تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
بنفشه سعوط كنند . و اگر از سوء مزاج رطب باشد هر چه در علاج امراض دماغى رطب گذشت به عمل آرند . و بالجمله در جميع سوء مزاجات علاج به ضد آن نمايند و هر چه در اقسام علاج امراض دماغى از ساذج و مادى منفصل مسطور شد استعمال نمايند . و اگر از تنگى مجراى بينى در اصل خلقت باشد علاج ندارد مگر آنكه براى محافظت دماغ از اجتماع فضلات در آن و منع انصباب آن از بينى تنقيه دماغ در اوقات مناسب كنند و بر اطريفلات مداومت نمايند و ايارج به چنگ بمالند . و اگر متحمل آن نباشد سماق و سعد بر نهار مضغ كنند و بر زبان بمالند و از اطعمهء غليظه پرهيز نمايند و از جماع حذر كنند . و اگر از ورم و سرطان و يا لحم زائد و بواسير الانف يا رض انف باشد علاج آن علىحده بيايد .

[ صاحب خلاصه ]

و صاحب خلاصه گويد كه گاهى خشم به تبعيت مرض آتشك عارض مىشود و علاجش به دستورى است كه در موضعش مذكور گردد ان شاء الله تعالى و اجمود به آبرنگ شنگرف بزر البنج زعفران مساوى همه را مانند تنباكو چند دم در قليان به قدر طاقت بكشند كه مجرب است .

فساد شم

عبارت از تشويش و تغير شامه است از مجراى طبيعى و تشخيص اسباب او از اقسام او نمايند چنانچه اگر مريض جميع روايح را به يك رايحه احساس كند سببش عروض يكى از اقسام سوء مزاج ساذج يا حصول خلط ردى در مقدم دماغ باشد . و اگر از يك چيز روائح مختلف دريابد سببش وقوع اختلاف باشد در مزاج مقدم دماغ از مواد مختلف الكيفيه . و اگر بعضى روايح محسوس شوند و بعضى نه پس اگر چيزهاى خوشبو را ادراك نمايد و اشياى بدبو را نه سببش نزد رازى و مسيحى و سمرقندى حصول مادهء عفنه در مقدم دماغ يا در زائدتين شبيه به سر پستان است و يا وقوع قرحهء متعفنه در اقصاى بينى كه قوت شامه بدان مالوف شود و از آن منفعل نگردد . و به قول انطاكى سدهء مجارى است خاصه پس نافذ نشود مگر لطيف و هر خوشبو چنين باشد . و اگر چيزهاى بدبو را احساس نمايد و اشياى خوشبو را نه سببش اجتماع مادهء شيرين دم يا بلغم طبيعى باشد در مقدم دباغ در آن دو زائده و تأثير اندك حرارت محترقه در آن كه به حد رماديت نرساند پس در هر صورت قوت شامه مالوف بدان سبب گشته و از آن منفعل نگردد . و نزد انطاكى سبب اين قروح يا خلط متغير ميان معدهء دماغ بود كه هوا از آن متكيف گردد و علامت كاين از معده خفت آن وقت امتلا و اخذ شىء خوشبو مثل قرنفل است و كائن از دماغ لزوم آن بر يك حالت بود . و اگر مريض خوشبو يا بدبو مدام همىيابد و حال آنكه چيزى از آن موجود نباشد سببش سوء مزاج باشد پس فرق در انواع سوء مزاج اربعهء ساذج از علاماتى كه در خشم مذكور شد نمايند . و ايضا اگر چيزهاى بدبو را خوش دارد و از اشياى خوشبو كراهيت كند سببش سوء مزاج حار يابس باشد و اگر درك نكند مگر يك رائحه را خوشبو بود يا بدبو و اگر چه موجود نباشد سببش سوء مزاج بارد رطب ضعيف باشد چه برودت و رطوبت قوى باعث خشم مىگردد نه موجب فساد شم و اگر از همه روائح رائحه واحد مانند بوى فلفل و سنبل دريابد سببش خلط حار محترق يا صفراى حاد يا تغير دم به صفرا باشد . و اگر به رائحه عفونت احساس نمايد سببش خلط عفن باشد . و اگر به رائحهء ذى رطوبت و كافور ادراك نمايد سببش خلط بارد باشد . و اگر به رائحه ترش بو كند سببش خلط سوداوى باشد و سائر روائح بر اين قياس نمايند . و بدانند كه اگر خلط ردى بسيار باشد و يا آن را كيفيت قوى از كيفيات فاسده باشد هميشه رائحه آن را ادراك نمايد به غير بوئيدن شىء از خارج . و اگر خلط در كميت كم باشد و يا در كيفيت ضعيف بود وقت بوئيدن چيزى از خارج به رائحه آن خلط احساس نمايد و چون مريض در امراض حاده روائح غير معتاده و غير معهوده بدون موجود بودن شىء ذى رائحه ببويد و مع ذلك به رائحهء مثل مشك يا گل مبلول يا روغن زرد و غيرها احساس نمايد و در اينجا علامات ردى باشد پس موت او قريب است

علاج

در سوء مزاج ساذج تبديل مزاج نمايند به نحوى كه در خشم گذشت و تقطير عنبر و در آب پودينه آميخته قسم بارد را نافع است و در مادى تنقيه آن خلط است به حسب مناسب از فصد و مسهل و حبوب و غراغر و سعوطات و شموطات و غيره كه در انواع علاج امراض دماغى خلطى مفصل مسطور شد و آنجا كه از يك شىء روائح مختلف شميده شوند تنقيه دماغ و معده از مواد مختلف به مستفرغات مناسبه بعد انضاج آن نمايند و بعد از آن به تعديل مزاج دماغ پردازند و لزوم پرهيز و اقتصار بر اغذيهء غير مبخره و تسعيط به معدل مزاج دماغ و مزيل سبب كنند و عطسه آورند و آنجا كه بوى بد محسوس نشود تنقيه دماغ از مواد عفنه نمايند . و اگر قرحه باشد به ازالهء آن كوشند پس مشك و عنبر و لادن و مانند آن از روائح طيبه تند بو دائم ببويند و سعوط دارشيشعان و كندش و قرنفل و سعد و تربد سفيد هر يك هفت ماشه نمايند و آنجا كه خوشبو مدرك نگردد بعد از تنقيه مادهء موجبهء آن چيزهاى بدبو كه گرم باشد چون جندبيدستر و سكبينج و مر و جاوشير و كندش ببويند و در بينى چكانند و بعضى فلفل گرد و تربد سياه عوض جند و كندش مىكنند وزن همه مساوى ميگيرند و سعوطا استعمال مينمايند . و گويند كه سعوط صبر و برگ سرو و فنجنكشت و دفلى و برنج كابلى و تريد سياه و گل تاتوره مساوى قوى تر است . و شاه‌ارزانى بوئيدن شونيز و هزاراسفند كه در بول خر تر كرده باشند از مجربات خود نوشته . بالجمله اين طريق معالجه براى رازى و مسيحى و سمرقندى است و مختار