كه مركب باشد با حماى مطبقه تغيير مزاج دماغ و نزول ماده به سوى پهلو و سينه فصدست در اول امر اگر قوت اطاعت نمايد .
و اگر از ابتداى مرض چهار روز گذشته باشد فصد نبايد كرد خواه قوت قوى باشد يا ضعيف و لازم گيرند شرب ماء الشعير و ماء القرع و شربت نيلوفر و جلاب تغذيه ننمايند مگر به ماء الشعير و محافظت حركات و ايام و با استقصا كنند و تعديل مسكن او به برگ بيد و شاهسفرم و مانند آن از رياحين نمايند و حوالى سر و روى او عصى الراعى كه بر آن گلاب و آب سرد پاشيده باشند گذارند و منع نمايند از آنچه موذى باشد از فرياد و تكلم و مخاطبه بسيار و پيش او ذكر موتى و مرضى ننمايند و هرگاه اقامه شود اشعار بطمانيت و تقويت قلب او نمايند .
و اگر نقا يافت در چهاردهم و هفدهم و الا منتظر به بست و يكم باشند و به حساب معروفه از بحارين تدبير نمايند . به حسب آن و از غذا و استفراغ و تحريك مواد در ايام بحران البته بازدارند و چون از روز چهلم بگذرد و نظر نمايند به سوى قوت و نضج مرض او اگر قوت صالح باشد باكى نيست به معاودت فصد يا حل طبيعت با لطف آنچه ممكن باشد و ذكر نكردم انواع اين علت را در اين موضع مگر به جهت غلطى اطبا در اسم اين مرض و ضرور افتاد كه كلام مختصر در آن بيان نمايم و اما كلام مستقصى در آن مذكور شد بعض او در علت سرسام و بعض او در ذات الجنب و بعض او در علل حجاب و يا فرغما .
و ايضا در حميات بكلام اوسع و اوضح نيز ذكر خواهد يافت .
تقيح و جمع مده در صدر
بدان كه لفظ تقيح در كلام اطبا برود معنى مىآيد يكى بر جمع ورم يعنى استحاله ماده اورام تقيح و مده در هر موضع از بدن كه باشد و دوم خاص در امراض صدر بر امتلاى فضائى كه ميان صدر و ريه است از قيح و مده و اين حسب رأى جمهور اطبا است .
اما بر رأى شيخ الرئيس تقيح عبارت از امتلاى فضاى صدرست از جسم مائى خواه آن جسم مائى تقيح يا مده باشد كه انفجار يابد به سوى آن و يا خلط و رطوبت نزليه يا صديديه كه اجتماع يابد در آن فضا از دو جانب يا از يك جانب و بر اين تقدير استعمال لفظ تقيح بر جميع رطوبات خلطيه و نزليه و يا صديديه غير آن در فضاى صدر بمجاز باشد نه حقيقى مستعمل بر جمع قيح و مده در آن و شارح قانون مىگويد در اينجا بايد كه محل تقيح بر هر دو معنى عام باشد كه علاج هر دو در اين مبحث بيان مىيابد .
و بدانند كه لفظ قيح و مده نزد بعض اطبا با هم مترادفاند چنانچه در لغت و ايضا در لغت و نزد بعض ايشان قيح مده ايست كه مخالطت آن با خون و يا غير آن از اجسام غريبه نباشد .
و بعضى گفتهاند كه فرق ميان تقيح دمده آن است كه ماده بر مستحيله به سوى قروح و اورام و جراحات چون نضج يابد و هنوز صورت خلطيه در آن باقى باشد آن را قيح نامند و چون به حدى رسد كه از آن صورت خلطيه منخلع گردد آن را مده گويند .
بالجمله اسباب امتلاى مذكور يا نزله است كه ماده دفعه منصب گردد و يا قروح كه در ريه بهم رسد و از آن مده و صديد سيلان نمايد و اين متقيح گردد بعد از بست روز در اكثر پس بنفث آيد و يا انفجار اورام نواحى صدر و اين بيشتر مىباشد و اين ياريم پخته بوى پنيرى مثل دردى و گاه سبب اين اندفاع رطوباتى باشد كه اجتماع يابد در ابدان تاريك رياضت تا مدت طويل و خصوصاً رياضت عالى مانند قراوت و بيشتر در سر و سينه اين كسان اولا رطوبات مجتمع مىگردد و استحاله مىيابد و مثل قسيح و صديد ميگردد بعده به سوى فضاى صدر مندفع مىشود و پر ميگردد اين فضا پس احوال اين از چهار امر خالى نباشد يا محتنق ميگردد اندر به كثرت و قتل مىكند و ظاهر مىگردد اين به آنكه نفس او را ميگيرد و تنگ ميگرداند و نفث بر نمىآيد و يا متعفن ميگردد اندر ريه را و در سل مىاندازد و يا تنقيه مىيابد بر نفث متدارك سهل از طريق حلق و يا تنقيه مىيابد باندفاع از طريق عرق عظيم و شريان عظيم كه گاه به سوى مثانه مىآيد و بول المده يا بول غليظ مندفع ميگردد و سلوك آن اولا از وريد و يا شريان به سوى كبد مىباشد پس به سوى كليه پس به سوى مثانه و به بول مندفع مىگردد و گاه به سوى معاد از كبد مىآيد و هر از مندفع ميگردد و اين هر دو محمودست يعنى در دفع ريم بدين هر دو جانب اميد سلامت بيشترست .
و گويند كه امر تقيح مول به يكى از امور اربعه مذكوره وقتى خواهد بود كه ماده منتقل به سوى خراج عضوى ديگر نباشد و الا مادهى حاصله در فضاى صدر گاه تبخير ميگردد و متصاعد مىشود از آن به سوى رأس و حادث مىگردد از آن گاهى اورام خلف اذنين و گاهى ورم در داخل سرو اين اندك و نادر باشد و گاه من دفع ميگردد به سوى ظاهر صدر و اكثر اين در موضع رخو كه در آنجا است مثل ناحيه ثديين مىباشد و حادث مىشود در اينجا خراجات و گاهى نافذ مىگردد در منفذ مرى و يا در منفذ عرق مسمى با بهر و يا در خلل جرم حجاب