هر واحد شش درم سرطان سوخته مغز بادام هر واحد ده درم كوفته بيخته قرص سازند و يك مثقال بخورند تنبيه ماء الجبن تحريك نزله مىنمايد و خصوصاً آنچه از حموضات بسازند اگر استعمال نمايند از حموضت مرتب نسازند و به تحريك نزله ملاحظه نمايند چون محسوس گردد ترك بايد كرد .
[ طبرى ]
طبرى گويد كه قرحهى حادث در ريه چون مستحكم گردد در شفاى او طمع نيست و قبل از استحكام علاجش اين است كه نظر كنند اگر با قرحه تپ دق لازم باشد فصد كنند اگر امكان آن باشد بعده لزوم ماء الشعير بعناب و سپستان كه بر آن اندكى از صمغ آلود صمغ عربى و كتيرا انداخته باشند و سينه را به روغنهاى مغره مثل روغن گل و خيرى بمالند اگر حدت مزاج مانع اين نباشد و ماء القرع مشوى كه بر كدو گل حكمت نموده در تنور پخته آب او فشرده باشند گرفته و بر آن صمغ و گل مختوم و گل شاموس انداخته بنوشند و وقت غذا ماء الشعير بنوشند و بر آن ادويهى مذكوره نيز اندازند .
و اگر خروج ريم زياده باشد اندك شربت عسل ساذج نوشيدن باك ندارد و تمريخ صدر نمايند به موم روغن كه اندك حضض آميخته باشند و چون ريم قلت پذيرد و تپ زائل گردد اين قرص بدهند كندر را تنيج بسد هر واحد يك درم گل مختوم گل شاموس و مغره هر واحد نيم درم نشاسته كتيرا صمغ عربى خشخاش سفيد هر واحد يك و نيم درم ريوند بزر البنج هر واحد دو دانگ افيون يك دانگ همه را باريك سائيده به لعاب اسپغول مغلى مصفى سرشته به قدر يك يك درم قرص ساخته خشك نمايند و هر روز يك قرص به ماء الشعير يا به شربت آس يا رب سيب يا رب به بدهند اگر سعال موذى نباشد و الا به ماء الشعير تنها بخورند .
و اگر تپ زائل نشود و قرحه باقى بود اين قرص را به ماء الشعير كه در آن سرطان مادهى نهرى مغسول پخته باشند بدهند .
و اگر به سبب ثقل علت و ضعف قوت احتمال اين نشود شير خر بياشامند اگر موافق عزاج او باشد و اشتعال تپ به طريق استحاله شير ننمايد .
و اگر احتمال شير خر به سبب خبت علت و سوء مزاج نبود شير زن از پستان بمكند بعد اصلاح غذاى او كه به اين طريق برء حاصل شود .
اقوال متفرقه :
[ عضى ]
عضى گويند كه ترك فصد و استفراغ در اين مرض واجب است مگر آنكه سبب حدوث او سيلان مواد از سر به سوى ريه و يا از بدن به سوى آن باشد كه در اين صورت به منبع آن جهد نمايند هرچند به فصد قيفال و باسليق باشد به شرط آنكه قوت وفا نمايد و بسيار قوى باشد و اندك خون بگيرند به حسب قوت و مزاج و سن و عادت و بعد از آن اگر قوت متحمل تليين باشد دواى ملين مانند مطبوخ عناب و سپستان و مويز منقى و بنفشه و نيلوفر و جو مقشر با فلوس خيارشنبر و خميرهى بنفشه و قدرى روغن بادام بدهند .
و اگر مريض صاحب و زب و يا ضعيف القوه و يا بدرجهى ذبول رسيده باشد هرگز جرأت به فصد و اسهال بوجهى از وجوه نبايد كرد بهر سببى كه باشد و چون هزال و لاغرى عارض گردد فصد تام به تخضيب و فربهى بدن به تغذيه و تقويت با رعايت حال قرحه و سعال نمايند به نحوى كه در مبحث دق مسطور گردد و ابن سرابيون و تابعان او در علاج اين مرض در اول امر حكم به فصد قيفال نمودهاند از جانب علت به احساس وجع اگر مانعى نباشد و همچنين اگر به سبب نزلات منصبه از سر باشد و بعد از آن اسهال نمايند به دواى متوسط اين و تنقيهى سر كنند به دوائى كه از تربد و صبر مغسل و رب السوس سازند و مقدار ادويه به حسب سن و قوت عليل باشد .
و اگر قوت ضعيف باشد اسهال بادويهى مذكوره ننمايند بلكه مطبوخ مسطور استعمال كنند .
و اگر نفث الدم بهم رسد ادويهى نافعهى سل و نفث الدم با هم بياشامند و حبوب نافعهى قرحهى ريه با نفث الدم در دهان دارند و ضمادات بر سينه استعمال كنند .
و اگر با سرفهى شديد باشد لعوقات و حبوبات نافعهى سل با سمان بخورند .
و اگر نزله باشد و يا قوذا استعمال نمايند .
و اگر با سل عسر نفث باشد طبيخ زوفا بدون زوفا بياشامند و نيشكر بمكند و انجير تازه و مغز بادام مقشر و مويز و انگور شيرين تازه و عناب و سپستان و مانند آن بليغ النفع است .
و ابن ماسويه گفته كه تناول لحم قنفذ بسا است كه آثار اين مرض زائل مىكند .
و
جالينوس
گويد كه مسلولين انتفاع مىيابند باطليه و اضمده زياده از انتفاع به مشروبات در تابستان به روغن گل و به قيروطى بارد طلا نمايند و در زمستان به روغن مصطكى و ناردين و مانند آن و يا بضماد معمول از گرد آسيا و تراب كندر و سفيدى بيضه ضماد كنند و از كلام
قرشى
مستنبط مىگردد واجب است كه دوا و غذاى مسلول از سرطان خالى نباشد .
تعليم : [ سل حقيقى است و غير حقيقى ]
بدان كه سل حقيقى است و غير حقيقى حقيقى قرحهى ريه است كه مسطور شد .
و غير حقيقى آنكه از كلام شيخ الرئيس ديگر متأخرين مستفاد مىشود كه گاهى اطلاق مىيابد اسم سل بر مرض ديگر كه به آن قرحه تپ نباشد و اين چنان است كه بعضى كسان باشند كه اگرچه در ريهى ايشان قرحه نباشد ليكن حال ايشان همچون حال مسلولان بود و ريهى آنها قابل اخلاط غليظ لزجه از نوازل باشد كه پيوسته رطوبات لزج از سر ايشان به سينه فرود آيد و مجارى تنفس ممتلى و تنگ گردد و به اين سبب تنگى نفس و سرفهى سخت تولد كند و كار بدان رسد كه ضعف قوت و لاغرى و كاهش بدن پديد آيد و هرچند اين مرض قى الحقيقت از قبيل ربو و ضيق النفس است و مريض او در حقيقت مانند اصحاب ربو ليكن در عرف اطبا مجازا