست هليله‌ى زرد باديان پودينه نمك لاهورى چوك ترش هر واحد چهار درم زنجبيل فلفل گرد دارفلفل دانه‌ى الايچى سفيد نانخواه هر يك دو درم پوست شيطرج قرنفل هر يك نيم درم به آب ليمو دو عدد كهرل كرده حب بندند .

ايضا هاضم و منتهى و دافع فضول معده و مفيد درد آن و معمول

[ صفت آن ]

پوست هليله‌ى زرد پوست هليله‌ى آمله فلفل زنجبيل نانخواه زيره‌ى سياه و سفيد چوك ترش نمك سياه هر يك يك دام قرنفل مكيانك سناى مكى سه دام آب ليموى كاغذى به قدر احتياج كهرل كرده حب به مقدار فندق بندند و يك يا دو بخورند .

ايضا كه براى هضم طعام و درد شكم و تحليل رياح و تقويت معده معمول است

[ صفت آن ]

پوست هليله پوست هليله باديان هر واحد يك درم شيطرج پودينه خشك كشنيز خشك الايچى سفيد هر يك دو درم زنجبيل فلفل سياه سهاگه تيليه هر يك سه ماشه چوك ترش نمك سياه هر يك يك توله نمك لاهورى هفت ماشه همه را كوفته بيخته در آب گهيكوار با آب ادرك به قدر كنار دشتى حب سازند .

حب نمك هاضم و دافع رياح معده

[ صفت آن ]

نمك سانبهر نمك سياه هر يك دو توله در نيم آثار سركه كهنه جوش دهند كه تمام سركه جذب شود و قابل حب بستن گردد به قدر كنار دشتى حب‌ها ساخته به كار برند .

حب پچلونه كه هاضم طعام دافع رياح نافع بيضه است

[ صفت آن ]

پنج نمك يعنى لاهورى نمك سونچر نمك سياه نمك سانبهر نمك نفطى كه آن رابونكالون گويند و دراز و ميانه خالى مىباشد و پوست هليله‌ى زرد پوست بليله آمله باديان نانخواه هر يك يك درم زيره‌ى سياه و سفيد پوست شيطرج زنجبيل فلفل دارفلفل تنكار نوشاد رهنماى مكى هر يك شش ماشه حلتيت بريان سه ماشه ادويه باريك سائيده در بست و يك عدد آب ليمو كهرل كنند تا قابل حب بستن شود به قدر كنار دشتى حب سازند خوراك يك حب .

حب ترش معمول براى هضم طعام و رفع رياح و تقويت معده

[ صفت آن ]

زنجبيل يك آثار قرنفل هر يك دو دام دانه‌ى هيل يك دام نمك سياه نمك سنگ هر يك پاو آثار گوگرد زرد شفاف و دوام گوگرد زرد را در روغن گاو بريان ساخته بر ادويه را جدا جدا كوفته بيخته در آب ليمو تر نمايند آن‌قدر كه دو انگشت بالاى ادويه باشد و بعد خشك شدن آب ليمو همان قدر ديگر بيندازند و هفت مرتبه چنين كنند بعد از آن جها مقدار نخود بسته سه حب خورده باشند .

حب حلتيت جهت تقويت معده و هضم طعام تأليف حكيم شريف خان

[ صفت آن ]

انگوزه‌ى خاص چهار توله زنجبيل سه توله قرنفل خولنجان فلفل دارفلفل كباب چينى قاقله‌ى صغار مصطكى فلفلمويه نانخواه هليله‌ى سياه پوست هليله‌ى كابلى پوست هليله‌ى آمله هر واحد يك توله نمك لاهورى نمك سياه هر يك دو توله شونيز نه ماشه ادويه را كوفته بيخته و حلتيت را كوفته در روغن بريان نموده در آب صبر و آب ليمو و آب ادرك آن‌قدر كه چهار انگشت بالا باشد تر نمايند يك دو مرتبه تجديد آب‌ها نموده جها مقدار نخود بندند . و اگر براى تقويت باه مرتب سازند در آب ليمو را درك ترنه كنند و بهمنين و شقاقل و لسان العصافير و ثعلب مصرى هر واحد يك توله افزاينده خميره .

عود ترش معمول متأخرين مقوى قوت هاضمه و معده و اعضاى رئيسه و جهت دفع غثيان و منع الجزه ، محرقه نافع و مشهى

[ صفت آن ]

عود قمارى پنج ماشه صندل سفيد سه ماشه گل سرخ مصطكى بادرنجبويه هر يك دو ماشه سنبل الطيب اسارون بسباسه ساذج هندى هر يك يك ماشه مشك خالص عنبر اشهب ورق طلا هر يك نيم ماشه شربت سيب شيرين شربت سيب ترش شربت انار شيرين شربت انار ترش هر يك شش توله . و اگر مزاج صفراوى باشد شش توله آب ليموى كاغذى داخل سازند .

دواى هاضم و مشهى و خوش مزه از بياض استاد مرحوم

[ صفت آن ]

آب جزات آب ليمو هر يك نيم آثار آب ادرك دو نيم توله پوست بيخ چيته فلفل سياه هر يك شش ماشه سهاگه بريان سه ماشه نمك لاهورى قدر ذائقه ادويه سوده