و غير آن باشد علاج آن عضو كنند و علاج غشى به حسب آن عضو و خواهش احوال او نمايند .
و اگر غشى تابع كيفيتى از كيفيات فصول اربعه از حرارت و برودت و غير آن باشد معالجه به حسب آن بايد كرد مثلًا اگر غشى بر انسانى در گرما نوبت نمايد نقل ببلاد بارد كنند .
و اگر اين در سرما باشد نقل به بلاد حاره كنند هو على هذا القياس .
و صاحب كامل گويد كه آنچه از سوء مزاج عارض شود نظر كنند كه هركدام عضو سوء مزاج غالب است پس اگر بر قلب باشد تدبيرى كه براى سوء مزاج قلب مسطور شد استعمال نمايند .
و اگر غالب بر كبد باشد تدبيرى كه در علاج او بيايد بايد كرد .
و اگر غالب بر معده باشد تدبير علاج معده نمايند بدانچه در مداوات معده از مضادت مزاج غالب بر آن به ادويه و اغذيه و استعمال ادويهى خوشبو مقوى معده مذكور گردد و على هذا القياس بايد كه تدبير اسحاب غشى به مقاومت سبب فاعل او باشد .
و شيخ مىفرمايد كه هرگاه در فتره باشد و افاقه اندك يابد تدابير او نيز مثل تدبير اول است مع زيادتى تمكن در آن اندر مثل اين حال و مثال آنكه مشتركاند هر دو در آن اين است كه مثلًا بياشامند ادويهى نافعه به حسب حال از آنچه در به آب خفقان مذكور شد و در آن تعجيل نمايند زيرا كه هر دو مرض در سبب قريباند آنچه تمكن در آن از زيادتى كرده شود مثل آن است كه چون از امتلاى فم معده باشد جهد در قى نمايند كه در آن شفاست و كذلك اگر امتلا باشد واجب است كه گرسنه دارند و تقليل غذا نمايند تا در امتلا زياد نشود و رياضت مختل نمايند و جميع اعضا حتى معده و مثانه را بمالند و بر آن احمال غذا نكنند مگر شرابى مذكور در حال غشى كه لا بد است از آن و بسيارى از اطباى جهان در دادن غذا مبالغه مىكنند به اين گمان كه در آن صلاح مريض و نعش قوت او است سپس حرارت غريزى آنها محتقق مىگردانند و پلاك مىكنند و آنها منتفع مىشود به سكنجبين و خصوصاً كه در آن ملطفات و مقطعات مثل زوفا و مانند آن پخته باشند و چون حاجت تنقيه باشد و افاقه واقع شود واجب است كه تقويت معده نمايند و ابتدا نمايند در آن به مثل شربت افسنتين مطبوخ به عسل و اضمده مقوى معده استعمال كنند و بعد از آن شراب ريحانى بياشامند و بغذاى محمود غذا سازند و صاحبان غشى كه محتاج غذا شوند بايد كه قبل از نوبت به دو يا سه ساعت پست چومبرد و نان بمزوره دهند و خوشبو ببويانند .
و اگر قبض طبع باشد غذا ملين مثل اسفيدباجات و مانند آن دهند .
و به قول قرشى افضل اغذيه به صاحب غشى شورباى گوشت ، شراب است مگر آنكه از حرارت مفرط باشد .
سقوط القوه بغته
گاهى قوت حيوانى به غير و حج و اسهال و ورم عظيم و استفراغ عظيم به سبب امتلات اخلاط يكبارگى ساقط مىگردد و كمترست كه اين خلط دموى باشد چه غلبهى خون مادام كه در بدن اول احداث اعراض ديگر نكند به حد سقوط قوت دفعه نرساند بلكه اكثر به سبب اجتماع اخلاط غليظ در معده مىباشد يا در عروق كه ممتلى نمايد مجارى نفس را مسدود سازد .
و اگر باشد او كشد يكپارچگى جميع قوى را باطل كند و به حد غشى رسد و الا كمتر از غشى رسيد و الا كمتر از غشى بود چنان كه قوت اعصاب و عضلات را ساقط گرداند و انسان بر حركات بدنى غير از جهد و كوشش قادر نبود و گاه به سبب رقت اخلاط در جوهر خود و قبول او تحلل را به سرعت و خصوصاً در حميات حاده مىافتد .
و گويند كه سقوط قوت دفعه گاه به سبب آفتى كه روح را عارض شود چنانچه عند هبوب باد سموم بسيار روى و يا نزد استنشاق هواى مفرط مبرد شديد غير مالوف عارض مىگردد و گاهى به سبب امر بدنى به جهت ماده مىباشد و ماده مسقط قوت دفعه در غالب امر وقتى اين فعل مىكند كه يكبارگى از اعضاى ديگر قريب از قلب يا در عضو شديد المشاركه حاصل شود چنان كه اضرار او به قوت قلب اشتداد نمايد .
و اگر مع لك غليظ باشد اسقاط او قوت را زياده تر و شديدتر باشد و بسا است كه افعال سياست آنها غير ماون باشند و اگرچه غير محتمل بوند چون كثرت و تكرار يابند
علاج
تدبير چنين مريضان قريب به علاج صاحبان غشى است پس آنچه از امتلاى دموى باشد فصد نمايند و معقيات خون به عمل آرند و جهت تعديل مزاج خميرهى مرواريد ساده با عرق سيب ساده و عرق شير دهند و آنچه به سبب غلطى ديگر از اخلاط غليظ باشد دو سه روز مطبوخ افسنتين و بسفايج داده تنقيهى بدن به مثل ايارجات كبار كنند .
و اگر ايارج فيقرا با تربد سفيد و غاريقون و افتيمون و نمك هندى و مانند آن مركب نموده بدهند فائدهى تمام وارد و بعد اسهال براى استيصال باقى مواد استعمال قى نمايند و به مداومت تناول مقويات معده و قلب كه در امتواء الرطوبه ببايد و شمومات و ماليدن اطراف و رياضت معتدله حرارت غريزى را به انعاش آورند و باغذيهى ملطفه مقطعه مثل نخوداب با خردل و روغن زيت و روغن بادام غذا سازند و شراب رقيق كهنه به ماء الجلم ساده استعمال نمايند و بعد از استفراغ به حمام روند و بدن و سينه را به روغنهاى ملطفه مثل روغن قسط و خيرى بمالند و بعد از آن شراب صرف و يا شراب عسل