تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
و يا شراب امحسنتين بخورند و چون فى الجمله به قوت گريند به غذاى قوى سريع الهضم اغتذا نمايند و به قول شيخ قوت زياد مىشود به غذاى موافق و شراب جيد موافق و بخوشيد معدل مزاج مثل حار در مبرودين و باردور محرورين و دعت و سردرد برارت از احزان و مضجرات و تجديد امور حصيبه و معاشرت احبا

ورم قلب

سابق از اين مذكور شده كه ورم جوهر دل اگر مار باشد فى الحال قاتل است و حدوث ورم بارد در قلب نادر بود و اين چند روز مهلت دهد پس هلاك نمايد و ظاهر است كه تحقق ورم موقوف بر انصباب ماده و اجتماع آن در موضع ورم به تدريج بود و چون ماده در مهسلك انصباب به سوى قلب باشد و هنوز بتمامه انصباب ننمايد و حجم ورم غدير گردد در آن هنگام تدبير او ممكن است و چون ماده منصب گردد چنان كه در ايجاع اخذ كند لاعلاج است و آن در اوايل ايجاع يا اوسط او هلاك كند و ظهور اختلاف عجيب و در نبض و خفقان شديد و شدت لهيب در بدن و خصوصاً در نواحى اعضاى تنفس و ثقل و تحدد و بعد از آن تابع بودن غشى تدارك از علامات حدوث ورم حاد در قلب است

علاج

تدبيرى كه در آن اميد نجات است فصد باسليق است و گاو طمع مىكنند در شفاى او به فصد شريانى از شرائين در اسافل بدن و تبريد سينه ببرف و كافور و صندل و آب كشنيز سبز نمايند و آب برف و كافور مدام جرعه جرعه بدهند . و گويند كه چون علامات اورام قلب ظاهر گردد طريق تدبير او تنقيه است لا محاله زيرا كه مرض مادى است و اين تنقيه به مثل مسهل به سبب عدم مهلت زمان جائز نيست بلكه به مثل فصد مىبايد و سزاوار است كه تنقيه مع جذب به سوى خلاف بعيد باشد زيرا كه ماده هنوز متحرك به جهت قلب است و لهذا بايد كه از باسليق كنند بهر آنكه جذب ماده به نواحى كبد و ما بعد آن مىنمايد . و بالجمله جميع اورام قلب مثل اورام سائر اعضا صفراوى يا دموى يا رطوبى يا سوداوى باشد اگر مهلت علاج دهد علاج مثل سائر اعضا به حسب ورم بايد كرد .

ورم اذنى القلب

و آن عبارت است از ورم بارد در اكثر كه در دو پاره‌ى گوشت عصبى كه از قاعده‌ى دل رسته‌اند پيدا شود و اين مرض اكثر عقب امراض حاره و حميات مزمنه واقع مىشود و علامتش آن است كه مريض در صدر و ريه قريب به فم معده ثقل يابد و در اكثر اوقات حالتى شبيه بغشى ظاهر گردد و از خاص دلائل او اين است كه دائم تهبج بر چشم باشد و رنگ چهره به غايت زرد بود و چون تنفس نمايد ثقل و ضيق به غير سعال دريابد و نزد حركت انبساط قلب انقطاع در انبساط احساس نمايد و قادر بر انبساط بتمامه نباشد مگر در دو يا سه دفعه و تقدم امراض مذكوره نيز از دلائل موكده بر اين مرض است . و گويند كه سرفهء خفيف و درد به اين مرض يار بود و خواب بر جانب ورم متعسر باشد چه سرفه و درد غلبه كند و گاهى نباشد مگر سرفه شدت كند و گاهى سرفه و تپ بدور غب يا ربع يا نائبه شدت نمايد و تپ صرف هر روز بعد ظهر غلبه كند و تا نصف شب بماند و نبض سريع و متواتر و قاروره احمر ناصع و يا اقتم بود و باشد كه بعد يك دو ماه از شدت سرفه دفعة خون بسيار آيد و يا اندك اندك چنانچه در ابتداى سل و سقوط اشتها و قوت بود و در اكثر مشابه بدق باشد و فرق در هر دو از صلابت نبض و مائيت قاروره از ابتدا تا انتها و كثرت اشتها در ابتدا و سقوط آن بتمامه در انتها در دق به خلاف اين مرض توان كرد و در ورم حار همه علامات به خلاف اين باشند ليكن ماده اين ورم در اكثر بارد بود زيرا كه آماس گرم مهلت نميدهد و به سرعت هلاك مىكند . و اگر تدارك اين ورم بارد به زودى نمايند علاج پذيرد و الا مريض روز بروز لاغر شود تا آنكه بميرد چنانچه در حكايت بوزنه منقول از جالينوس مسطور شده و لهذا گفته‌اند كه اين مرض تا به طول نه انجامد قاتل نيست .

علاج :

دعت و ترك رياضت نمايند و اغذيه صالحه بخورند و آب ادويه‌ى ملطفه بر صدر ريزند و تضميد او به اشياى ملطفه‌ى خوشبو و تقويت قوت براى تكمن او بر تحليل كننده گويند كه آب نيم‌گرم كه در آن اندكى و كليل الملك كوفته به قدرى سركه و گلاب جوش داده باشند نطول سازند و چون تخفيف رو نمايد و حالت شبيه بغشى زائل گردد تعريق صدر به روغن گل نيم‌گرم كنند و به روغن مذكور بسيار استنشاق نمايند و اين سفوف دهند برگ بادرنجبويه برگ گاو زبان هر واحد يك درم ريوند دو دانگ حضض دو ثلث درم تخم خرفه يك نيم درم برگه عنب الثعلب خشك پنج درم همه را كوفته بيخته به وزن درم با هفت درم رب حماض بدهند و غذا شورباى تيهو كه در آن ماش پخته باشند بخورانند و هر روز بعد طعام و ورم شراب ابيض خوشبو دهند . و ايضا بهر تلطيف و تحليل ماده طبخ بابونه و اكليل و خطمى و پرسياوشان و سبوس گندم و تخم كرنب و شلجم و عنب الثعلب هر يك يك قبضه بر سينه و خم معده تنطيل نمايند و بابونه و اكليل و تخم كتان و برگ خطمى و برگ كرنب و تمام و زعفران ضماد سازند . و اگر خواهند تخم