تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
كند . و بدانند كه فساد هضم و ضعف آن و بالجمله آفات آن چون از ماده عارض شود آن قابل تر براى علاج از آن است كه به سبب ضعف و سوء مزاج مستحكم عارض گردد و اسباب ضعف هضم جميع اسباب فساد هضم است كه مذكور گردد و كذا علامات اين مثل علامات آن است مگر آنكه انصباب صفرا از آن جمله هضم را ضعيف مىكند ليكن آن را فاسد مىكند و اما انصباب سودا جامع ميان هر دو امر يعنى اضعاف هضم و افساد آن است و كذلك سوء مزاج يابس و رطب از آن جمله تنها به حدى نمىرسند كه اصلًا هضم را باطل كنند بلكه آن را ضعيف مىكنند و بعد اضعاف هضم و قبل از ابطال آن رطب به استسقا و يابس بذبول مؤدى مىگردد و از اسباب فساد هضم سخافت مراق و قلت لحم او است و گاهى سبب در ضعف هضم سرعت نزول طعام باشد يا به سبب مزلق از معده كه در زلق معده معلوم خواهد شد اين از اسباب فساد هضم نيست و نه در آن داخل است بلكه در اسباب ضعف هضم داخل مىشود و اين نزول قبل از وقت گاهى با جودت احتراز معده بر طعام باشد چون دافعه به حركت خود سرعت نمايد و قوى باشد و گاهى چنين نباشد بلكه به سبب ضعف ماسكه بود پس امساك آن ننمايد و كما ينبغى محتوى نگردد و حتى كه هضم تام نمايد و اين ضعف ماسكه گاهى عارضى بورد و اشياى مرخيه و مزلقه و غيره مىباشد و گاهى اين به سبب اورام حاره و بلغميه يا سوداويه يا قروح و مانند آن باشد پس احتوا جيد نشود و گاهى احتوا جيد نمىشود به سبب طعام چون ثقيل يا لذاع مرارى بود كه هر واحد از اين اغذيه بر سبيل اطلاق موجب ضعف هضم مىگردد و با غذا حار و معده‌ى او را مزاج حار باشد يا صاحب او كه مزاج آن حار مانع جودت هضم باشد چيزى حار بخورد و منع هضم نمايد و در اين هنگام ضعف هضم واجب كند و در اكثر فاسد نمايد نه منع فقط و مثل اين انسان گاهى آب سرد مىنوشد و تعديل مزاج هضم او به سبب اطفاى نائره حرارت مىنمايد و كذلك هرگاه در معده اخلاط رديه خصوصاً لذاعه باشد كه ميان معده و اغذيه حائل شود احتوا و امساك جيد نباشد و گاهى شوق به سوى دفع شديدتر باشد و امرى كه به سبب حال جودت احتوا يافته مىشود اگر احتواى معده بر طعام فى نفسه تام باشد و طعام بر داءت كيفيت خود موذى نبود استيفاى هضم بلا قصور حاصل شود و به سبب او آفت در هضم عارض نگردد . و اگر با وجود بودن او تام طعام موذى بود چنانچه به آن تقل باشد و معده امساك طعام مثل امساك صاحب رعشه براى بعض اثقال نمايد و شوق مفارقت و دفع او كند هضم كمتر از آن باشد و به آن جشا و قراقر و نفخ نبود . و اگر احتوا تام نباشد ضعف هضم و قراقر و جشا بود و گاهى ضعف هضم و استحاله‌ى غذا به سوى بلغم مؤدى باقشعرار و سردى اطراف و توهم نوبت تپ گردد ليكن نبض مثل نبض اوائل نوبت‌هاى تپ نباشد يعنى ضعف نبض كمتر از آن باشد كه در اول نوبت تپ بود و گاهى ضعف هضم به سبب تخمه‌ها و تقدم امتلا باشد . و در كتاب موت سريع گفته كسى كه به آن تخمه و ابطاى هضم باشد و بر چشم بژه‌ى سياه مشابه نخود كه بعض او سرخ يا سبز بود ظاهر گردد و به اختلاط عقل ابتدا كند بعده در روز هفدهم بميرد و از اسباب ضعف هضم يا بطلان او غم است چنان كه از اسباب جودت هضم سرور مىباشد . و جرجانى مىنويسد كه انواع سود مزاج ساده و يا با ماده هر طعامى كه نه به اندازه و نه به قوت و ترتيب خورند و هر طعامى كه آن را كيفيت ناستوده باشد همه اسباب ناگواريدن است و قوت هاضمه در قعر معده بيشتر است پس هرگاه كه در هضم تقصير افتد ببايد دانست كه آفت در قعر معده است .

دلائل ضعف هضم

اگر مريض شكايت صرف گرانى طعام در معده و اندك تمدد و بقاى طعام در معده زياده از عادت كند مرض خفيف بود . و اگر در آروغ طعم و بوى طعام ماكول تا زمان دراز دريافت كند و قراقر و غثيان و تقلب نفس يعنى تهوع باشد مرض قوى بود . و اگر تغيير طعام معتد به اصلا نباشد مثل آنكه برودت خيلى مفرط باشد مرض قوى تر بود . و بدانند كه چون طعام به دير هضم شود و به دير نازل گردد مگر آنكه سببى باشد كه قوت دافعه از لذع يا ثقل يا كيفيت ديگر مضا و حركت دهد پس در آن وقت غير متغير زود زود دفع گردد . و اگر تشويق مريض به سوى نزول طعام و به سوى جشا به غير حدوث قراقر و جشاى متواتر و فواق و نفخه بود و جشا مستدعى حدوث اين امور باشد خواه اين امور حادث شوند يا هنوز حادث نشوند سببش احتواى رعشى يعنى غير قوى باشد . و اگر نرمى برازو نتن او و قلت تازگى كبد و بدن از آن باشد و گاهى به آن لذع و نفخ حادث گردد سببش نزول طعام از معده يا امعا قبل از وقت باشد بعد از آن اقسام سوء مزاج به طريقى كه در تشخيص اسباب امراض معده مسطور شد دريافت نمايند پس هر نوع از آنكه مشخص گردد سبب ضعف هضم همان باشد . و ايضا عطش و قلت اشتها و جشاى بد بو دخانى از دلائل اخلاط حار است و خروج بلغم يا سودا در قى و ترشى و سقوط اشتها و لا سيما اگر اخلاط بار و بسيار باشند مع دلائل برودت و ماده كه مذكور شد
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 403 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )