تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
تغذيه نمايند و مغز كاهو و خرفه و خيار دهند . و گويند چون از اين تدابير مده به سبب كثرت خود تنقيه نيابد و قوت موى باشد بايد كه بر سينه داغ دهند تا مده خارج گردد و انتقال به سل ننمايد . و شيخ مىفرمايد كه قروح صدر حادث از خراجات متعفنه اكثر استخوان را فاسد گرداند به حدى كه احتياج به قطع اجزاى متعفن آن مىافتد تا آنكه مجاور او سالم ماند و بسا است كه عفونت آن به عضو متصل غشا متادى مىگردد و قروح حجاب كه نافذ باشد التحام نمىپذيرد و غير نافذ كه در اجزاى عصبيه واقع شود نيز ملتحم نمىشود و آنچه در اجزاى لحميه افتد اگر در ابتدا تدارك كنند و نگذارند كه ورم كند التحام مىيابد و چون ورم كند يا مزمن گردد و ملتحم نمىگردد . و بدانند كه تدبير تلطيف مده هر درم منفجر و متقيح حادث در صدر و ريه و حجاب همين است و در بحث تقيح نيز مسطور گردد و در اين كار مهلت روا ندارند و صواب آن است كه چون ورم اين مواضع بگشايد از قابضات احتراز نمايند و همگى توجه به تليين اعضا و تلطيف مده مبذول دارند تا تنقيه عضو بتمامه حاصل شود بعده در اندمال آن به ادويه‌ى مدمله سعى نمايند و نفث المده كه از انفجار اورام ريه و قرحه‌ى آن باشد علاجش در سل مذكور شد و آنچه از دبيله معده آيد در امراض معده خواهد آمد و آنچه از خلق و قصبه ريه و اجزاى دهن آيد علاج هر يك در قروح آن اعضا گذشت .

ضعف ريه

سبب آن كثرت ريزش نزله بارو باشد علامتش سعال و سقوط اشتهاى طعام و هزال بدن و تيرگى بول مع سرخى يا زردى و غلظت و كثرت زهد و خرخره‌ى سينه در هر وقت چه در خواب و چه در بيدارى و تهيج چشم‌ها و مدام پوشيده داشتن آنها و به دشوارى گشادن و جواب به كاهلى دادن و در اكثر اوقات مشابه به سموت ماندن و غلبه سرفه بعد از خواب و برآمدن اندك بلغم رقيق و گاهى اجابت طبع در روزى او و سه بار به سرعت پى در پى و خوردن طعام اندك و دفع فضله‌ى رفيق بسيار از مقدار ماكول و بودن و سومت بالاى آن و سوقط قوت و لاغرى بدن روز بروز زياده و در آخر اندكى بلغم غليظ به سرفه برآمدن و ورم اطراف ظاهر شدن و بعد ظهور ورم بروز سوم به هلاكت مىانجامد كذا فى در غرر علاج در ابتدا از جانب راست فصد باسليق كنند و رب السوس لاجورد مغسول هر واحد يك ماشه در لعوق اسقيل نه ماشه آميخته بليسانند و شيره‌ى اصل السوس هفت ماشه و ايرسا سه ماشه لعاب گاو زبان هفت ماشه و عرق پرسياوشان و مكوه هر يك هفت توله برآورده شربت زوفا سه توله داخل كرده بنوشانند و غذا شورباى سنگخواره بنان تنورى دهند و وقت شب حريره از سبوس گندم و شيره‌ى مغز بادام پانزده عدد و مغز قرطم به كنيم توله و مغز خرپزه يك توله و مغز چلغوزه نه ماشه آرد نخود بريان سه توله روغن چهار و نيم توله قند سفيد به قدر ذائقه و بفاصله‌ى سه چهار روز فصد اسيلم از دست راست گيرند و همچنين از دست چپ پس اين مطبوخ دهند تخم فراسيون زوفاى خشك گل گاو زبان هر يك هفت ماشه اصل السوس پرسياوشان پوست بيخ باديان هر يك شش ماشه عناب هفت عدد انجير زرد چهار عدد ايرسا سه ماشه بادرنجبويه عنب الثعلب هر يك نه ماشه مويز منقى دو توله با خميره‌ى بنفشه و گلقند عسلى هر يك دو توله پنج شش روز و يا زياده داده بنا بر تنقيه‌ى بدن و ريه حب غاريقون علوى خان و فراسيون وقت شب دهند و صبح در مطبوخ مذكور برگ سنا دو توله تربد ريوند خطائى هر يك نه ماشه مغز خيارشنبر ترنجبين هر يك جفت توله شيرخشت چهار توله روغن بادام هفت ماشه اضافه نموده بنوشانند و به جاى آب بر عرق گاو زبان و بادرنجبويه اكتفا كنند و وقت دو پهر نخوداب مرغ دهند و وقت شام غذا به دستور و صبح تبريد جواهر مهره دو ماشه در خميره‌ى گاو زبان عنبرى خميره‌ى خشخاش هر يك هفت ماشه ورق طلا يا نقره يك عدد آميخته اصل السوس پرسياوشان گاو زبان زوفاى خشك هر يك هفت ماشه ايرسا انيسون باديان خطائى هر يك چهار ماشه جوش كرده ماليده صاف نموده شربت ابريشم و زوفا هر يك دو توله داخل كرده تودريين نه ماشه پاشيده بدهند و همين نط چهار پنج روز مسهل داده جهت تقويت اين خميره‌ى ابريشم علوى خان به ماء اللحم دهند ابريشم خام نه توله شب در عرق بادرنجبويه و گلاب شاهتره و كيوره هر يك پاو آثار خيسانيده صبح بجوشانند كه نيمه بمالند ماليده صاف نموده نگاه دارند و آب سيب و به ولايتى هر يك هفت توله آميخته قند سفيد سه پاو قوام ساخته رب السوس چهار درم عود خام ابريشم مقرض شيب سبز هر يك سه درم ياقوت كبود ورهانى و سفيد ورق طلا هر يك يك مثقال مشك دو درم آميزند شربتى از دو درم تا دو مثقال و تركيب ماء اللحم اين است مرغ كلان دو عدد راج پنج عدد لوه بست و پنج عدد گوشت بزغاله پنج آثار قاقلين كشنيز ساذج هندى هر يك پنج توله باديان نه توله انداخته بپزند كه خوب مهرا برآورده زيره‌ى سياه و سفيد و قاقلين و كشنيز و مصطكى و قرنفل هر يك سه توله پياز به قدر حاجت در روغن گاو سه پا و خوب بريان كنند
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 225 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )