تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
بسوى خون و غم بود بر برودت و يبوست او و احوال كه در نفس قلب محسوس گردد و مثل التهاب و حرارت تب است كه مر او را عارض شود و اين تنها بر مزاج قلب دلالت كند و مثل خفقان كه احساس از آن نمايد و اين دليل جميع انواع ضعف قلب و سوء مزاج آن باشد و بر امر خاص در قلب دلالت نكند مگر به قرينه و بسيار باشد كه به سبب زيادتى حس قلب خفقان عارض گردد و از اندك دهم يا بخار كه به آن رسد متأثر گردد .

تنبيه : [ گاهى اين وجوه هشتگانه را بده نوع شمار ميكنند ]

گاهى اين وجوه هشتگانه را بده نوع شمار ميكنند يعنى آنچه در بدن عارض گردد آن را قسمى بر سه ميگردانند و آن مراد از امراض مختلفه است و اكثر آن در ظواهر بدن مىافتد چنانچه گاهى دفع مىكند قلب ماده محترقه وافره به سوى جلد صدر و همچنين احوال نفس قلب را قسم و ديگر قرار مىدهند و شيخ قسم اول را از توابع ملمس گردانيده به جهت آنكه آنچه ظاهر مىشود از آن در ظواهر بدن استدلال بدان برحال خاص از احوال قلب متعذرست به سبب استناد او باسباب مختلفه شتى و كذلك استدلال از امراض قلب بر احوال او متعذر و افراد ذكر او فائده قليل دارد و لا سيما بعد علم بسائر و جوه و بعد معرفت اين امراض بعلامات و اسباب آن . و بدان كه گاه امراض قلب به مشاركت غير بود و خصوصاً دماغ و فم معده و گاهى بالعكس اما مشاركت دماغ به جهت مشاركت واقع بينها بمحاذات است كه از دماغ به سوى قلب مواد نازل مىشود و از قلب مواد حار انجره صعود مينمايد و اما مشاركت فم معده بمجاورت و قرب بود و امراض دماغ مثل ماليخوليا و صرع از امراضى كه به سرعت زائل نشوند بلكه مزمن باشند از مشاركت قلب خالى نباشند به جهت آنكه بسيار باشد كه اصل در آن قلب بود و اگرچه آن عضو اصلى نباشد پس گاهى قلب مشارك دماغ اولا به اين طور ميگردد كه مثلا از دماغ ماده رديه نازل شود بعده از قلب آنچه مناسب او باشد صعود نمايد و لهذا طبيب را مىيابد كه از مراعات قلب در علاج اكثر امراض دماغيه مزسنه غافل نباشد و گاهى منتقل شود به سوى قلب مواد مندفعه از مثل ذات الجنب و ذات الريه و سبب خطر عظيم و هلاك گردد . و صاحب خلاصه العلاج مىنويسد كه من صاحب ماليخوليا را ديدم كه ماده محترق از دماغ او بر شش ريخت و اندك سرفه پديد آمد و فى الفور از آنجا به قلب مندفع شده و در ساعت هلاك ساخت . بالجمله انتقال مواد امراض به سوى قلب روى ترين انتقالات است چه آن انتقال به سوى عضو اشرف هر عضوست و مع لك چون ماده ردى باشد دفعه مهلك بود و هرگاه در اخلاط چهارگانه از مقدار طبيعى نقصان افتد نخستين ضربان بقلب رسند و او را از مزاج خويش برگرداند و چون در اين حال حرارت صرف يا برودت صرف به قلب رسد صاحب او هلاك گردد و اكثر به مشاهده شيخ الرئيس در آمده كه سرمازده كلام مىكند در همان حالت به عرق و به غير عرق كردن بميرد .

علامات امزجه طبيعى قلب

اما علامت مزاج حار طبيعى آن فراخى سينه در خلقت است مگر آنكه به سبب معاوضه دماغ از كبر رأس باشد و عظم نبض و نفس طبيعى و ميل آن هر دو بتواتر و سرعت و حرارت صدر و بدن و بسيارى موى سياه بر سينه خصوصاً به طرف چپ اگر ترطيب عضو ديگر يا بلد يا هوا معاوضه بسيار نكند و شدت غضب اگر عادت و رياضت نفس مانع آن نباشد و اقدام و جرات و حسن ظن و فسحت امل و علامت مزاج بارد طبيعى تنگى سينه مگر به جهت شرط مذكور و صغر نبض و نفس طبيعى و ميل آن هر دو به تفاوت و بطو مگر آنكه سببى ديگر به آن باشد كه مقتضى سرعت گردد و ضعف و كسل و حلم كه به طريق خلق و رياضت نباشد و اخلاق شبيه به اخلاق زنان و دهشت و حيرت و بلادت و انفعال از امور محقره و برودت بدن و صدر و عريانى سينه از مو و علامت مزاج رطب نرمى نبض و سرعت انفعال از واردات مغضبه و مفرحه و سرعت انصراف از آن و رطوبت و نرمى جلد بدن اگر معارض و مقاوم آن حرارت كبد گردد دموى قليل نرم بر سينه و علامت مزاج يابس صلابت نبض و بطوى انفعالات نفسانيه و بطوى سكون آنها و سبعيت اخلاق و يبس بدن اگر رطوبت كبد مقاومت ننمايد و علامت مزاج حار يابس عظم نبض به مقدار اعتدال و سرعت آن مائل به انقباض و تواتر و نفس عظيم سريع و خصوصاً در اخراج هوا متواتر و شراست خلق و وقاحت و جلادت و سرعت غضب به جهت حرارت و بطوى رضا به جهت يمبس و كثرت موى سينه و كثافت و جعودت آن و حرارت ملمس و يبس آن علامت مزاج حار رطب كمى موى سينه و عرض صدر و عظم نبض و نرمى آن با سرعت و تواتر كمتر از سوء مزاج يابس اگر در حرات به آن مساوى باشد و سرعت غضب بدون شدت و ملمس بدن گرم و تر اگر مقاومت آن كبد ننمايد به برودت شديد و رطوبت و در آن امراض عفونت بسيار افتد و علامت مزاج بارد رطب عدم عظم نبض بلكه مائل بصغر و لين بدون سرعت و تواتر بلكه به ضد آن هر دو به حسب ميل مزاج ببروت و رطوبت و صاحب آن كسلان جبان عاجز ميت النشاط اجر و غير حقور و غير غضوب بود و سردى بدن و رطوبت اگر مقاوم آن كبد به حرارت كثير و يبوست خود نگردد و علامت مزاج بارد يابس آن است كه نبض صاحب او نسبت به بارد رطب كم بطى مىباشد و بطى الغضب ثابت حقود اجر دو بدن او