بابونهى
يا برگ عنب الثعلب و برگ نيب يا برگ بكائن در آب جوشانيده بخور دهند و قطور روغن پيه دلفين كه اهل فرنگ ويل نامند در هر قسم اوجاع گوش بتجربه رسيده بلكه قروح گوش را نيز نافع است .
و اگر درد با سرخى گوش خواه بثره باشد رسوت را در آب عنب الثعلب سبز سوده يك دو قطره در گوش چكانند و يا شهد برگ نيب جوشانيده در گوش اندازند .
و اگر درد صرف باشد آب برگ پودينه نيمگرم چكانند يا انكباب از اصل و گل بابونه و برگ گينده به گوش نمايند و دو قطره از آن بچكانند و باديان خائيده در پارچه باريك بسته بسوراخ گوش نهادن سودمندست .
و اگر به سبب ورم گرم باشد و آن با تپ بود زلو بر بيخ گوش بچسبانند و تليين طبيعت نمايند و شير زنان در گوش تقطير سازند .
طرش و وقر و صمم
يعنى نقصان و بطلان سمع و آن يا اصلى است و يا عارضى است و اصلى صمم است يا طرش يا وقر مولودى و معنى صمم غير معنى طرش است زيرا كه صمم آن است كه باطن صماخ غير مجوف مخلوق باشد و طرش و وقر آنكه آفت در آن هر دو به حدى نباشد كه حس سامعه بالكل باطل گردد و بعيد نيست كه وقر مانند بطلان عام مر صمم را باشد و در آن تجفيف بود و ليكن عصبه متصله بصماخ قوت حس را بحس مشترك نرساند و طرش نقصان بدون بطلان است و گاه اطلاق يا به عكس مىنمايند .
بالجمله طرش نقصان سمع است و وقر بطلان آن و صمم فقدان سمع مع كم شدن تجويف صماخ و بر سبيل مجاز هر يكى مقام ديگر اطلاق مىيابد و اين را كرى و ثقل سامعه نيز گويند و طرش اكثر بعد از قى بهم ميرسد و اين سهل الزوال است و فقدان سمع و طرش و وقر مولودى طبيعى لاعلاج است و آنچه عارضى حادث باشد چون به طول انجامد و مزمن گردد ايضاً قريب بياس و عسر العلاج است .
و اما طرش حادث قريب العهد قابل علاج است ليكن آنچه در سن پيرى افتد و آنكه به سبب شكستن عصب از ضربه و سقطه عارض شود نيز علاج پذير نيست و اسباب اين گاه از مشاركت عضو ديگر مىباشد مانند مشاركت دماغ يا بعض اعضاى مجاور آن چنانچه نزد اول روئيدن دندان و يا عند اوجاع اسنان واقع مىشود و گاه به جهت آفتى مخصوص به سمع و آن يا به عصبه يا به ثقبه و يا به قوت سامعه مىباشد اما آفت عصب سمع عارض مىگردد از جميع اسباب سوء مزاج و امراض آلى و تفرق اتصال و منجمله سوء مزاجات مفرد و مركب كه در آن مىافتد بيشتر بارد مىباشد و گاه سوء مزاج ساذج بى ماده و گاه با مادهء سوداوى يا صفراوى يا بلغمى از بلغم خام و يا ريحى مىباشد و ماده يا از دماغ فرود آيد و يا از معده يا همه بدن صعود كند يا در گوش تولد كند و بس است كه چون اسهال مرارى محتبس مىگردد عقب آن صمم بهم ميرسد و همچنين به عقب اسهالات ديگر كه بالطبع واقع شوند و در غير وقت به حبس و منع آن پردازند و مرض آلى در عصب مانند سده است كه از اخلاط يا مده يا ورم دبيله يا ورم حار يا صلب يا غشاوه از چرك يا ترهل يا نفخه در آن بهم رسد و تفرق اتصال در آن گاه از جراحت و صدمهء خارجى و گاه از قرحه و تاكل داخلى بهم ميرسد و طرش حادث به سبب ثقبه بيشتر از سده مىباشد به سبب بدنى يا خارجى بدنى ثولول يا ورم يا لحم زائد بعد اندمال قرحه يا كرم يا كثرت و سخ يا خلط غليظ چسبيده بصماخ با جمود مده از ورمى كه انفجار يابد و خارجى مانند ريگ يا گل يا سنگريزه يا تخمى يا حيوانى كه داخل گوش گردد يا انجماد خونى كه از خارج رفته باشد و از گوش ريم قدرى برآيد و قدرى بماند و طرش حادث از جهت قوت سامعه از ضعف آن بود چنانچه در مشايخ يا طول مرض مضعف قوت و اين مرض گاه دفعهً و گاه به تدريج اندك اندك واقع مىشود و گاه بر سبيل بحران او يا بر سبيل انتقال ماده در آخر امراض حاده از عضو مجاور به سوى آن و نزد باقى ماندن گرانى سر بعد زوال تپ و گاه بر سبيل عرض زوال پذير چنانچه عند حركات بحران بهم ميرسد يا بر سبيل عرض ثابت چنانچه دفع بحران يعنى طبيعت نزد بحران ماده را بناحيه گوش دفع نمايد پس ماده در گوش قرار گيرد نه بحران بر سبيل مجاورت و اكثر قى و رعاف منذر به اين عرض بود و بيشتر به سبب اسهالات بسيار باطل مىگردد قوت سامعه .
طريق تشخيص اسباب مذكوره :
بايد كه اول از مريض سؤال نمايند كه پيش از اين علت مرضى ديگر عارض شده بود يا نه اگر عروض تپ يا مرضى حاد ديگر يا وجع دندان بگويد از بحران تپ يا انتقال مادهء آن مرض يا به مشاركت انسان باشد .
و اگر تقدم سرسام و اختلاط عقل يا ديگر آفات دماغى سوء مزاجى و غير آن بيان كند و اختلال در حواس ديگر و در قوت حركت و خصوصاً در حركت زبان نيز يافته شود از مشاركت دماغ باشد .
و اگر گويد كه پيش از اين مده يا خون از گوش بر آمده بود يا ضربه يا سقطه بر سر رسيده بود سببش قرحه يا انجماد خون يا هتك عصبه باشد و الا در ثقبهء گوش نظر كنند پس اگر ورم يا ثولول يا لحم زائد بعد اندمال قرحه يا چرك بسيار يا ريگ يا سنگريزه يا دانه يا چيزى ديگر يافته شود سببش همان باشد .
و اگر سلامت دماغ و ثقبهء گوش هر دو مدرك گردد حال گرانى گوش و وجع و ضربان و تمدد و طنين و دوى و دغدغه گوش بپرسند پس اگر ثقل و وجع بيان كند و با آن تپ و لرزه و قشعريره و هذيان لازم و تمدد و ضربان بود از ورم حار عصب و دبيله باشد .
و اگر تپ و لرزه نباشد بلكه با ثقل و وجع ضربان و تمدد بود از ورم ثقبه خارج عصب باشد .
و اگر ضربان هم نباشد و با ثقل و وجع تمدد بود از ورم بارد باشد .
و اگر ثقل و وجع فقط بود و