شوصه
ورمى گرم بود در حجابى كه بر باطن اضلاع خلف است سخت حجاب معترض معروف بديافر غماد بعضى شوصه صحيح ذات الجنب صحيح را گويند و بعض اطبا ورم حجاب قاسم صدر بنصيفن را اولا سيما كه در اسافل اين حجاب افتد شوصه نامند .
و جرجانى و ايلاقى و ابو الحسن سعيد مىنويسند كه اگر ورم در عضلات صدر باشد و خصوصاً عضلههاى داخل و زير دوش آن را شوصه نامند و اسباب اين بعينه اسباب ذات الجنب است و كذلك علامات به حسب هر ماده .
و بعضى گويند كه ماده فاعلهى شوصه يا خون حادست يا بلغم غليظ و يا بحمله صاحب اين مرض حركت نتواند كرد و بهيج وجه نتواند خفت و ريز حجاب حاجز درد باشد .
و گويند كه اعراض آن شديدتر از سائر انواع ذات الجنب است در عطش و لهيب و كرب و قلق و تپ و سهر و وجع و نخش شديد اما نفس در آن نباشد .
و ايضا علامت خاص شوصه آن است كه درد و تمدد و نخس در اضلاع سينه بود و مرجع به سوى پشت در زير شانهى دست مائل باشد و در ذات الجنب تا شراسيف برسد و ضيق النفس كمتر از ضيق ذات الجنب باشد و گاهى ورم شوصه در عضلات خارج باشد يا در غشاى خارج كه بر استخوان سينه پوشيده است و اين ورم گاه از ظاهر نمايان مىباشد ليكن درد و همه اعراض او كمتر از اعراض و ذات الجنب خالص بود .
علاج :
به قول بعض از افاضل متأخرين اولا مبادرت به فصد باسليق است و گرفتن خون بسيار سجب قوت و واجب و بعد از آن هر صبح آشاميدن جلاب از گل بنفشه و گل نيلوفر هر يك درم عناب ده و دانه جوشانيده صاف كرده ترنجبين و خميره بنفشه هر يك ده درم در آن حل نموده صاف كرده و تغذيه به ماء الشعير به نحوى كه در ذات الجنب ذكر يافت و بعد ظهور نضج به حقنه لينه تنقيه نمايند بگيرند سناى مكى پنج درم بنفشه نيلوفر هر يك سه درم سبوس گندم در صره بسته خطمى جو مقشر كوفته هر يك كف برگ چغندر يك دسته عناب سپستان هر يك بست دانه در سه طل آب بجوشانند چون يك رطل بماند از آتش فرود آورده ماليده صاف نموده در آن خيارشنبر ده درم شكر ترنجبين هر واحد پانزده درم ماليده باز صاف كرده مرى و روغن كنجد هر يك ده درم و نمك طعام يك دانگ داخل كرده به دستور حقنه سازند و گويند كه تدبير صواب آن است كه اولًا حقنه كنند و از استعمال اقسام اضمده دست كوتاه دارند و در استفراغ ماده به ظاهر جلد بنهادن محجمه نارى و وضع محاجم بكوشند و بعده انجير و خردل و سرگين كبوتر ضماد نمايند تا متقرح شود و ريم از آن جارى گردد و باقى علاج همان است كه در انواع ذات الجنب مذكور شد .
و اگر سبب قوى باشد فصد باسليق ضرورست و آنجا كه حقنه به عمل نيايد از استعمال ملينات مشروبه باز نتوان دشت و آنجا كه درد بشدت بود بهر تسكين او ضماد شوصه بر موضع الم توان نهاد و كذلك خاكستر كرنب و چربى مرغ يا چربى بز و مغز قلم گاو از مسكنات است اگر در ضماد مذكور افزايند بهتر باشد .
بعضى متأخرين مينويسند كه اول طبع را به حقنه لين بكشايند پس رگ باسليق زنند و مهما امكن مرتكب بداون مسهل نشوند و باقى همه علاج مانند ذات الجنب صحيح نمايند و همگى عنايت در آن مصروف دارند كه ماده به ظاهر جلد مستفرغ شود و اين چنان باشد كه محجمه نارى نهند و يا حجامت بى شرط گذارند و ضمادى از انجير و خردل و اشق برابر و چهارم حصه همه شير عشر آميخته به ران گذارند تا مقرح گردد و ريم از آن پالايد .
و اگر از تنقيه به فصد و مسهل فائده معتد به ظاهر نشود حب بيش يك عدو با شيره بادام شيرين هفت عدد تنبول ريخته سه عدد دوباديان خطائى سه ماشه و اصل السوس چهار ماشه نبات سه توله صبح بخورانند و همچنين وقت شام و از گل عاشقانه هفت ماشه جدوار خطائى باويان رومى هر يك پنج ماشه قرنفل زنجبيل هر يك توله جاورس سه توله كوفته بيخته روغن گل و بابونه هر يك يك و نيم توله آميخته بنمگرم ضماد كنند و غذا شورباى مرغ كه در آن برگ و شاخ گل عاشقانه افتاده باشد در روغن گاو بسيار ريخته بنان تنورى خورانند در يك هفته صحت مىشود و ضماد زنجبيل خام سوده بر پارچهى سفت مثل مرهم كشيده پيوسته بر سينه طلا كردن نيز مفيد .
صاحب مغنى مينويسد كه اگر ماده بر فاعله شوصه دموى باشد فصد باسليق از جانب مقابل نمايند و شرب ماء الشعير شربت بنفشه لازم گيرند و تعديل طبع به لعاب و شربت بنفشه كنند و شربت خشخاش دهند و بر پهلو از نيلوفر و بنفشه و گل سرخ مساوى در آب گرم و روغن بنفشه سرشته ضماد نمايند و موطع را با آب گرم بشويند و چون صلاح يابد غذا اسفيدباجات به روغن بادام و حريره به شكر و روغن بادام و مزورات دهند و در آخر اجازت دخول حمام و تناول چوزه مرغ بدهند .
و اگر ماده فاعله شوصه بلغمى باشد خميره بنفشه بخورانند و گلقند به آب گرم دهند و طبيخ زوفا بياشامند و بر پهلو ضماد از بابونه و اكليل الملك و برگ غاز به روغن كنجد نمايند .
و اگر طبيعت قبض باشد حقنه و ممينه