تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
به قوت قوى باشد . و اگر استعمال ترش لا بد باشد نيم‌گرم يا مخروج به آب گرم اندك اندك بياشامند و در معتدل الحموضت از اين ضرر امان است و مانع ضرر شيرينى از تشنگى و ثوران صفرا و توليد آن باشد و ماء العسل ابلغ در ترطيب و ماء الشعير در تقويت است و گاهى در تعديل طبيعت احتياج به دادن ترش به روغن بادام افتد و به جاى آب در زمستان آب گرم و ماء السكر و ماء العسل رقيق و در تابستان آب معتدل دهند و آب سرد به ايشان مناسب نيست . و اگر تشنگى غلبه كند اندك اندك آب ممزوج به جلاب و يا سكنجبين بدهند كه سكنجبين به سرعت نفوذ آن مىنمايد و دفع مضرت آن مىكند و نزد انحطاط آب به مفتحج بياشامند و از ترشى و روغن و تكلم به آواز بلند و شديد و دميدن از دهان و آب سرد و جز آن كه در علاج ذات الجنب در قول شيخ مىآيد احتراز نمايند . و بدانند كه گاه براى نضج و تنفيث و تحليل در اقسام اورام اعضاى صدر به ضمادات و گمادات رطبه و يابسه و بجوهاى ملينه منضجه‌ى منقيه و بلعوقات ملينه استعانت مىنمايند و هر يك از آن در بحث ذات الجنب مسطور گردد .

ذات الجنب

و آن دو قسم است حقيقى و غير حقيقى ، حقيقى آن است كه با ورم باشد و غير حقيقى آن كه ريح غليظ در نواحى پهلوميان آغشه بند شود و درد قريب به ذات الجنب حقيقى پيدا كند . و شيخ مىفرمايد كه گاهى در حجب و صفاقات و عضلات صدر و اضلاع و نواحى آن اورام موذيه‌ى موجعه عارض مىشود و گاهى در اين اعضا اوجاع بدون ورم از رياح غليظ حادث مىگردد و گمان مىگردد كه اين از ورم است و حال آنكه نباشد . بالجمله ذات الجنب حقيقى ورم حار در نواحى صدر است اگر در عضلات باطنه يا در غشاى مستبطن اضلاع و يا در حجاب حاجز ميان آلات تنفس و آلات غذا كه ديافرغما نامند در شق يمين يا در طرف سيار عارض شود ذات الجنب خالص و صحيح گويند . و اگر در عضلات خارجه يا در غشاى خارج مجلل اضلاع به مشاركت جلد يا به غير مشاركت حادث گردد ذات الجنب غير خالص و غير صحيح و مغالط خوانند و بدترين و خالف ترين ذات الجنب آن است كه در نفس حجاب حاجز باشد و آن صعب تر است . و به قول رازى و صاحب كامل اگر ورم در غشاى مستبطن اضلاع به هم رسد ذات الجنب نامند . و اگر در عضلات صدر عارض گردد آن را وجع جنب خوانند و ورم حادث در حجاب را گويند . و طبرى گفته كه مرض حادث در غشاى مستبطن اضلاع از ورم يا وجع يا خراج را ذات الجنب خالص و حادث در عضلات موضوعه ميان اضلاع در اجزاى لحمى و صفاق را ذات الجنب مغالط نامند و ثابت بن قره گويد هرگاه ورم در حجاب باشد ذات الجنب صحيح گويند . و اگر ورم در عضل مستبطن اضلاع باشد آن را ذات الجنب غير صحيح نامند . و به قول جرجانى و ايلاقى اگر ورم در عضلات داخل اضلاع باشد شوصه نامند . و اگر در غشاى مستبطن سينه باشد گويند . و اگر در حجاب حاجز باشد ذات الجنب خوانند و لكل عالم آن يعمطلح الحاصل اين ورم اخلاط اربعه است و در اكثر صفرا يا خون صفراويست و از اين جهت نوائب اشندا و حميات او بطور غب در اكثر مىباشد و بدين سبب مردم بلغمى مزاج و كسى را كه بيشتر آروغ ترش آيد اين مرض كمتر عارض مىشود و بعد از آن محون خالص است و مع لك بيشتر از خون محترق افتد و گاهى از بلغم شور عفن حادث گردد و ديرتر بماند و تپ آن همچون تپ بلغمى باشد و اين اسلم انواع است و گاهى به ندرت از سوداى عفن ملتهب مىافتد و اين اكثر قاتل بود . و به قول طبرى مراد از ذات الجنب سوداوى و انصباب خون حاد فاسد مخلوط بسوداى حاد الكيفيه است و همچنين مراد از صفراوى صفرا مخلوط به خون حاد و از بلغمى دم حاد مخلوط بلغم است و به حسب كثرت اخطلاط به خون از اخلاط ثلثه سمى بدان مىگردد ورنه خون خالص و بلغم خالص و سوداى خالص سبب اين ورم نمىتواند شد مگر ذات الجنب غير خالص عضلى كه از خون صرف نيز مىافتد و گاه امتلاى اخلاط چون در ناحيه‌ى سر يا در ناحيه‌ى صدر يا در بعض عروق باشد و منصب گردد و به سوى صدر موجب ذات الجنب مىشود . و لهذا گفته‌اند كه سبب ذات الجنب نزله است كه از سر به سوى سينه فرود آيد و گاهى آشاميدن آب‌هاى بسيار سرد و مقاوم در هواى سرد سبب حقن مواد و كثرت برودت مورث ذات الجنب مىگردد چنانچه حادث مىكند ذات الجنب را حرارت شديد و آشاميدن شراب قوى صرف محرك اخلاط مثور ذات الجنب است و بيشتر سبب ذات الجنب و ذات الريه تناول اغذيه‌ى غليظ مغلظ خون مىباشد مثل قنبيط و عدس و كلم لحم و بقر كه مندفع مىگردد و ماده‌ى آن به نواحى صدر و پهلو و ذات الجنب بيشتر صاحبان مزاج حار صفراوى و كهول را دور خريف و زمستان و خصوصاً بعد ربيع شتوى و هبوب شمال و در بلاد شمالى به سبب كثرت فضول يا تحققين فضول و خصوصاً عقب جنوب به هم رسد و اما در تابستان و نزد هبوب جنوب و بلاد حار و جنوبى كمتر افتد ليكن چون ضعيف جنوبى باشد و در آن باران بسيار بارد و همچنين خريف جنوبى و بارنده بود در آخر خريف ذات الجنب بسيار افتد و در جمله هرگاه از پس باد جنوبى باد شمال آيد و ناگاه بر مردم زند اين مرض بيشتر افتد و در غير اين فصول داهويه و در بلدان رياح
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 231 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )