تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
اين مرض را نيز سل و مريض او را مسلول خوانند و فرق ميان هر دو نوع از عدم تپ و قرحه و خروج رطوبت خام به نفث در اين نوع و لزوم تپ دق و خروج ريم به نفث در قسم اول ظاهر است و فرق در رطوبت و ريم از بد بوى ريم نزد نفث خواه وقت سوختن او و ته نشين گرديدن آن در آب بعد يك زمان و خلاف اين در رطوبت توان كرد . بالجمله علاجش به علاج ربو و ضيق النفس نمايند . و اگر به آن اندكى حرارت باشد علاج سل و علاج ربو مخلوط سازند . و رازى گويد هرگاه كه مسلول تب نباشد و چيزى غليظ چون سريش ماهى به نفث برآيد طبيخ زوفاى خشك پرسياوشان انجير پودينه مويز منقى بايد داد و لعوق از حلبه آب انجير تخم قريص براى او مرتب بايد ساخت و چون آب كرنب يك رطل و عسل مصفى ثلث رطل به آتش ملائم بجوشانند تا به قوام لعوق آيد بردارند و استعمال نمايند به غايت مفيد است . و صاحب زمرد اخضر گويد كه گاهى مشتبه مىگردد نزله به سل و مسجى به سل غير حقيقى است و در آن تپ نباشد و علاجش منع نوازل به شربت زوفا و مانند آن ست . و ايضا صاحب اقتباس مىنويسد كه در سل غير حقيقى كه سببش نزول رطوبات از سر به سينه و ريه دائم باشد جهت تلطيف ماده اين مطبوخ دهند زوفاى خشك هفت ماشه پرسياوشان برگ گاو زبان هر يك پنج ماشه ايرسا سه ماشه انجير زرد چهار عدد عناب هفت عدد مويز منقى دو توله گلقند عسلى چهار توله ماليده بنوشانند و غذا شوربا به نان دهند و جهت تنقيه حسب فراسيون و معجون تربد و سفوف آن و سفوف غاريقون خورانند و در مطبوخ مذكور برگ سنانه يك و نيم توله ريوند خطائى نه ماشه خيارشنبر و ترنجبين هر يك هفت توله شربت دينار چهار توله روغن بادام هفت ماشه اضافه نموده بنوشانند و غذا وقت شام به دستور و صبح رب السوس دو ماشه در شربت فريادرس يك توله بليسانند و اصل السوس كزبره البر گاو زبان هر يك هفت ماشه ايرسا زوفا هر يك سه ماشه جوش كرده شربت گاو زبان و زوفا هر يك دو توله تودريين نه ماشه دهند و همين خط سه چهار بار به عمل آرند بعده باقى همه تدبير كه در بحث ربو نوشته شد به كار برند و هرگاه جغم به نفث بر نيايد كار صاحب آن به چهار چيز مول شود و به زودى هلاك گردد اول اختناق از احتباس بلغم در حلق دوم تعفن و تآكل ريه و سينه و حجاب سوء استسقاى الحمى چهارم حج امعا كذا فى التلخيص . و گويند كه سل غير حقيقى مراد از انصباب نزله بر ريه و سينه است و بر آمدن آن بلغم در نفث علاجش به عينه علاج سرفه‌ى بلغمى به تلطيف و تقطيع است كذا فى المده المتحقنه . و مسيحى گويد كه هرگاه سل بدون تپ باشد و نفث غليظ الزج و خروج او به تعب و سعال شديد و طبيخ زوفا كه در آن زوفاى خشك و فراسيون و كرسنه و ايرسا و روغن بادام شيرين و تلخ و روغن چلغوزه داخل كرده باشند بنوشند و به حسوى آرد گندم و آرد حلبه و نشاسته و عسل مصطفى و روغن بادام غذا سازد و اين لعوق ملطف كيموسات غليظ صدر نافع تراست حلبه اوقيه بزر كتان اوقيه و نيم حرف نيم اوقيه پنبه دانه نيم اوقيه رب السوس اوقيه كوفته به روغن چلغوزه آلوده به عسل مقوم بسرشند و اين لعوق نيز نافع است آب كرنب سه رطل و عسل يك رطل بجوشانند تا آب برود و عسل باقيماند مغز پسته نيم رطل باريك سائيده بياميزند و پنج درم با شير خر مطبوخ به آب به قدر نيم رطل مع يك درم زوفاى خشك بخورند و شير بز نيز عوض شير فرجاء نرست و قوى تر از اين لعوق عنصل با شير خرست .

نفث المده

يعنى بر آمدن ريم از دهن به سبب آن يا انفجار ذات الريه يا ذات الجنب است و يا قرحه‌ى ريه و يا انفجار درم حنجره يا حلق يا مرى يا قصبه‌يه يا ديگر اجزاى دهن و يا انفجار درم اجزاى سينه و قرحه‌ى آن به سبب انفجار خراج و يا خلط حاد اكاله و يا نزله حاده اكاله و يا رسيدن ضربه‌يا سقط بر سينه و يا استعمال ادويه‌ى حاده اكاله و يا انفجار و بيله‌ى معده يا قرحه‌ى آن و گاهى عقب نفث الدم كه ملتحم نگردد و عفن شود حادث مىگردد و تشخيص اين اسباب و محل تولد مده مثل نفث الدم نمايند يعنى اگر ريم تبريق برآيد از اجزاى دين باشد . و اگر بتنخع برآيد از لهات و منك و طلق بشاد . و اگر تخنيح برآيد از قصبه‌ى ريه و حنجره باشد . و اگر به قى و اسهال برآيد از مرى و معده باشد . و اگر بيعال برآيد از قصبه يا ريه يا صدر باشد . و ايضا تقدم ذات الريه و ذات الجنب بر انفجار آنها دلالت كند و لزوم تپ دق و ديگر علامات سل بر قرحه‌ى ريه دليل باشد و تقدم خراج سينه و وجود وجع در صدر و خروج ريم غليظ به سرفه‌ى شديد نشان انفجار درم و قرحه‌ى سينه است و اكثر اوقات به اين تپ نباشد و بيشتر نفث المده در زمانه‌ى حار رطب و ربيع و بلدان شماليه به هم ميرسد و آن از امراض مخوفه است و سيما آنچه به سبب انفجار ورم ريه و قرحه‌ى آن باشد و قروح صدر يعنى قروح عضلات و غشاى مستبطن ضلاع سالم تر از قروح ريه و قصبه‌ى آن و قروح حجاب است و واجب نيست كه هر صاحب نفث المده مسلول باشد بلكه بيشتر نفث المده بدون سل مىباشد و ليكن سل بدون نفث المده نباشد و بعضى قرحه صدر را نيز سل گويند كما فى السل و چون در چهل روز مده پاك نگردد و اكثر انتقال به سل مىنمايد