تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
و گويند كه در سال تعفن در هوا پيدا شده ذات الجنب حادث ميگرديد و از تدابير ديگر فائده حاصل نميشد طبيبى حاذق آب انار ميخوش پالائيده ميخورانيد در هفته صحت مىيافتند . و ايضا گويند كه در سالى بموسم سرما هوا متعفن شده مورث ذات الجنب شده بود و به علاج اطباى نافهم اكثر بيماران هلاك شدند . حكيم كبير على خان تلميذ رشيد علوى خان از فصد باسليق هر دو دست خون وافر مىگرفتند تا بيمار به هوش آيد و شيره‌ى زرشك نه ماشه و زرنب سه ماشه و انيسون چهار ماشه و انجير زرد پنج عدد و عرق بهار نارنج پنج توله و بهرامج و كيوره هر يك چهار توله و عرق نيلوفر هفت توله برآورده و شرب ليمون كاغذى شربت بادرنجبويه هر يك دو توله تخم شربتى يا تخم بادرنجبويه يا ريحان هفت ماشه پاشيده مىدادند غذا شورباى چوزه‌ى مرغ كه در آن كشنيز تر و چغندر انداخته باشند فتق ليمو يا انبه داده با نان تنورى و عقب آن جدوار خطائى يك دو ماشه در جوارش عود ترش توله آميخته مىليسانيدند و به جاى آب چهارم حصه مقطر در آب باران آميخته مىنوشانيدند وقت عصر اگر اندك درد و سرفه باقى مىماند فصد اسيلم از جانب درد ميكشودند و روغن قاوندى گرم كرده بر موضع درد مىماليدند و بالاى آن برگ تنيول زرد گرم كرده مىبستند و تخم ليمون كاغذى هفت عدد بلع كنانيده بالايش آب انار كوهى يك عدد و معصور عرق بهار نه توله شربت سيب چار توله ميداوند از اين تدبير در همان روز صدها بيمار شفا يافتند .

خانقه

قسمى است از ذات الجنب خالص كه ورم آن عام بود در غشاى مستبطن اضلاع و حجاب ما جز از يمين و يسار . و اگر ورم در غشاى مستبطن تنها بهر دو جانب حادث گردد آن را ذات الجنب خالصه عامه نامند و بعضى اين را خانقه گويند و اين صحيح نيست آنكه علت خانقه حادث مىگردد از ورم هر دو جانب غشاى مذكور مع ورم حجاب قاسم صدريد و نصف چنانچه مذكور شد و علامتش آن است كه درد به هر دو پهلو باشد و مريض بر هيچ شكل خواب نتواند كرد و هنگام سرفه از شدت درد غشى افتد و استنشاق هوا متعذر شود .

علاج :

آنچه در اقسام ذات الجنب خالص مسطور شد حسب ماده به عمل آرند و در اينجا فصد از هر دو جانب لازم شمارنده و طبرى نوشته كه اين مرض را احدى از متقدمين ذكر نكرده و جالينوس به سوى او ايمائى نموده كه استخراج او بجز ماهر صناعت نتواند كرد . و آن گفته كه اعظم اعراض حادثه در آلات نفس آن است كه در تمام صدر باشد . و ابو ماهر اين علت را خانقه ناميده و گويد كه اين اكثر باختناق هلاك ميگرداند مثل ذبحه و اين ورم در جميع غشاى مستبطن صدر و در غشاى قاسم صدر نبصفين بهم ميرسد و چون همه غشا ورم كند نفس منبسط نشود و مريض قادر بر استنشاق هوا نباشد و بسا است كه دفعه بميرد بغشى كه از سرفه او را عارض گردد و بر راست نشستن نيز قادر نباشد و نبايد اين اعراض صعب فجائه هلاك گردد و فرق ميان اين مرض و ميان شوصه و ذات الجنب آن است كه صاحب شوصه قادر باشد بر آنكه خواب بر صدر نمايد و بر پهلو و پشت حائل گردد و از سعال خون غشى نباشد و در اين علت مريض قادر بدان نباشد كه منتصب يا قائم شود يا سعال كند يا نوم بر شكلى از اشكال نمايد مگر بشدت عظيم . و ابو ماهر تجربه كرده است كه هركسى كه تا روز هفتم زنده ماند خلاص يابد و مؤدى بنفس باسعال دشوار گردد و الا اكثر مريضان در روز چهارم هلاك مىشوند و سبب فعال دم حاد سخين است كه در كميت و كيفيت آن تغيير شديد راه يابد و متصاعد گردد به سوى اين اغشيه در عروقى كه صاعد ميشوند به سوى حجاب قاسم صدر بنصفين و منصب گردد بر اين اغشيه و ورم حادث شود و گاهى قروح در چند مواضع صدر مىشوند و اعراض مذكوره ازدياد پذيرند و گاه دفعه بكشد و علاجش آن است كه به قوت مريض و سن و مزاج او نظر كنند اگر قوت نيك و سائر قوانين جواز فصد موجود باشند تنقيه به فصد از هر دو دست و حقنه كه در ذات الصدر بيايد بايد كرد و بر سينه و چهار ضمادى كه در همانجا بيايد و تمريخ تمام سينه و پشت بقيروطى كه مىآيد بايد ساخت و غذا ماء الشعير بشكر و جلاب دهند و زياده ندهند كه در آن خوف انقطاع نفس است و از لطيف معالجات اين علت بعد تنقيه به حقنه و مانند آن اين است كه هر روز يك بار حيله براى رعاف نمايند تا رعاف كند . و اگر رعاف از خود بروز بحران آيد صحت تام يابد . و اگر در غير ايام بحران آيد خفتى در مرض رو نمايد و ليكن در عمل مذكور خطر بسيار است چه بيشتر هلاك مىشود مريض برعاف واقع در غير وقت او و اگرچه آن روز قديم از ايام معمولات او باشد و بايد كه مريض را از جميع محركات صدر و سعال گاه اندر حتى كه از هواى بارد و آب سرد و چيزى كه قذف نمايد محفوظ دارند . و اگر چيزى كه از آن سعال و قذف واقع شود بهم رسد و از آن قذف و قى شود باختناق هلاك گردد و در اين علت گاهى ورم