تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
قلب و نواحى آن چنانچه در دق و حميات محرقه و در اين هنگام مىبايد كه زعفران مخلوط باشد و گاهى استعمال مىنمايند بهر اعضاى غذا مثل كبد و معده و در اين حالت بايد كه زعفران را از آن ساقط كنند زيرا كه در اين صورت زعفران تأثير باقى اجزا را از موضع علت برگرداند به جهتى كه در آن عمل او نشايد يعنى قلب ثقل كند بالجمه هر دوائى كه در امراض قلب استعمال نمايند خواه براى تبديل مزاج او و خواه براى استفراغ ماده‌ى آن خالى نباشد از دوائى كه بدل مخصوص بود و روح را تقويت نمايد و از هر چه مقوى دل باشد از آن غافل نبايد شد و نوشيدن گلاب و عرق كيوره و بيدمشك و عرق صندل در امراض قلب بسيار فائده مىكند و خوردن سيب و به و انار به دستور و نگذارند كه طبيعت قبض شود و از بخار ثقل محتبس قلب اينها يابد بلكه واجب است كه طبيعت در امراض قلب لين باشد و در تبريد قلب افراط نكنند . و صاحب شفاء الاسقام گويد كه در معالجات قلب و استخراج مواد او بهتر از تقويت قلب امرى نيست و مهما امكن در امراض او ترك ادويه‌ى مسهله نمايند . و اگر به استعمال آن مضطر گردند برفق نمايند و ادويه‌ى خوشبو فادزهريه مقويه به آن مخلوط سازند و كذلك به ادويه‌ى معدله ممزوج نمايند به جهت رسانيدن آنها به قلب و اگرچه زائد در سوء مزاج حار باشد چنانچه زعفران را با ادويه مبرده مىآميزند بعده تعديل مزاج نمايند و رعايت فم معده كنند تا مشارك او قلب نباشد . و اگر در علاج او به فصد حاجت آيد فصد باسليق بعد احتياط تمام تر گشايند و احوط آن است كه در علاج امراض قلب بر مقويات و معدلات اقتصار نمايند . و به قول انطاكى كسى كه اراده‌ى حفظ قلب و صحت كند ملازمت به استعمال ادويه قلبيه بارده در وقت تابستان و ادويه قلبيه حاره در زمستان مفرد و مركب به حسب حاجت نمايد و دواء المسك از ذخائرست و كذلك لك و سوطيرا .

ذكر ادويهء قلبيه :

بدان كه ادويه مذكوره در مفرحات به چند تركيب مستعل مىشوند چنانچه گاهى استعمال مينمايند براى تسخين قلب و روح و گاهى براى تبريد آن هر دو و گاهى براى ترقيب و گاهى براى تخفيف آنها و گاهى براى تلطيف روح غليظ تا آنكه منتشر گردد و گاهى براى تغليظ رقيق سخين و تمتين آن تا كه استمساك آرد و منع از تخلل و انفعالات سريع نمايد و گاهى براى تنوير كه در مظلم آن و گاهى براى تكثير روح قليل و گاهى براى اعداد آن به جهت فرح بالخاصيته اما حار مسخن مثل زرنباد و قرنفل و كندرست و حار باسط روح مثل مشك و زعفران و زرنب و دارچينى و قرفه است و به آنچه با وجود تسخين قابض بلطف روح و ايضا مانع از تجليل بود مثل عود و عنبر و ابريشم و پوست ترنج و اشنه و بادرنجبويه و تخم آن و بهمنين و تخم بادروج و درونج و سعد و سليخه و ساذج و سنبل و فرنجمشك و گاو زبان و خصوصاً شاهسفرم و تخم آن و برگ ترنج و راسن و قاقله و كبابه و شراب كهنه و ريحانى و ماء اللحم صرف است و اما بارد همه مغلظ روح مانع از تجلل بود و آن مثل كافور و ترشى ترنج و ليمون نارنج و گل سرخ و آمله و طباشير و صندل و گل مختوم و گل ارمنى و كشنيز خشك و تر و نيلوفر و رب انار و سيب ميخوش و آب آنها و گلاب و حب الآس است و از ادويه بارده مرواريد و فادزهر معدنى و كهربا و بسد نيز نوشته‌اند و اما مزيد روح آن است كه در آن غذائى است و توليد دم لطيف باشد اما از حيوانات مثل ماء اللحم از طيور خفيفه و بره و بزغاله و زرده بيضه نيمبرشت و لحوم سرطانات و ماهى ملائم گوشت است . و اما از بقول مثل برگ گاو زبان و نمام و نعناع و بادرنجبويه و طرخشقوق و بادروج و فرنجمشك و اما از اثمار آمله و هليله و ترنج و سيب و امرود و پسته و ريباس و تمر هندى و انار است و اما مفرح و مقوى قلب بالخاصيته و عدم منسوب به كيفيت معتد به يعنى قريب الاعتدال مثل ياقوت و طلا و نقره و مرواريد و بسد و فيروزه و زمرد و گاو زبان است و آنچه اين فعل و تنوير بالعرض نمايد مثل حجر ارمنى و لاجورد و غاريقون و افتيمون و بسفائج و ديگر مسهلات سود است . و اما مجففات بعضى از آن حاراند مثل عود و عنبر و قرنفل و مانند آن و بعضى بارد مثل طباشير و كشنيز و صندل و مانند آن و اما مرطبات اكثر آن بارداند و لهذا استعانت به غير ادويه قلبيه هنگام حاجت به سوى آنها مىنمايد مثل تخم خيارين و تخم خرفه و تخم كدو و مانند آن و لعاب به دانه و بزرقطونا و تركيب اين ادويه به حسب حاجت قوى و منافع آنها است و از مركبات نافعه مفرحات ياقوتى حار و بارد و معتدل و دواء لمسك به اقسام و خميرها به اقسام است . و بدانند كه من جمله ادويه مفرحه آنچه به تجربه سويدى درآمده اين است كه مرواريد تفريح قلب نمايد شرباً و نظراً و تعليقاً و شربت از آن دو درم است . و اگر پوست بيخ گاو زبان در شراب ريحانى تر كرده بنوشند فرح و نشاط آورد و كذا نقوع مرماحوز در شراب فرح عظيم آرد و ياقوت شرباً و تعليقاً تفريح قوى مىكند حجر الديك كه گاهى در حوصله‌ى خروس به قدر باقلاى صغير يافته مىشود و چون آن را در آب اندازند و آن آب بنوشند تفريح قلب و دفع حزن مىنمايند و شرب حجر ارمنى به قدر دو درم تفريح قلب به اخراج سودا مىكند و طباشير خوردن مفرح قلب است و شرب صندل سفيد قلب را فرح مىآرد و گل سرخ تر و خشك مفرح قلب است شرباً و شماً . و ايضا شرب گلاب بشربت حماض و سيب همين عمل دارد و شرب كافور نيز مفرح قلب حار مزاج است و من جمله آن آنچه از حكماى ديگر نقل كرده اين است تختم فيروزه و شرب مرجان سرخ و تخم فرنجمشك و جدوار و تودرى و نقره و بادروج و تخم ريحان و حرير و ابريشم محرق و كعب بقر محرق سه مثقال و تخم حماض بخمر خوشبو و نقوع حسب و جرم منقى انبرباريس و شربت سيب و طلا و زعفران
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 274 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )