تخم ريحان نه ماشه بدهند و غذا برنج يا بنوماش مقشر كه پالك در آن افتاده باشد خورانند و همين نمط سه چهار روز به عمل آر تا تنقيه خوب حاصل شود بعده جهت تعديل مزاج و تقويت اعضاى رئيسه خميره صندل ترش همراه عرق صندل و بكوه و شربت سيب و تخم شربتى به كار برند و غذا شورباى چوزه مرغ بنان تنگ دهند .
و به قول ابو الحسن سعيد علاج به فصد باسليق و اسهال به استعمال مبردات است و جمله قول در مداوات او مثل مداوات سرسام و مثل مداوات ذات الجنب حادث از خون حادست و بعض متأخرين در بيان ورم حادث در حجاب معترض ميان كبد و معده ذكر كردهاند كه احدى از متقدمين غير ارسطاطاليس اين حجاب را ذكر ننموده .
و او گفته كه پاره از حجاب دماغى مسمى بما ينخسن منبسط گشته و ميان كبد و معده حجابى گرديده و در وجود اين حجاب شكى نيست و كذا در محدوث ورم آن چنانچه در ورم حجاب حاجز ميان آلات تنفس و آلات غذا و علاجش قريب به علاج ورم حجاب حاجز ميان قلب و كبدست از فصد باسليق و حجامت با شرط بر ساقين و بر موضع درد اول ادويه منضج و محلل چون بابونه و بنفشه و خطمى و آرد باقلا و تخم كتان به آب سبوس گندم طلا نمايند و تليين طبع به حقنه لين سازند .
و اگر بهر تامين گل نيلوفر بنفشه كم خطمى عناب سپستان جوشانيده ترنجبين داخل كرده بياشامند جائز است و نقوع مسهل معمول حكيم اكمل خان نيز براى اسهال در بر سام مفيد و حقنه از مسهل بهتر است و باقى تدبير از علاج ذات الجنب اخذ كنند اگر به آن سعال باشد .
و اگر سعان نباشد و جهش مثل علاج سرسام و حميات حاده نمايند الا فصد در اين مرض از باسليق كنند .
قول طبرى ورمى كه حادث مىشود در حجاب مسمى و يا فرغما آن حجابى است معترض ميان آلات تنفس و آلات غذا يعنى حجاب حاجز ميان قلب و كبد يا معده جالينوس امراض اين حجاب را در مواضع كثير بر سبيلى ايما بيان نموده و شرح تام ننموده و بعض اطبا ورم اين حجاب را بر سام ناميده و بعض ديگر ذات الجنب خوانده و عام و اكثر ميان هيچ يك از اعلال صدر فرق ننمودهاند و نزد ايشان بر سام و ذات الصدر و ذات العرض و ذات الجنب و ورم عضلات صدر و ورم عضلات ميان اضلاح و ورم غشاى قاسم صدر نبضغين و ورم حجاب حاجز ميان قلب و كبد واحد است .
و ايضا نزد ايشان ميان مرضى از اين امراض كه زائل گرداند عقل را و ميان آنكه زائل نگرداند عقل را فرق اكثر از اين نيست كه گويند آن اشد و اين اخف و آن اصعب و اين سهل است و ورم حجاب متعرض ميان كبد و قلب خواه آن را نامند يا نه از امراض صعب است كه عقل زائل ميگرداند باضطرار به جهت آنكه به سوى او اعصاب بسيار از دماغ آمده خصوصاً هنگامى كه ورم او در مواضعى باشد كه متصل باشند بجنبين و اسفل صدر بهر آنكه اين جزو او عصبى محض است و سبب فاعل اين ورم همان اسباب ذات الجنب است كه ذكر يافت و از علامات او ضيق النفس و اختلال عقل و سعال مفرط بدون نفث و كشيدگى جمله صدر به طرف بالا يا به سوى اسفل و از جمله علامات مختصه او آن است كه عليل قادر بر تزحر نباشد نه بدفع چيزى از فوق و نه اسفل .
و اگر او را تهوع بهم رسد غشى عارض گردد و نبض صاحب اين علت صلب مىباشد و گاهى فشارى و اين از جمله امراضى است كه اگر طبيب زود متوجه معالجه آن نگردد و موضع آن را نشناسد باسقاط قوت و الم دماغ هلاك گرداند و بسا است كه از آن عليل را كزاز و اصطكاك انسان عارض مىشود . علاجش در ابتدا فصد باسليق و وضع محاجم بر ساقين و حقنه لينه و لزوم ماء الشعير مطبوخ با عناب و سپستانست و تغذيه بر آن نشايد يا آنچه قائم مقام آن است از اشيائى كه در آن حجم باشد و پر نمايد معده را زيرا كه اگر معده مزاحمت بحجاب كند غشى بهم رسد بلكه اقتصار نمايند بر نوشيدن ماء الشعير بدل غذا بعده تموخ صدر نمايند به اين مروخ بگيرند موم روغن از روغن بنفشه يا نيلوفر و تسفيه نمايند آن رابه آب جراده كدو و لعاب برزقطونا بر سينه بمالند .
و اگر پارچه را به آن آلوده بر سينه بندند باكى نيست و از حركت البته و از عمل چيزى كه محتاج تنفس شديد باشد منفع نمايند وحدت و غضب نكنند تا احتياج به تنفس بيشتر افتد و ريه حجاب را مزاحمت نمايد و غشى يا اختناق بهم رسد و بسا است كه اين مرض بشوصه مشتبه ميگردد و طبيب ناقص قدح يعنى محجمه كبير را بر موضع آن ميگذارند و مريض را در ساعت هلاك ميگرداند و بعضى را ديدم كه اين مرض بهم رسيد و طبيب متوسط ميان اطبا قدح شوصه نهاد و عليل مختنق گرديد و خون از چشم او برآمد و در كمتر از يك ساعت بمرد و من در آن وقت متعلم بودم .
و ابو ماهر را اين حكايت نمودم و او بيان نمود كه ورم در حجاب معترض بود و چون بقدح شوصه منضغط گرديد و الم بقلب و دماغ رسيد و عروق و شعب متصله به آن فشرده شد پس شعب آن در چشم بشكافت و خون از چشم برآمد و بفرط الم هلاك گرديد و اطبائى كه در صناعت مهارت ندارد مثل اين غلطى عظيم واقع
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٢٥٨