يك كف و حلبهء كوفته پخته و گل حنا در حريره داخل كرده و ميفختج و آب طبيخ برگ گاو زبان و نعناع بستانى در احسا پخته و طبيخ لوبيا و كذا تعليق طلق بر مرضعه و كذا طلاى عصارهى شخار و يا شحم اوز و يا مر و يا مر و يا ثمر حنظل خالى كرده و زيت در آن پر كرده و سه روز در آفتاب داشته بر پستان هر واحد مدر لبن است و خاك ارضه كه از چوب خارج شود چون بخورند و عقب آن سكنجبين بنوشند در اين باب مجرب انطاكى است قول اطباى هند ستاور كوفته بيخته مساوى شكر آميخته يك توله با شيرهى باديان و يا شير ماده گاو هر روز خوردن شير زياده مىكند و يا باديان افزوده مساوى كوفته بيخته هر روز با نقوع نخود صبح خوردن و بعضى نخود را در شير مىخيسانند و كذا زيره سفيد سونف ستاور كوفته بيخته دو درم با شير و شكر دادن و همچنين زيره سفيد بوده برنج سرخ هركدام دو دام سائيده در شير ماده گاو حريره پخته نوشيدن نافع است .
و اگر پنچاره كه قسمى از خراطين باريك است و در هر فصل بر كنار تالابها يافته مىشود و اكثر در موسم گرما صيد ماهى از آن مىسازند گرفته بر سنگ سائيده به قدر فالسه سه حب بندند و يكى صبح و دوم بعد زوال آفتاب و سوم هنگام شام بخورانند مانند همان روز درور شير مىشود .
كثرت لبن و درد مفرط آن
يعنى بسيارى شير و جريان آن خود به خود از پستان .
بدان كه گاه از كثرت شير الم و ورم در پستان و ضعف و فساد شير و امراض ديگر مثل حميات و جنون پيدا گردد و گاه شير و در پستان زنان به غير حمل در ولادت جميع شود درد كند و خصوصاً وقت احتباس حيض و گاه در پستان مردان عند بلوغ و خصوصاً وقت گره افتادن در ثدهن آنها مجتمع گردد و درد خيزد و سبب اين كثرت خون هست و يا عروض حدت و رقت در شير و ضعف قوت ماسكه .
و بالجمله اسباب كثرت شير ضد اسباب قلت ابن است كه مذكور شد علاج آنجا كه از كثرت تناول غذا و فرط تولد خون در بدن شير بيشتر پيدا شود و با وجود آن ضعف و آفت ديگر ظاهر نگردد چيزهاى مقلل شير استعمال نشايد كرد و به صورت خوف آفتى بتقليل طعام علاج كنند نه به استعمال مجففات و نشف رطوبات و هرگاه كثرت شير به حدى رسد كه در آن خوف امراض ديگر باشد تدارك آن نمايند به حسب مزاج و عمده در اين باب استعمال مجففات شديد بنشف رطوبت بشدت تحليل و تسخين .
و ايضا جمله مبردات است و مرطبات شديد الترطيب مانى مقلل دم بلغمى مزاجان است و جميع ادويه مقلل منى تقليل شير نمايد و از اشياى بارد مثل تخم كاهو و عدس و طفشيل يعنى عدس مقشر مطبوخ به سركه خوردن است و برگ بزرقطونا و لعاب او و كاهو و مانند آن و آرد باقلا به روغن گل و سركه ضماد كردن و از ادويهى حار مثل برگ سداب خوردن و ضماد كردن و تخم سداب خصوصاً جبلى و مثل فنجنكشت و تخم او خوردن است و شربت كامل از اينها تا دو درم بود و صحيح تر در امر بادروج آن است كه او مقلل شير است
و اگرچه بعضى گفتهاند كه آن مغزر شير است و خوردن كمون خصوص جبلى يك درم نيز مجفف شير است .
و ايضا طلاى آن به سركه و از اطليهى حاره اشق به شراب است و اين طلا نيكوست بيخ كرنب سائيده ضماد نمايند و يا آرد عدس و باقلا و زعفران و جوز جندم و نمك به آب بارد ضماد كنند .
و ايضا عصاره حلبه و يالك و مرداسنگ و روغن گل طلا سازند و آنچه بالخاصيه مفيد است طلاى ثدى به سرطان بحرى سوده يا بسرطان نهرى سوخته به گلاب حل كرده است و ديگر ادويه مجفف و مقلل منى چون بزر البنج و شاهدانج و نانخواه و بادرنجبويه شاهتره شرباً و ضماداً و استعمال ادويه مدره و شرب آب شور و روزه داشتن و فصد كردن و رياضت و حمام در خلوى معده و قى و تقليل غذا اجتناب از خوردن اغذيه مزيد شير نافع است و ضماد تخم كرنب و يا مر و يا عدس به سركه و يا چغندر كوفته قدرى شونيز داخل كرده پخته و يا خراطين به آب سائيده و يا كشنيز و كندر و آب چغندر و يا نعناع و اندك نمك چند روز و يا كنجد و پودينه برى و انيسون و كزبرة البر و برگ غار و تخم كرفس و قاقله كبار در آب چغندر آميخته و يا زهرهى نر گاو و كندر و كرنب سائيده در آب چغندر سرشته و يا تخم كاهو عدس زيره به سركه مفيد است .
و گويند كه ضماد گل بابونه در اين باب مجرب است و اين سفوف درور شير و منى قطع كند ابهل سداب خشك هر يك پنج درم تخم بادروج حب الفقد هر يك ده درم كوفته بيخته سه درم به عمل آرند و اين معجون هندى تقليل شير كند شهدانج سه جزو تالمكهانه تخم تمر هندى سمندر پهل هر يك دو جزو كوفته بيخته به عسل سه چند بسرشند و غذا نان جو و عدس به سركه و گوشت گاو ميش و غيره دهند .
و اگر سبب كثرت شير احتباس طمث باشد و مدرات حيض بدهند .
و گويند كه درور لبن بى مراد تنقيه به مسهل مقدم دارند .
اقوال بعض ممتحنين
[ صاحب شفاء الاسقام ]
صاحب شفاء الاسقام مىنويسد كه همه اشياى بارد يابس حامض مثل آب غوره و انار ترش و سركه و مانند آن بلكه هر چيز بارد يابس مثل عدس و بلوط