كسى كه در اين صناعت دخلى دارد هدايت بر اين يابد و اسباب هر يك از اين هر دو مبعينه اسباب ذات الجنب است .
و علامت ذات الصدر
تپ دائم است و قلق و مريض از فم معده تا ترقوه قوه و نقره بحر درد ناخن مستطيل دريافت كند و نظم به بالا و زير نتواند كرد و بر پشت و پهلو نتواند خفت و هنگام فرو بردن آب و به آن و با چيزى ديگر پندارد كه گويا نفس او گسيخته مىگردد و در حلق خود هوا مىيابد و آن رابه تنض باز پس مىگرداند و مىتواند كه با اين مرض وجع ناخص نباشد و ضيق النفس و عدم كثرت نشاريت بنبض نيز از علامات او است .
و علامت ذات العرض
آنكه مريض درد ضربانى ميان هر دو شانه دريافت كند و خواب بر پشت نتواند كرد و به جانب راست و چپ نگاه نتواند نمود و چون سبز در آيد قلق بيقرارى افزايد بشدت در دو گاه از افراط الم غشى افتد و از خواب بر سينه استراحت يابد .
علاج :
علامات ماده فاعل اين هر دو مرض و كذا علاج حسب آن ماده از مبحث ذات الجنب بجويند ليكن ضماد در ذات الصدر بر سينه و در ذات العرش ميان هر دو شانه بايد كرد .
طبرى گفته كه در ذات الصدر اگر قوت اطاعت كند فصدر باسليق تنقيه بدن به اين حقنه نمايند بگيرند جو مقشر كوفته دو كف و سبوس گندم خطمى هر واحد كف هر دو در بسته بنفشه يك كف عناب سپستان هر يك سى دانه برگ چغندر برگ خبازى هر يك يك دسته همه را در آب بجوشانند تا جو مهرا گردد و صاف نموده در آن قدرى شكر حل كرده روغن بنفشه روغن كنجد آميخته خوب برهم زده نيمگرم و دو دفعه يا سه دفعه حقنه نمايند و هرگاه سورت مرض ساكن گردد و اعراض او خفت پذير و تمريخ عظام صدر و موضع وجع به اين قيروطى نمايند بگيرند مذموم سفيد و در روغن بنفشه گداخته تنقيه به آب برگ خبازى و آب برگ بيد و آب جراده كدو خوب دهند و چند دفعه بمالند پى در پى تا آنكه نفث به هم رسد تخفيف يابد آنچه لازم است از نفث و هرگاه ماده حاصله در آنجا غليظ باشد و تحليل و ترقيق نيابد بر سينه اين ضمانيد نمايند آرد جو پنج درم خطمى سفيد سه درم گل بنفشه سه درم كوفته بيخته در آب برگ خبازى آميخته بر پارچه طلاى بسطر نموده بر موضع وجع ضماد نمايند و چون خشك شود اعاده كنند كه تحليل و ترقيق مىدهد ماده را .
و اگر در موضع مرض لهيب و حرقت و حمرت ظاهر گردد آب عصى الراعى و آب حى العالم و آب برگ خبازى و آب برگ بزرقطونا و آب برگ بارتنگ و لعاب بهدانه و لعاب بزرقطونه همه را درهم نموده برهم زنند تا يكسان گردد و پارچه ابدان آلوده بر موضع علت ميتواند اندازند تا تسكين لهيب و حرقت و تعديل مزاج و ازاله حمرت و تسهيل اخراج نفث حاصل گردد .
و اگر تحليل او دشوار شود بمعاودت فصد و احتقان باكى نيست اگر قوت مساعدت نمايد و معاودت تمريخ نمايند و در معالجه اين مرض سبيل غير آنچه ذكر يافت نيست و علاج ذات العرض مساوى علاج ذات الصدر است مگر آنكه ضماد و تمريخ و وضع خرقه بر فقرات ميان كتفين استعمال نمايند و مقدار دوا را زياده كنند تا اثر آن بدان برسد و بايد كه غذا در اين هر دو مرض ماء الشعير به شربت نيلوفر حريرهى شيرهى خندروس باشد اگر محتاج بزيادتى غذا بود و لازم دست بر طبيب كه سهل انگارى ننمايد در معالجهى اين هر دو مرض زيرا كه بسا است كه منبسط ميگردد و تا جنبين ميرسد علت خائقه عارض مىشود و هلاك ميگرداند .
بعض متأخرين از افاضل گفتهاند چون علت در جزو متصل بفقارى كه محاذى صدرت بهم رسد پس مشاركت سخر و متصل لغطام قص سرايت نمايد و حجاب استبطن جنبين را نيز مشاركت مريض اكثر در روز چهارم را ملاك گردد بضيق نفس و افراط الم .
و اگر بزيد عليل ما اين حال غذا است او اسفاناخ و بقله يمانى و بقله مباركه باشد اندكى نان كه بلين و معين نضجاند .
و ابو ماهر حرائى گفته واجب است كه تحريك ندهند صاحب اين علت را به مسهل و نه سلين و منزعج نگردد نفس او و محتاج بنفس عظيم نگردد زيرا كه اين تمام نميشود مگر بسلامت جميع عضلات صدر و حجاب و آن چون عليل باشند نفس او تنگ گردد و بر آن خفو هلاكت باشد و گويند كه قير وطى معمول مؤلف والد علوى خان براى ذات الصدر نافع است هنگامى كه ماده غليظ و متسكن و عسر النضج باشد كه تحليل و ترقيق و تسهيل نفث ميگرداند و چون بگيرند انار شيرين و پوست سر آن به قدر درهم بتراشند و قدرى از جوف آن خالى كرده و آن رابه روغن بادام شيرين پر نمايند بر آتش گذارند تا جوش بخورد و روغن را جذب نمايد و باز روغن در آن ريخته جوش دهند تا آنكه ديگر روغن را جذب ننمايد و صاحب ذات الصدر هم از اينكه نفع بليغ مىنمايد كه دوائى برابرى آن نمىكند و ماده را به بول اخراج مينمايد .
و ابن جزله گفته كه قطائف معموله به جوز نيكو است ذات الصدر را .
انتباه : [ گاهى در ذات الجنب و ذات الصدر اعراض غريبه واقع مىشود ]
طبرى نوشته گاهى در ذات الجنب و ذات الصدر اعراض غريبه واقع مىشود و او آن است كه گاه ظاهر مىشود در سينه و پهلويش و جفاف و قحل و اين را اعراض عزينه نامند زيرا كه حادث نميشوند مگر از بخارات حائره يابسه و آن چون به سوى