تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
ترش با شربت خشخاش نوشيدن و عدس مقشر و برنج پخته به آب ليمو خوردن نافع بود و در صورتى كه از استعمال حالبات بند نگردد و خوف سقوط فوت نباشد فصد سررو باريك كشايند از جانى محاذى منخر كه از آن خون بر مىآيد و خون اندك‌اندك به تفاريق برآرند و محجمه بلاشرط بر ساقين و فنخذين كشند و بر دوش و شكم نهند و امر بمص شديد نمايند . و گويند كه وضع محجمهء نارى زير پستان جانب رعاف فى الحال قطع كند . بالجمله در ابتدا تسكين و تبريد و تكثيف و در انتها وقت ضعف حبس بايد كرد و پيش از ضعف اماله از زلو و يا حجامت . و اگر امتلاى خون و ذرور عروق باشد فصد سررو ضرورست و الا نه و استعمال مبردات و تقليل غذا مناسب و در مشائخ بهر اماله حجامت قفا به جاى فصد باشد . و جالينوس گويد رعافى كه با تپ باشد فصد او را زائل كند . و به قول رازى نهادن اطراف در آب گرم قاطع رعاف است و فصد رگ كتفى از خلف انفع از فصد مرفق است . و گويند كه در رعافى كه از سعوط دواى حاد بهم رسد آشاميدن اين تبريد حابس رعاف زهرمهرهء خطائى جواهر مهره خاكستر تيواج هريك يك ماشه در شربت ياقوت يك لوله آميخته ليسيده بالايش شربت حيب و انجبار هر يك دو توله در عرق بيدمشك و عرق ابريشم هر يك هفت توله حل كرده و ضماد پيشانى به طحلب در شير بز سوده و سعوط آب برگ بيد ساده و آب پشم ضفادع و شير زن مساوى و ضماد همه سر بعد تراشيدن موى سر به دال مونگ مقشر در شير بز سائيده و گل گرئل و سدا گلاب و ياسمين سفيد هر يك دو توله و روغن گل يك نيم توله و بعد ساعتى ضماد دور كرده ريختن آب يخ بر تارك سر و گردن به فاصله دو سه وجب تا يك گهرى و نهادن پارهء برف در سوراخ بينى و غذا خشكه با بالائى جغرات در يك روز قطع مىكند . و اگر رعاف از استنشاق گرد گج و غيره عارض شود و بعد فصد سررو و گرفتن خون به دفعات پارهء برف در بينى گذارند و اندكى بر پيشانى و تارك سر نهند و بعد برآوردن آن از بينى روغن كدو و خشخاش و بادام و شير زنان و با خر مساوى در بينى چكانند و يا به مسكهء ماده گاو همه سر و كف دست و پاى و خصيه چرب دارند و ضماد از پشم غوك و برگ بيد ساده و كشنيز و داودى و گل گرهل و صندل سفيد و گل ارمنى هر يك نه ماشه بر پيشانى و صدغين و يافوخ نهند و يا آب يخ و يا به شوره پرورده بر سر ريزند و از حركات عنيفه و هواى حار پرهيزند و غذا دوغ گاو با برنج يا بالائى ماست دهند . و اگر از بوئيدن مشك و جند افتد شير زن و خر و روغن مغز تخم پزدبه و كاهو برابر در بينى چكانند و شربت آلو و نيلوفر هر يك دو توله در عرق بيد ساده و كاسنى و نيلوفر هر يك پنج توله حل كرده بنوشانند و غذا آش جو به شربت نيلوفر دهند و ماء القرع يا ماء الجبن از شير خر به شربت نيلوفر نوشانند و اضمدهء قابضه مبرده استعمال كنند و سلطان محمد مراد در مجربات خود از ابن بيطار نقل كرده كه شاخ بقر راست اگر رعاف از طرف راست باشد و شاخ چپ از چپ باشد در آب سائيده مرعوف بخورد مجرب است . و اگر غبار برنج كه هنگام كوفتن و سفيد كردن او بهم رسد در بينى سعوط نمايند رعاف قطع كند و مغز خروس خام در رعاف سقطى و ضربى به تجربه رسيده و صاحب جوامع الادويه گويد كه خون كبوتر ضماداً و قطوراً رعاف حادث از حجاب دماغ قطع كند و نفوخ خاكستر موى مطلق نفع به آن مىنمايد و جمله انافخ لطوخا فى الانف قوى العمل است . و گويند كه رعاف گاهى از گرمى و خشكى بود و اين علاج‌ها مفيد نيايد روغن بادام و روغن كدو سرد كرده در بينى چكانند و بر سر بمالند كه مفيد افتد و مكرر چكانند . و اگر قدرى كافور در اين روغنها حل كرده چكانند به غايت نافع بود و زود بر طرف شود . و ايضا براى تسكين حرارت و سوزش بينى كه منجر به رعاف شود شيرهء مغز تخم كدو شيرهء مغز تخم تربوز لعاب كتيرا لعاب بهدانه با هم آميخته قدرى سنگ جراحت سوده داخل كرده در بينى كشند كه خون بند مىكند و مجرب است . و شيخ مىفرمايد كه رعاف بحرانى و مانند آن و آنكه از نفس خود واقع شود سبيل علاج او آن است كه تا سقوط قوت محسوس نگردد به آب حبس او نكنند و بس است كه نوبت به خروج چهار رطل خون مىرسد و در اين حالت واجب است كه هنگام شدت افراط رعاف به حبس او پردازند . و اما غير آن را علاج به ادويه حابس رعاف نمايند و در رعاف كه به سبب استعداد بدن و صفراويت او افتد دوام استفراغ صفرا از آن قبل از حدوث او و تعديل خون آن به اغذيه و اشربه مطفيه واجب است و فصد بهترين علاج است كه بدان حبس رعاف نمايند چون باريك بگشايند از جانب مقابل مشارك و خصوصاً هر گاه غشى واقع شود . و گيلانى گويد كه علاج رعاف بحرانى به حبس جائز است چون به حد سقوط قوت رسد و در آن هنگام بگيرند صبر و كندر هر دو جزو در آن فتيله مبلول به سركه آلوده در بينى نهند و يا دقاق كندر و دم‌الاخوين و انزروت و صبر و مر مساوى كوفته بيخته فتيلهء پارچه كتان به سركه تر كرده بدوا آلوده اندر بينى گذارند و شب يمانى و نشاسته مثل سرمه سائيده در بينى دميدن نافع است توضيح ادويه حابس رعاف و خون يا قابض‌اند و يا مبرد مغلظ مجمد و يا مغريه لزجه و يا حادهء كاويه و يا ذو الخاصيت و يا جامع دو يا سه امر مذكور و هر واحد از اينها به حسب سبب موجب استعمال نمايند اما قابضات مثل عصارهء لحية التيس و اقاقيا و گلنار و گل سرخ و عدس و مازو و كزمازج و حضض و عصارات برگ آس و عوسج و برگ امرود و برگ به و عصى الراعى است و اما مبردات مغلظه بعضى از آن مبردات بالفعل‌اند مثل يخ و برف و آب شديد البرد و بعضى مبردات بالقوه‌اند مثل افيون
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 518 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )