تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
قليل الدخانيه و سهوكت آب دهن و انتفاع از مبردات و احتراق و فساد اغذيه‌ى لطيفه مثل گوشت طيور و مانند آن هر چه حار و قليل المقدار باشد و انهضام اغذيه‌ى غليظ بارد و خشكى دهن و التهاب معده و تضرر به مشروبات حاره و تقدم استعمال ايشان حاره يا مقام در هواى گرم نيز برسند اگر اين آثار تنها يافته شوند سببش سوء مزاج حاد ساذج باشد . و اگر با آن تلخى دهن و غثيان واهم به صورت كثرت ماده يا بودن او متشرب در قعر معده و بعد طعام به حالت قلت ماده يا رسيدن او به سوى فم معده و قى صفراوى و برازمردهى اگر ماده در معده متشرب نباشد وزر روى بول و براز و لذع فم معده بعد تناول طعام و آروغ منتن حريف نيز باشد سببش سوء مزاج صفراوى بود . و اگر صرف تشنگى و خشكى زبان نمايد و با آن هزال بدن و زبول او و تخفخض آب و قبض طبع و انتفاع به اغذيه‌ى رطبه و مرق و ادهان و نفرت از اغذيه‌ى يابسه باشد سببش سوء مزاج يابس بود . و اگر با وجود اين كثرت اشتها مع ضعف هضم و كثرت فضخ و وسواس خيالات فاسد و وحشت و حرقت معده و ترشح يا زمختى دهن و صفرت لون مع سودا و غلظ قاروره و سياهى آن و بطور صغر و تواتر نبض و كثرت قى حامض مضرس و عظم طحال و اختلاج مراق باشد سببش سوء مزاج مادى سوداوى بود . و اگر تشنگى كمتر و هضم ضعيف بيان كند و رنگ چهره سفيد مائل بزردى باشد و براز نرم و غير منهضم و منتفخ برآيد و به وضع اشياى حار بالفصل بر معده و تناول اشياى حاده‌ى حريفه انتفاع يابد و اشتها زياده بود و آروغ ترش آيد و اغذيه‌ى خفيفه هضم گردد سببش سوء مزاج بارد ساذج بود و باشد كه اين سوء مزاج بدان حد رسد كه هر روز بعد چند ساعت از طعام ماكول تمدد وجع عظيم كه بدون قى رطوبت ترش ساكن نشود عارض گردد و گاه مؤدى باستقا ذرب گردد و يا دماغ در امهات اين سوء مزاج شريك گردد و صداع و طنين و مانند آن ظهور نمايد اگر اتفاق سوء مزاج بارد به اخراج اصلى حار افتد قراقر و نضخ و جفاف و عطش كثرت پذيرد و فساد زياده گردد . و اگر به سببى ديگر احتياج به فصد افتد و بدق مؤدى گردد . و اگر با وجود عدم تشنگى اشتها ساقط بود به طعام كثير آن غذا رقبت نباشد بلكه ميل به سوى چيزى باشد كه در آن حدت و حرافت بود و چون آن را تناول نمايد نفخ و تمدد و غثيان ظهور نمايد و به آروغ استراحت يابد و جشاى حامض و تخمه و كثرت آب دهن مخصوصاً وقت خواب و تغيير رنگ به سفيدى و ترمل بدن و بياض قاروره و خامى آن و بطور نبض و لينت آن و قى بلغمى باشد سببش سوء مزاج مادى بلغمى بود و اگر از اغذيه رطبه و دسومات متنفر باشد و از آن و از شرب آب بارد و تناول فواكه رطب و بقول يا رد ايذا يابد و از تقليل غذا و از غذاى يابس انتفاع حاصل گردد و كثرت لعاب دهن و غثيان و سرعت الخدار طعام باشد سببش سوى مزاج رطب ساذج بود و بسا است كه بر فم صده رطوبت به آله باشد و صاحب او هر آنچه بخورد توهم كند كه اگر حركت نمايد قى گردد . و ايضا اگر با وجود آثار برودت تمدد در معده و پهلو و شراسيف و طفوى طعام كثرت رياح نازله و بشائيه دريافت گردد و سببش رياح باشد . و اگر با وجود تمدد شراسيف غثيان و حرقت معده و تغيير آروغ و نتن براز باشد سببش فساد هضم غذا بود . و بدانند كه تركيب علامات بعض انواع شورمزه‌جات دليل شور مزاج مركب باشد . و ايضا اگر لعاب از دهن سائل شود خصوصاً وقت گرسنگى و در حالت پرى شكم ساكن گردد و غثيان تكليف دهد هر چه بخورد نمبوست متغير گردد و بخارات بر سر متصاعد شوند و صداع آرند سببش سوء مزاج حاد رطب بود . و اگر با وجود تشنگى و خشكى زبان زبول بدن و يبس براز باشد سببش سوء مزاج حار يابس بود . و اگر بدن سفيد و متريل نمايد و كسل در حركات پديد آيد و براز نرم آيد و دهان مريض پيوسته از رطوبت لزج تر بود و آروغ ترش و غثيان رنج دهد سببش سوء مزاج بارد در طب بود پس اگر آب دهن غالب بر خموضت طعم دهن و جشا باشد بر كثرت رطوبت دلالت كند . و اگر حموضت دهن غالب باشد بر كثرت برودت مزاج دلالت نمايد و اگر مريض هر روز لاغرتر شود و دهان خشك باشد و ميل آب كمتر بود و آروغ ترش آيد و طعام بد گوارد و صغر و بطور نبض و سفيدى قاروره و كثرت اشتها مع تخمه بود سببش سوء مزاج بارد يابس باشد .

علاج كلى معده

بدان كه معده و به منزله عوض بدن است و صحت بدن موقوف بر صحت آن چه سلامتى حال اعضا موقوف بر تندرستى مزاج است و آن منوط به صلاحيت اخلاط و صلاحيت اخلاط موقوف به ترتيب وجودت غذا و اين هر دو بدون سلامتى حال معده نفعى نبخشد و ازينجاست كه جمعى از اطباى ذى اعتبار مثل مختار ابن اسهل و كندى