تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
متعددى ميگردد به سوى شطايا كه در عضلات منقسم و در صدرست و جالينوس آن را شفاياى متمم نفس و استنشاق ناميده و از اين هلاك مىشود بعد ده ساعت به انقطاع نفس و چون بر مريض امر در تنفس صعب گردد غذا از آن باز دارند و ماء الشعير بتفاريق در دفعات كثير دهند تا معذا و ممتلى نگردد و مزاحمت بحجاب ننمايد و در تنگى نفس و قلع او زيادتى نشود و اين مرض منقسم به چهار نوع مىگردد . نوع اول رطوبى است آن از انصباب رطوبت حاوه كه بصغر احدت پذيرد حادث ميگردد و اين نوع اعسر نضح و اقل الم از انواع ديگرست و اين از اعراض لازمه او است و رطوبى بودن اين نوع از صورت نفث متحقق مىشود اگر آنچه نفث كند رطوبت غير متلونه باشد و طعم او طعم دسم گرم بود و صحت اين امر گردد كه علت رطوبى است و در اين هنگام طبيب مبادرت كند بر آشاميدن شربت عسل و دادن خلنجيد و تمريخ صدر بر روغن خيرى . و اگر سرخى قاروره به اين مضاف گردد بر تغيير مزاج قلب و كبد به طريق مشاركت در الم دلالت كند و نبض صاحب اين نوع شديد الصلابه نباشد و چون تب بدان مضاف شود بر آن خون هلاك و سقوط قوت باشد و در معالجه او زياده كند با حلنجبين خميره بنفشه ماليده و نزديك خواب و انحدار اطعام عسل خيارشنبر و درم با جلاب دهند مگر آنكه طبيعت منحل باشد كه در اين صورت خيارشنبر نبايد داد و تمريخ صدر بقيروطى معروف بمروخ صدر نمايند پس بستانند آب برگ بزرقطونا و آب برگ خبازى و آب برگ بارتنگ و آب برگ خطمى و لعاب بهدانه بعده به روغن بنفشه يا روغن نيلوفر و موم روغن بسازند و بآبهاى مذكوره بر آتش تسفيه دهند بعده مدام بر سينه بمالند و علامت نضج علت ازدياد و نفس عليل و امكان تقلب او بر پهلو و ظهور اجتماع و تمليس عنه منقطع در رطوبت است . نوع دوم دموى است و از اعراض لازمه او سرخى رخسار و چشم و فرط الم مع تمدد و تپ مطبقه نفث گلابى است و فرق ميان اين نوع و ذات الجنب خالص آن است كه به اين نوع نخ نباشد فقط و الا جميع اعراض او مثل اعراض ذات الجنب باشد و علاجش فصدست از هر دو دست اگر قوت صالح باشد و استفراغ بحقته لينه كه در ذات الصدر مذكور گردد و لزوم ماء الشعير و لعاب اسپغول سه ساعت زمانى و از غذا بر ماء الشعير اقتصار ورزند . و اگر اعراض عظيم گردد و غشى بهم رسد از شرب ماء الشعير و يا فرد برون چيزى در حلق كه نفس او تنگ گرداند در حلق او از پستان مادر دختر شير بدوشند و بدل غذاى او همين سازند و تمريخ صدرا و به آب جراده كدور و لعاب برزقطونا و آب هندوانه به روغن بنفشه آميخته بايد كرد كه اين تسهيل نفث او نمايد از هوا محفوظ دارند و از اعراض لازمه اين نوع نفث و روى رقيق است . نوع سوم صفراوى است از اعراض او تپ مفتره و عطش وارث و وجع كه در دخل صدر مثل لهيب ناردربابه و عطش كه تسكين نيابد و نفث اصفر و احمر بسو او شبيه بدروى عمر معطعم تكخ است و اين نوع شديد الخطر از انواع ديگر و سريع الزوال است اگر تدبير واجب كرده شود و هرگاه طبيب را در بدن عليل فضله ظاهر گردد و قوت در آن يافته شود در فصد او باكى نيست و در اخراج او اسراف نكنند و بعد فصد اين حقنه به عمل آرند بگيرند و دو كف از جو مقشر كوفته و باقه كبير از برگ عنب الثعلب و برگى بارتنگ و برگ بزرقطونا و دو كف از نخاله و كف از خطمى كه هر دو در صره بسته باشند و در وقت بخ به او ريه ديگر اندازند . در بعضى حرانيين گفته‌اند كه اگر ماده صفراوى باشد در آن برگ لبلاب كبيز برگ بنفشه زياده كنند و همه مثل دوائى حقنه بپرند بعده قدر حاجت صاف نموده بر آن پانزده درم روغن بنفشه خالص و ده درم روغن نيلوفر اندازند و خوب به هم زنند تا مخلوط گردد و نيم‌گرم حقنه كنند . و اگر در اين حقنه چيزى از شكر سفيد محلول زياده كنند جايز نيست . نوع چهارم سوداويست و از اعراض لازما و حنيق نفس مع جذب سينه و يبس لهات و غور عينين و ازكارويه بكاهى دائم و فزع از اقارب قلب مالش به انسان و نفث سياه است و علاجش تقلميد صدر به اشياى رطبه امينه مثل العاب بزرقطونا و لعاب برگ بار ننگ و روغن بنفشه مضروب به آنها قدرى از سفيدى بيضه كنند و گاهى ضماد صدرا و به آب عصى الراعى مروب بقيروطى متخذ به روغن بنفشه ميكنند و نيلوفر و بنفشه تازه ببويند و روغن بنفشه در بينى چكانند و ملاك امر در اين نوع چون قدرى تخفيف يابد آبزن است و ليكن با كثرت خليق النفس و صعوبت اعراض در آبزن نه نشانند زيرا كه از شان ريه است كه منفسخ ميگردد وحدت مىپذيرد و ريح كثير مجتبس مىشود از نشستن در آب گرم از دخول حمام و در زمين نباشد اگر به اين علت نبض عليل تنگ گردد به سبب تدبيرى فاسد از آنكه دفعه هلاك شود .
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 253 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )