مىشود و فرق ميان اين ورم و شوصه آن است كه شوصه بحس ظاهر مىگردد و انبساط نفس عليل آن كمتر از انقباض آن مىباشد و مىتواند كه تكيه نمايد بر جانب مخالف علت مصاحب ورم حجاب را صغير مىباشد نفس در حال انقباض و انبساط هر دو و نمىتواند كه تكيه نمايد بر هيچ جانبى و شكلى از اشكال بلكه منصب و براشيت افتاده مىباشد و عقل صاحب شوصه زائل نميگردد و مگر بندرت هنگامى كه متادى گردد و رحم به سوى حجاب حاضر و صاحب ورم اين حجاب را البته عقل زائل ميگردد و باضطرار و از معالجات مختصه اين حجاب آن است كه حل طبيعت او ننمايند و تمريخ نمايند مقعد مريض را دائم به روغن گل نيمگرم تا احساس موذى او محتاج بتز خر نگرداند به سبب آن او را غشى عارض نگردد و چون وجع تخفيف يابد حقنه نمايند به اشياى ملينه مجلله بدون اشياى لذاعه و سينه و پشت او به روغن گل نيمگرم غرق دارند و چون لهث و حرارت و التهاب در موضع دريابد آب عصى الراعى و آب عنب الثعلب و آب برگ اسپغول و لعاب بزرقطونا با هم آميخته و شير دختران بر آن ريخته بر هم زده پارچه كتان بدان آلوده بر سينه اندازند بر موضع الم و چون گرم گردد تبديل نمايند .
و اگر خون ضعيف نباشد فصد كنند و گاهى در اين مرض جذب فضول باسفل و اتم به بستن ساقين و وضع محاجم بر آن و فصد صافنين ميكنند و اين در شوصه ذات الجنب به عمل نمىآرند .
تعليم : [ به رسام علتى است معروف به حماى حاده و آن مطبقه مىباشد ]
طبرى در كنارش خود در به آب ششم از مقاله هشتم حمى معروف به رسام بيان كرده و ديگرى از متقدمين ذكر آن ننموده .
و او گفته كه به رسام علتى است معروف به حماى حاده و آن مطبقه مىباشد و متغير مىگردد به آن مزاج دماغ و بسا است كه متألم ميگردد حجاب موضوع بر دماغ و حجاب موضوع بر قحف از داخل و اين تپ از حدت يافتن صفرا يا خون و ارتفاع بخارات آن به سوى دماغ بود و بسيار باشد كه جزوى از اين دو ماده در عروق دماغ يا در غشاى موضوع بر آن حاصل شود و حماسى مطبقه بهم رسد و عقل زائل گردد و اين مرض سريع الحركه است و ايام او معدودست و حركات مرض در ايام معلومه معتبرست زيرا كه حركات مرض به حسب ايام مختلف مىگردد و تغيير مزاج از ابتداى او در چهارم پس در هفتم پس در يازدهم پس در چهاردهم پس در هفدهم پس درستم ميگردد و پس اگر حركات آن در اين ايام مستقيم و محمود باشد و سليم الحركات علت محمد العافيه بود .
و اگر حركات اوردى باشد مرض مذموم دردى بود و به حسب آنچه لاحق و ماغ گردد از بخارات اين اخلاط و يا حاصل شود در آن از اجزاى آن علت ثقيل و خفيف مىباشد اگر خفيف باشد آن را شعبه نامند يعنى شعبه از علت ثقيله .
و اگر ثقيل باشد آن را بر سام خوانند و اطبا در اسم اين علت خطا كردهاند و يا ناقل در اسم آن غلط كرده و در معالجه نيز و فى الحقيقه آن مرض منقسم به سه نوع ميگردد و هر نوعى را اسمى خاص است مثلًا اگر با اين علت حماى مطبقه باشد آن را حماى ماده مطبقه فقط نامند .
و اگر به آن تغيير عقل و يا سدر باشند آن را حماى مطبقه با سرسام نامند .
و اگر نزول نمايد ما آن ماده به سوى صدر و جنب آن هنگام آن را حماى يه نامند و از اين انواع ثلثه اگر نوع واحد باشم سليم است .
و اگر دو نوع آن تركيب يابد اثقل و با اكثر خطر باشد .
و اگر تركيب يابد هر سه نوع با هم به حدى كه متغير گردد مزاج دماغ و ماده نازل به سوى صدر و جنب و حمى مطلقه باشد عظيم الخطر بسيار ثقيل بود و اين در حقيقت برسام است به جهت آنكه سينه و پهلو به آن فى الحقيقه عليل مىباشند و اما اگر حمى باشد و متغير گردد مزاج دماغ آن را بر سام نميگويند الا به حسب استفاده اسم و عجاز .
علاج نوع اول كه حماى آن مطبقه باشد به غير تغيير عقل و سدر فصدست اگر ممكن باشد و آشاميدن ماء الشعير درد غذا با لطف آنچه ممكن بود و اقتصار او به نوشيدن ماء الشعير دو دفعه يك دفعه صبح براى دوا و يك دفعه وقت غذاى او براى غذا و تعديل مرقد و دادن لعاب بز رقطونا با جلاب يا شكر و يا سكنجبين هنگام تشنگى و تفقد لهوات او كه اگر متغير گردد يا خشك شود غسل او به لعاب بزرقطونا نمايند و در ماء الشعير عناب و سپستان بپزند و منع از حركت كنند و اين علت سليم است چون اعراض او زياده نگردد و به آن شىءء ديگر مركب نشود .
و اگر طبيب را در بدن او فضول ظاهر گردد مبادرت به حمل طبيعت او بعد فصد نمايد كه به حدى كه نضنج در قاروره ظهور نمايد بخورانيدن منضجات بعده حل طبيعت بخيارشنبر و ترنجبين و شيرخشت تمر هندى نمايند اگر از اين مانعى نباشد قوت قوى بود و حذر كنند از حل طبيعت در حالت ضعف قوت يا عدم نضج كه اين خيانت بود و بسا است كه سبب انبساط حرارت و سقوط قوت گردد .
علاج نوع دوم كه حماى آن منطبقه و مزاج دماغ او متغير باشد در ابتدا فصدست اگر طبيعت در ابتداى مرض منحل نباشد .
و اگر انحلال طبيعت در ابتداى علت باشد فصد نبايد كرد بعده لزوم آشاميدن ماء الشعير بعناب و سپستان و تعديل مرقد و مسكن آن به گل سرخ و بيد و سيب و عسل لهاة و زبان او هر روز يك مرتبه به لعاب بزرقطونا و شكر و مراعات بحارين آن با استقصا و تغذيه با لطف آنچه ممكن باشد از مرقه مزورات يا نان در آب باردتر كرده و يا با ماء الشعير اگر متحمل آن نگردد و هرگاه مرض خفت يابد و نضج ظاهر گردد و قوت نيكو و قوى باشد باكى نيست به استفراغ خفيف با لطف چيزى كه ممكن باشد .
علاج نوع سوم