تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
بايد دانست كه فرح و سرور و غم و غضب و خزان از عمده اسباب موثره در قلب‌اند فرح و سرور تقويت دهند قلب را به جهت آنكه دو امر آن را لازم است يكى تقويت قوت طبيعيه و دوم تخلخل روح زيرا كه در آن حالت روح حيوانى منبسط در بدن و متوجه‌ى خارج مىگردد و حركت مىدهد نفس را و بتوسط آن سائر قوى و ارواح نيز متوجه مىگردند و تابع قوت طبيعيه سه امرست كه از اسباب فرح‌اند يكى اعتدال مزاج قلب و روح و دوم كثرت توليد بدل ما يتحلل از آن سوم محافظت آن از استيلاى تحليل بر آن و تابع تخلخل روح دو امر است يكى استعداد از براى حركت انبساطيه به جهت لطافت قوام دوم انجذاب ماده خاذيه به سوى آن به جهت حركت آن به انبساط و غم مضعف قلب و تابع آن دو امر است يكى ضعف قوت طبيعيه به جهت كثرت تحلل و استيلاى حار غريب بواسطه اضطراب نفس از اسباب خامه دوم تكاشف روح به سبب برودت حادث از نطفاى حار عزيزيه به سبب شدت انقباض و احتقان روح پس تواتر فرح معد روح است براى فرح و تواتر غم معد روح است براى غم و خوف و غضب و خجل و مانند آن از آن جمله است كه تحليل قوت حيوانيه و تحليل روح بافراط نمايند زيرا كه لازم آنها است تحريك روح بافراط و اين مسخن و مضعف قلب است و به سبب اين حادث مىشود قلب را سوء مزاج مختلف . و صاحب حاوى نوشته كه اسباب قوت قلب و ضعف او گاهى به سبب مزاج دم او مىباشد اگر در بدن خون وافر معتدل صافى بود صاحب اين دم مفراح نشاط قوى القلب مقدام باشد و از اسباب هامه در آن اثر بسيار نكنند زيرا كه از خونى كه روح ساطع نقى پيدا مىشود آن معتدل القوام مىباشد و هرگاه به اين حال خون صاف باشد ليكن در سخونت زائد بود صاحب اين دم مفراح باشد ليكن به سرعت غضب كند بنا بر كثرت اشتعال دم و سرعت حركت او و چون دم رقيق مائى باشد صاحب او جبان ضعيف القلب غير مستعد بفرح و غضب بود بهر آنكه روحى كه از آن متولد گردد قليل الاشتعال ثقيل الحركه باشد به سبب برد مزاج او منبسط نشود و چون دم غليظ كدر زائد در حرارت باشد صاحب او مستعد به غم و غضب ثابت بود كه هر دو به سرعت منحل نگردد و سبب غم آن است كه از آن دم روح كدر پيدا شود و سبب غضب اشتعال رفع به حرارت دم است و سبب ثبات آنها كثافت او است و كثيف چون گرم يا سرد گردد و سخونت و برودت آن به سرعت منحل نگردد و چون دم رقيق صفراوى باشد هيجان او شديدتر و انحلال سريعتر بود و صاحب او مع ذلك مفراح باشد و چون دم غليظ غير كدر باشد ليكن زائد در حرارت بود صاحب او شجاع قوى القلب شديد الغضب غير محزان باشد و چون غليظ غير كدر باشد ليكن زائد در برودت بود صاحب او جبان و ليكن معذلك مفراح بليد در امور باشد سبب جبن و بلادت او برودت دم و قلت انبساط او به سوى خارج است و سبب فرح او صفاى خون آن است و چون دم غليظ بارد بود صاحب او كثير الهم متوحش محزان بليد قاعد از امور رفيعه ساكن الغضب باشد پس معالج را بايد كه در اين اسباب تأمل نمايد و دريافت كند كه از كدام سبب سوء مزاج قلبى حادث شده تا معالجه بر آن سهل گردد . و ايضا مىيابد كه عارف به مزاج ادويه قلبيه باشد و به آنكه نفع مىكند قلب را به خاصيتى كه در آنست و يا سبب مزاج او دوائى كه نفع مىكند قلب را و تقويت آن مىنمايد به خاصيت آن دوا در تأثير سريع تر مىباشد و نفع او عظيم تر از دوائى بود كه سبب مزاج خود و نفع مىكند فقط زيرا كه خاصيت طبيعى است كه يافته مىشود در اجسام مركبه از عناصر بفيضان الهى وجود سرمدى و عالم علوى به جهت آنكه او را حادث شده از امتزاج عناصر در آن خاصيت مفيد براى استعدادات خاصه است و ادويه كه نفع مىكند بخاصيت مع ادويه كه نفع بمزاج مىكند براى آن دو تأثير است و آنچه نفع مىنمايد مزاج فقط آن را تأثير واحدست و دو موثر آجل نفع و اسرع تأثيرند از موثر واحد . غ

قوانين كلى در علاج قلب

بر حافظه صحت قلب واجب است كه مكدر نسازد روح را از استنشاق روائح كريه و مبخرات تناول ننمايد چه جائى كه عادت آن سازد و حد اكثر تدبير تفريح و تعطير ملبوس نمايد و مثل ماء اللحم و زردى بيضه تناول كند و ساوس و افكار را به خود راه ندهد و از طيش و غضب خود را خالى دارد و چون قلب عضو رئيس است اول هر رئيس و اشرف او به سبب شرافت فعل خود كه ايصال حيات به جمله اجزاى بدنست و به سبب بودن او معدن ارواح براى ذوات انفس شاعر لهذا واجب است كه هنگام حدوث مرض آن اقدام بر معالجه او به ادويه مناسبه اقدام محكم بجزم كامل باشد و احتياط در معالجه او
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 272 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )