باشد .
و اگر اندك بود مائى رقيق يا زجاجى اندك باشد و فرق ميان هر دو آن است كه آب دهن درمائى رقيق و بسيار باشد .
و اگر با ثقل لذع بود پس اگر با آن التهاب نباشد ماده حامض بود يا سوداوى اگر آن با قحل و سهر و مانند آن باشد و الا بلغم حامض بوده .
و اگر با آن لذع التهاب باشد ماده حار بود اگر مع لك تلخى دهن باشد ماده صفراوى بود .
و اگر تلخى دهن نباشد ماده سوداوى محترقه بود اگر در آنجا قحل و سهر و وسواس باشد و الا بلغم مالح بود بعده تلخى دهن يا زائد بر ثقل بود پس صفرا صرف باشد يا چنين نباشد پس مخالطت مادهى ديگر بود يا سوداوى اگر به مرارت حمونست يا عفوصت باشد و الا بلغمى باشد .
و اما استدلال از آنچه موافق يا منافى يا موذى باشد :
چنان است كه نظر كنند كه آيا اشياى سرد او را موافقت مىكنند يا چيزهاى گرم يا خشك يا تر بعد از آنكه رعايت يك امر كنند چه بيشتر غلطى واقع مىشود چون رعايت آن نكنند و او اين است كه بسيار باشد كه اشياى مبرده غليان خلط رقيق مائى رطب يا شوريت خلط بلغمى را بشكنند پس گمان شود كه از استعمال آن انتفاع حاصل شد و در اينجا حرارتست و حال بر خلاف آن باشد .
و ايضا چيزى گرم بيشتر خلط حاد را دفع كند و آن را تحليل نمايد و گمان افتد كه از آن نفع به هم رسيد و در اينجا برودت است و حال به عكس آن باشد پس بر طبيب واجب است كه با وجود اين هر دو امر به طرف سائر دلائل نظر دارد و بر چنين منافع كاذبه مفتون نشود و گاهى در اين استدلال بوجهى ديگر نيز غلطى واقع مىشود و آن اين است كه دواى وارد بدن چون نفع كند پس گاهى نفع او بدين جهت باشد كه سبب مرض قطع كند و گاهى نفع او بدين سبب باشد كه زائل مىشود اعراض مرض و جائز است كه نفع به يكى از اين هر دو مضاد نافع بديگر باشد مثال اين آنچه عارض مىشود اصحاب مراقيا را كه گاهى ايشان نفع مىيابند به اشياى بارده و اين بنا بر اصطلاح آنها مزاج كبد را و كسر حدت مادهى سوداوى مىباشد و گاهى منتفع مىشوند به اشياى حاره از مهر تحليل آنها رياح و نفخ را كه در ايشان بسيار مىباشد .
و ايضا چون ايشان را از دوا ضرر عارض مىشود پس گاهى افراد را و به سبب زيادتى در اعراض مىباشد چنانچه در اينجا و كذلك بعضى از امراض آن است كه به اجتماع دو سبب متضاده عارض مىشود مثل بهمن انواع مراقيا كه آن از حرارت كبد مع برودت معده حادث مىگردد و در اين هنگام گاه منتفع مىشوند به اشياى حاده و گاهى به چيزهاى بارده و گاهى از هر دو ضررى مىيابند و اين همه از آن جمله است كه رعايت آن در استدلال به موافق و مخالف سزاوار است .
و اما استدلال به احوال مشاركات :
چنين بايد كرد كه مثلًا نظر كنند كه آيا دماغ منفعل از اسباب نوازل باعث به سوى معده براى نوازل است و يا كبد مولد صفرا باعث اينجاست و يا طحال عاجز از نفض سودادوارم كثير السود است و اين تعرف براى سبب است و نظر كنند كه آيا پيش چشم شجر غير معتاد غير ثابت متخيل مىگردد و آيا حادث مىشود صداع و وسواس با امتلا و ثقل بافلوى معده و كذلك دو از خاصهى آيا حادث مىگردد خفقان بر امتلا و يا بر خوا يا غشى و تشنج و اين معرف براى عرض است پس اگر امتلا خيالات يا صداع يا وسواس و ضامات مختلفه يا خفقان ياسبات عظيم حادث كند معده ممتلى و ضعيف و بدان سوء مزاج باشد .
و اگر خفقان و صداع و غشى و وسواس در حالت خوا پيدا گردد بدانند كه معده قبول مىكند به صفرا او خلط لذاع را كه به سبب فم معده نزد خلا آمده و يا خلط سوداوى و يا خلط بارد او فرق در اين بسائر علاماتى كه مذكور شد توان كرد و آنچه از اين اسباب در اسفل معده باشد صداع و صرع و غشى و تشنج كه از آن پيدا گردد و عظم نمىپذيرد و اعراض و آله بر احوال او به مشاركت بعضى و ناعىاند مثل اختلاط ذهن و سبابت و جمود و وسواس و بعضى قلبىاند نامند غشى و خفقان و سود نبض و بعضى مشتركاند مثل بطلان نفس و عسر او و سوء او .
طريق تشخيص اسباب امراض معده حادث از سوء مزاج و رياح و فساد غذا :
اين است كه اگر كسى شكايت مرضى معده كند اول دريافت اين امر نمايند كه سببش سوء مزاج ساذج است يا مادى و اين چنان باشد كه از مريض بپرسند كه در معده سبكى معلوم مىشود يا گرانى اگر سبكى گويد ساذج بود و الا مادى .
و ايضا مريض را غذاى محمود خورانيده قى كنانند پس اگر به طعام مختلط به بعض سود برآيد سوء مزاج عادى بود .
و اگر آميزش چيزى از اخلاط بدان نباشد سوء مزاج ساذج بود .
و ايضا به بول نظر كنند اگر تخمين غليظ باشد سوء مزاج مادى بود .
و اگر صاف رقيق باشد سوء مزاج ساذج بود .
و ايضا غثيان قوى ترين علامات سوء مزاج مادى است .
و ايضا ساذج مزمن عسر البرء بود به خلاف مادى كه سهل العلاج است بعد از آن سؤال كنند و تشنگى هست يا نه و هضم قوى است يا ضعيف اگر تشنگى مفرط و هفتم قوى گويد حال قلت اشتها و جشاى دخانى يا بخارى