راس مرتقى شوند بندرت نازل گردند به سبب دفع طبيعت يا مركب خلط ثقيل آنها پس واجب است كه بر صدر و جنب اين قبرومى مودن بقيروطى حرانين استعمال نمايند آب براده كدو آب هندوانه آب برگ بنفشه هر واحد يك جزو آب برگ خبازى پنج جزو بگيرند و موم روغن از موم در روغن بنفشه ساخته بر آتش از اين آب بدفعات متوالى تسقيه دهند و فرود آورده سرد كرده و باز بر آتش نهاده تسفيه نمايند تا از اين آبها قدر صالح تشرب كند بر سينه و پهلو بالند و اين وقتى است كه تب خفيف بود يا كم شده باشد و يا شربت استعمال اين نشايد و گاهى از اعراض لهيب در صدر و حمرت بشره حادث شود حتى كه گويا آتش بر بشرهى آن نهاده و در آن اين آبها استعمال نمايند بگيرند آب برگ اسپغول و آب برگ بارتنگ و آب عصى الراعى و آب حى العالم و يا هم مخلوط كرده خرقه بدان تر كرده بر موضع ملتهب نهند و استعمال اين علاج در حالت اشتداد تب و خفت آن باكى ندارد .
برسام
نزد اكثر ورمى حادست در حجابى كه ما بين معده و كبد حائل است .
و به قول بعضى در حجابى كه ميان آلات غذا و آلات تنفس فاصل است .
و سمرقندى در اورام رأس نزد ذكر سرسام گفته كه قسمتى از سرسام ورمى است كه عارض مىگردد در حجابى كه ميان كبد و مغز حائل است و آن متصل بحجاب معترض ميان قلب و معده مسمى به حجاب جافرست و مرتبه ثانى در امراض صدر گفته كه گاه عارض مىگردد ورم در حجاب مسمى به و يا فرغما و آن حجاب معترض ميان كبد و معده است و آن را برسام نامند و لكن آن يصطلح .
و رازى گفته كه ذات الجنب بر سام است و شيخ الرئيس نيز هر دو را مترادف دانسته .
و گيلانى نوشته كه كلام اطبا در اين به آب مضطرب است كه گاه بر سام را از اقسام اورام اغشيهى صد مع تب و اختلاط عقل دانستهاند و گاهى او را از حمياتى كه در آن عقل مختلط گردد شمردهاند و گاهى از قبيل سرسايات مع تپ شديد و تالم در صد و اعضاى او گفتهاند .
بالجمله علامت زوال عقل است و سعال مفرط به غير نفث و شدت تپ و كثرت حرقت و تشنگى و درد ناخن به طرف جگر بوده و هرگاه قدف و تهوع افتد از شدت درد غشى عارض گردد و وسواس گاه كم و گاهى زياده شود و بيخوابى بود و اشك از هر دو چشم بى مراد آيد و باشد كه سرفه خشك صعب رنج دهد .
و ايلاقى و جرجانى مىنويسند كه در جميع علامات ذات الجنب خالص مىباشد و علامت خالص او آن است كه درد غدد به سوى چنبر گردن برايد چون ما بين مرض اعراض سرسام منكره مثل اختلاط عقل و هذيان تواتر نفس و خفقان و غشى و صعوبت كرب و شدت حنجره و عطش و تغير سحنه بالوان مختلفه و شدت تپ و تى صفراوى عارض مىگردد واجب است كه ميان و سرسام فرق كنند و او آن است كه در سرسام نخست در ذهن فتور افتد بعده سائرا عروض چون خلق و عطش و غشى و سوء تنفس و غيره ظهور كند .
و ايضا اندران در ابتدا تنفس حكيم بود پس فساد نفث از اختلاط متاخر گردد و متواتر شود و هم از ابتدا اعراض خاصه او باشد مثلًا چشم سرخ و عروق او ممتلى و برخاسته مىباشد و سياهى چشم به بالا كشيده مىگردد و نبض عظيم حائل بتفاوت باشد بخلاف اين مرض كه در ابتداى تپ غشى و سوء تنفس و درد ناخس پديد مىآيد و احوال چشم به سلامت مىباشد بعده اعراض ديگر كه مخصوص سرسام است مثل هذيان و جز آن رو نمايد و نبض صغير حائل بتواتر باشد .
و به قول مختار ابن هبل چون در اين مرض روز چهارم خون در بول برآيد مريض به روز چهاردهم بلا شك بميرد .
علاج :
مثل علاج ذات الجنب نمايند ليكن چون اين مرض اسخن و احدست چيزى از ادويه كه در آن حرارت باشد به كار نبرند بلكه بعد فصلد باسليق بهر تقويت دماغ بصندل و نيلوفر و ماميثا ضماد نمايند و يا كافور در آن اضافه كنند و به فاصله يكنيم ما پس از فصد به حقنه لينه علوى خان طبع را فرود آرند و لخلخه از آب برگ بيد ساده و گلاب و داوودى و سدا گلاب و كشنيز هر يك يك توله تخم كاهو صندل سفيد هر يك ماشه گل ارمنى عطر گلاب هر يك چهار ماشه سازند تا به هوش آيد و از بنفشه و تخم خطمى و باقلا و عنب الثعلب و آرد جو هر يك ماشه ضماد كنند و غذا آش جو به شربت نيلوفر دهند و روز دوم فصد هر دو صافن كنند و يا حجامت با شرط بر ساقين و جهت تحليل در ضماد مذكور بابونه و اكليل اضافه نمايند و ملين مبارك و گلقند و خميره بنفشه در گلاب و بيدمشك دهند و يا با نقوع آلو كه مقوى بسنا و شربت ورو مكرر سنائى و انتظار نضج نكنند كه ادا مرض حاده مهلكه است بعده بتريد از شيره خرفه و كدو و خيارين هر يك ماشه معاب اسپغول و بهدانه هر يك ماشه در عرق بيدمشك و عنب الثعلب ، هر يك نيم پاو شربت نيلوفر و انار هر يك دو توله