با آن علامات غلبهء صفرا يا سودا يا بلغم دريافت شوند سببش ماده صفراوى يا سوداوى يا بلغمى باشد .
و ايضا زردى رنگ و تلخى دهان و حرقت و التهاب و حمرت و نخس و اشتداد مرض وقت گرسنگى و در اكثر اوقات خالى نبودن آن از طنين و عروض آن در انتهاى امراض حاده و حميات صفراوى دلالت كند و گرانى سر بنفشه وقت سجود و كثرت خواب و بلادت حواس و تقدم تدابير مبرده و تخمه و امتلا دليل ماده بلغمى است .
و اگر با ثقل صرف باشد و با آن آثار سوء مزاج غالب يافته نشود از سده خلطى باشد بعده وقت خفت مرض و موضع ثقل بپرسند اگر خفت هنگام خلا امتلاى معده و ثقل در اسفل گوش بيشتر گويد بر ماده متصاعد از معده دلالت نمايد .
و اگر به عكس اين بيان كند و فساد در حواس معلوم شود بر مادهء نازل از دماغ گواهى دهد .
و اگر وقت خفت و موضع ثقل مخصوص نباشد دليل مادهء متولد در گوش باشد .
و اگر بدون ثقل و تمدد و احساس وجع در عمق گوش بيان كند از سوء مزاج ساذج باشد در عين حال اذيت و شدت مرض از سردى و يا گرمى بپرسند اگر به اشياى بارده متاذى گردد و مرض هنگام سردى هواى صبح و شام زياده شود و به اشياى بارده متاذى گردد و مرض هنگام سردى هواى صبح و شام زياده شود و به اشياى گرم انتفاع بهآبد و سوء مزاج بارد باشد .
و اگر به ضد آن باشد و التهاب و لذع در گوش و حوالى آن نيز بود از سوء مزاج حار باشد .
و اگر بدون ثقل دوى و طنين بگويد سببش ريح باشد اگر دوى و طنين هم نبود حال تقدم بيدارى و گرسنگى و تعب و ديگر اسباب مجففه بپرسند اگر اقرار آن كند و لاغرى چهره و غور چشم نيز بود و بچيزهاى رطب انتفاع يابد از يبوست باشد .
و اگر دوام دغدغه در گوش بيان كند و احياناً كرم از گوش برآيد سببش كرم باشد .
و اگر از آثار مذكوره هيچ يك نباشد و بمشايخ افتد از ضعف قوت سامعه باشد .
علاج طرش حار ساذج و مادى
در حار ساده باشربه و اغذيه و نطولات و فطورات بارده كه در وجع گوش حار ساذج گذشت تعديل مزاج نمايند .
و ايضا در حرارت بى ماده مبردات مثل ماء القرع و ماء الخيار و آب تربوز يا شيره به زور اينها با شربت نيلوفر و يا شربت بزورى بارد بياشامند و روغن كاهو و كدو و گل و بادام و ديگر روغنهاى مبرد در گوشچكانند و انار را با پوست كوفته بفشارند و اندكى سركه و كندر و روغن گل داخل كرده جوش دهند تا به قوام آيد قطور نمايند يا آب برگ كاهو يا آب عنب الثعلب چكانند يا در دواى مذكور داخل كرده در گوش بچكانند و كذا آب بارتنگ يا آب كشنيز تر و ماء القرع و روغن نيلوفر مفيد و گاهى كافور در آن حل مىكنند .
و اگر گل بنفشه و گل نيلوفر برگ كلم مساوى در آب جوش داده شير گاو و روغن بنفشه داخل كرده يك جوش ديگر دهند پس از آتش در آورده اندكى صبر كنند تا كه حرارت او معتدل ماند بر بخار آن گوش بدارند نافع بود و در حار مادى هرچه از تنقيه و تعديل در علاج درد گوش حار مادى مفصل مسطور شد به عمل آرند و هر چونكه باشد ماده را باسفل فرو كشند و بعد تنقيه دواء الرمان كه در قول ابو سهل خواهد آمد بهر تبريد و تقويت عضو در گوش چكانند .
و ايضا در صفراوى آب ترب يك توله آب انار ترش چهار ماشه سركه روغن گل هر يك شش ماشه نيمگرم كرده در گوش چكانيدن مفيد بود عنب الثعلب هر يك نيم توله شب در آب كرده صبح جوش داده صاف نموده روغن گل دو توله داخل كرده بپزند تا روغن بماند يك دو قطره مدام در گوش اندازند .
و اگر بر مزاج گرمى معلوم شود دواى بارد بنوشند و شربت آلو و بنفشه و اسپغول دهند و ترك لحوم و اغذيهء گرو مؤلد صفرا كنند .
گويند كه اگر آب پياز و زهرهء گاو در پوست انار گرم كرده بچكانند باتلخحاصيه فائده دهد و به زعم قومى كافور شديد النفع است در طرش .
و شيخ مىنويسد شايد كه براى طرش صفراوى باشد و در دموى فصد بر همهء تدابير مقدم دارند .
اقوال حذاق :
[ ابو سهل ]
ابو سهل گويد كه طرش اگر مولودى يا مزمن بود آن را علاجى نيست .
و اگر حادث قريب العهد و غير متمكن باشد و از صفراى مرتقى به سوى رأس بود علاجش تنقيه صفراست از سر به حب ايارج و حب قوقايا و تدبير مرطب و استحمام به آب شيرين و از مؤلدات صفرا اجتناب نمايند پس اگر با وجود اين تدبير مرض باقى ماند اولًا تكميد به بخار افسنتين مطبوخ در آفتابه به توسط انبوبه نمايند و به همين آب مع سكنجبين به دفعات غرغره كنند و بعد از آن بگيرند انار ترش و دانه و شحم او برآورده هر دو را افشرده آب در همان پوست او اندازند و كندر و سركه و روغن گل نيز داخل كنند و بپزند تا به قوام آيد پس در گوش چكانند .
[ شيخ ]
شيخ مىفرمايد اولا گويم واجب است كه همه آنچه در گوش چكانند نيمگرم به غير بارد حار باشد و اين قول كلى است بعده تفصيل امر در آن ميكنم كه در طرش صفراوى بايد كه استفراغ صفرا به مسهل كنند زيرا كه بسيار باشد كه اسهال صفراوى بالطبع واقع شود و بدان صمم زائل گردد چنان كه اكثر اسهال صفراوى عارض شود و حبس كنند و صمم عارض گردد .
[ صاحب كامل ]
صاحب كامل گويد كه اگر طرش از قبيل صفراى متراقى يسوى دماغ عارض شود مانند آنكه از اين نوع در امراض حاره و حميات صفراوى عارض گردد علاجش اسهال به ادويه مخرج صفراست مثل مطبوخ هليله مقوى به ايارج و سقمونيا و بعد تنقيه تدبير مريض به تدبير معتد نمايند و استحمام به آب شيرين كنند و از تدبير مؤلد صفرا اجتناب كنند .
[ ابن الياس ]
ابن الياس گويد كه اگر صمم به سبب غلبه صفرا باشد شربت بنفشه يا ترنجبين يا خميرهء بنفشه با ترنجبين هر واحد ده درم بنوشند و يا جلاب عناب و آلو بخارا را هر واحد ده عدد با ترنجبين و شيرخشت هر يك ده درم بياشامند