تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
محمد بن الياس و غيرهم معده را از اعضاى رئيسه شمرده‌اند . بالجمله عضويت شريف هر قدر كه اهتمام در معالجه‌ى آن به كار برند و رواست و موجب صحت جميع اعضا و از آنكه تقاضاى غذا و هضم آن مخصوص به معده است و محتاج اليه سائر اعضاست او را عضو و مشارك گويند و آفت او موجب آفت همه اعضا است لهذا روايت او ضرورى است در علاج هر مرض پس حافظ صحت معده را مىبايد كه در معده از اجتماع اغذيه و اشياى ديرهضم و مفسدات اشتها محرز باشد و شرب آب و شراب بر نهار خصوص در مزاج بارد و استعمال فواكه رطب خام جمله از مفسدات معده‌اند از آن اجتناب نمايد و لزوم رياضت معتدل و گاه گاهى خاقه كردن حافظ صحت معده است و اصول سبع كه در اصلاح معده دائم رعايت آن لازم است اول استعمال دوائى است كه دباغت او كند چون مسترخى گردد و اين معنى در دوائى بود كه عفوصت و قبض بادى بوده باشد همچون آبله دوم آنكه ملاست او زائل سازد و خمل او را پاك كند و اين معنى در ملطفات و مقطعات و محللات صورت بندد مثل قرنفل سوم آنكه شاهيه‌ى او را بجنباند و اين معنى در آنچه حوضت و حرافت و ملوحت داشته باشد حاصل آيد مانند ليمو و خردل و آبكامه چهارم آنكه رياح را تحليل كند و رطوبت باله از وى زائل سازد چون زنجبيل پنجم آنكه شده او را بگشايد همچون صبر ششم آنكه قواى او را باغعاش آورد مثل زعفران هفتم آنكه حرارت غريزى او را نگاه دارد چون مصطكى و از نتائج افكار صاحب نزهة است و رأى جمعى از متقدمين بر آن قرا ساخته كه چون مصطكى بابست وزن آن ماء الحديد در كوزه‌ى نو بجوشانند تا سوم حصه‌ى آن بسوزد پس هر روز هفت مثقال از آن بنشوند صحت معده را نگاه دارد و قائم مقام ادويه‌ى كبارست و آب آهن تاب و معدن حديد و گلاب قرنفلى كه سه توله قرنفل كلان كلاهدار را در يك شيشه‌ى گلاب دوآتشه انداخته چهل آواز در آفتاب بدارند و شب به بردارند و بعده از سه توله تا هفت توله استعمال كنند بسيار فائده مىكند . و اگر با سفو مصطكى سه ماشه و برابر آن نبات بدهند به قول علوى خان اثر عجيب دارد و از آنچه معده را قوت دهد و صحت او را نگاه دارد و شاهيه را قوى سازد و رطوبات را زائل سكند و سوء هضم و تخمه و رياع را دفع كند و در تقويت باه اثرى عظيم دارد معجونى است كه انصاكى ترتيب داده و آن رابه معجون مغنى سمى ساخته و آن اين است زنجبيل كرد يا انيسون مغز چلغوزه‌ى بريان قرنفل هركدام يك جزو پوست ترنج مصطكى عود هندى هركدام نصف زعفران برگ سداب آمله خبث الحديد بر سعد هركدام ربع جزو كوفته بيخته با چهار چند مجموع عسل مصفى و نصف آن آب نعناع و ربع آن هر يك از آب ليمو و آب سيب و آب آس برشته در آخر قدرى عنبر و مشك به گلاب حل كرده و اضافه سازند و اين تركيبى است كه مثل او يافته نمىشود شربتى دو درم و قوتش تا بيست سال باقى مىماند . و به قول شيخ در امراض معده علاج كرده مىشود به مشروبات و اضمده و نطولات از آبهائى كه در اين ادويه جوشانيده باشند و باطليه و مروخات از ادهان و مراهم متخذ از موم مطبوخ در آبها كه در آن ادويه پخته باشند اما نفع اطليه و اضمده در اينجا زياده از نطولات است كه نطولات را در آن تأثير ضعيف است به خلاف دماغ و چون بنطول علاج كنند اگر علاج جرم معده از طرفى كه متصل پشت است مردد باشد بايد كه نطول را از مكانى كه بعد او معتد به باشد بريزند . و اگر مراد علاج آنچه در داخل معده است از طعمه و رطوبات و مانند آن باشد بايد كه سكوب از مكان متوسط بود . و جالينوس گفته كه ضماد و كما در نفع سريع تر از مشروب است . و بدانند كه علاج آنچه عارض مىشود از سوء مزاج در كيفيتين فاعلتين يعنى حرارت و برودت سهل تر است به سبب سهولت وصول طبيب به سوى ادويه‌ى مضاده‌ى آن هر دو كه شديد القوه‌اند و اطبا را در اين اختلاف است . بعضى گويند كه علاج بارد بايد كه سهل تر باشد زيرا كه ادويه حاره قوى تر از ادويه بارده‌اند به ضرورت آنكه حرارت اتوى كيفيات فاعله است و بهر آنكه سخونت باطن بدن اعانت ادويه‌ى حار بر تسخين مىكند و ادويه‌ى بارده‌ى ضعيف مىنمايد . و بعضى گويند كه علاج حار خيلى سهل ترست بهر آنكه مزيل امراض فى الحقيقه طبيعت است و ادويه معين آن است و طبيعت در سوء مزاج حار لامحاله بسيار قوى تر از آن باشد كه در سوء مزاج بارد پس قوت آن بر ازاله سوء مزاج حاد قوى تر باشد و بهر آنكه لا بد دارد بر معده از آب و غذا بيشتر از آن باشد كه احتياج به سوى او در تغذيه‌ى نفس او است و اين لا محاله به تبريد واجب مىكند و بر آن مشكل مىگردد و بهر آنكه اكثر در معده بلغم بسيار پيدا مىشود و اين معين بر تبرد او است و حق آن است كه علاج سوء مزاج حار در ابتدا عسر ترست از سوء مزاج بارد در ابتداى او و اما نزد انتها امر بالعكس باشد و اين بهر آن است كه طبيعت در ابتداى سوء مزاج حاد اگرچه شديد القوه از آن باشد كه در سوء مزاج بارد ليكن او شديد الاهتمام به دفع اين مزاج نيست بنا بر قلت منافات ميان طبيعت و حرارت و در سوء مزاج بارد چنين نيست و اما در انتها طبيعت به طول مقاسات سوء مزاج حار