عجيب است در ازالهء آن .
و ايضا مر و برگ آس يا دوشاب سرشته خشك مىگرداند آن را و شيافى كه در آن ذراريح داخل است و در بول صبيان مىسايند مجرب بوعلى سينا است .
انطاكى گويد كه آنچه جساً الاجفان گذشت به كار برند و چوب خربق سياه در آن گذارند و با بابونه بجوز كهنه و آب دهن روزه دار ضماد كنند و از مر و اثمد و آس و شب و نطرون و كندر و زنگار به سركه يا آب بارتنگ پر كنند و طلا نمايند .
و اگر عظيم گردد و يا انفجار او بطى شود به طبيخ عدس و ماش يا بزعفران و مويز با آرد جو و پوست خشخاش و حلبه ضماد كنند بعده معالجه به شياف مذكور نمايند كه آن مجرب محمد زكريا گفته كه صحت غرب بداغ است و سخن در آن خارج از مقصد مگر آنكه من يافتم براى او علاجى كه در چند ماه صحت يافت به حدى كه مانند صبح گرديد و آن شياف عزب است كه آب حل كرده ناصور را افشرده از چرك پاك نموده سه يا چهار قطره از آن بچكانند و صاحب آن بر آن چشم بخوابد و بايد كه فاصلهء ما بين هر قطره زمانى صالح مقدار يك ساعت باشد و روز ديگر نيز ناصور را افشرده شياف را در آن بچكانند و همچنين تا يك هفته يا تا زمانى كه ناصور را بفشارند و از آن چرك برنيايد و بعد از آن ترك نمايند كه تا چند ماه خشك مىباشد و بهتر آن است كه اندازه نمايند غور غرب را بميلى كه به آن حال عمق نواصير معلوم مىكنند پس بر سر ميل پنبه نرم پيچيده و در ادويه فرو برده در آن گذارند خواه دوا سيال باشد يا ذرور خشك و بايد كه چكانيدن شياف غرب و غيره ادويه بعد تنقيه غرب از چرك و گوشت فاسد باشد مثلًا از پنبه كهنه پاك نمايند و لحم فاسد آن را يا به مرهم زنگار دور نمايند اگر متصل باجفان و غائر باشد و يا به قطع از حديد اگر از اجفان جدا بود و غائر نباشد پس آن را به شراب قابض انگورى بشويند پس شياف عزب محلول به آب مازو و يا ديگر ادويه در آن بچكانند .
و اگر چرك قليل باشد و بيرون نيايد دو سه روز مهلت دهند تا جمع شود پس بفشارند و بشويند و دوا نهند و چون استعمال دوا نمايند چشم را بعصابه بربندند و مريض حركت ننمايد و بنشيند و لا بد است در ابتداى امر جمع كردن به اين ادويه دوايى كه در آن قوت قابضه و مقوى اجزاى عين باشد مانند زغفران و اشنه و بهر دو فائده يكى تضييق مسام بهر عدم نفوذ مواد بدان طرف به سهولت و منع از انجذاب دوم تقويت عضو براى منع قبول موادى كه محلل آن را جذب كند و اين سائر تدابير در ابتداى انفجار است و علاج مرزمن آن داغ است يا آنچه قائم مقام داغ باشد از ادويه حاده مانند استعمال ديكبرديك به طورى كه بهطورىكه ناصور را بخرقه بخارند و فتيلهء مبلول به بول طفل را بديك بر ديك آلوده در آن فرو برند و يا زنگار را با شنجار و اشق يا به سركه سرشته بفتيله در ناصور داخل كنند .
و بعضى گفتهاند كه اگر استخوان را فاسد نگردانيده باشد به اين دوا داغ دهند بگيرند خاكستر بابونه خاكستر اكليل الملك خاكستر كرم از هر واحد يك جزو زرنيخ سرخ ربع جزو حضض دو جزو زنگار معمول بپاشيدن سركه بر مس ربع جزو شادنج يك جزو كوفته بيخته سحق بليغ نموده بر آن بپاشند و به بندند .
و گويند كه چون كهنه و ناصور گردد علامتش آن است كه چون كهنه و ناصور گردد علامتش آن است كه چون انگشت بر آن گذارند آن را صلب يابند كه از زير انگشت نلغزد در اين هنگام واجب است كه داغ نمايند بميل مدور الراس اگر از طلا باشد بهتر بود و آن را در آتش سرخ نمايند به مرهم سفيداب .
و اگر به سوى بينى نفوذ كرده باشند داغ نمايند تا آنكه داغ باندرون بينى برسد پس در آن فتيلهء كهنه به مرهم زنگار آلوده يك روز داخل نمايند و روز ديگر به پنبه تنها تا آنكه مندمل گردد و از داغ ادويه حاده داغ بآهن اهلم العافيت است و چون عفونت عزب به استخوان رسد و به ادويه منتفع نگردد بشگافند و گوشت فاسد مرده را دور نمايند تا به استخوان برسد پس اگر جوهر استخوان صحيح باشد و ظاهر آن سياه گشته سياهى آن بخراشند و دواى مدمل ملحم ملحم در آن بر نمايند و به بندند و مدتى بگذارند .
و اگر استخوان را فاسد كرده باشد بر استخوان داغ دهند و بس است كه محتاج ميگردند كه لحم فاسد را سوراخ نمايند تا آنكه داغ باندرون آن برسد ليكن احتياط نمايند كه ميل بجانب چشم ننمايند بلكه دست را مائل بناحيه انف دارند نه بناحيهء ماق كه سيلان نيابد طبقات چشم و سوراخ نمايند بناحيه بينى در غور بآله مدور الراس حتى كه تنقيه آن موضع متصل آن نافذ گردد بعد از آن بگردانند تا آنكه خون از بينى و دهان برآيد كه اين نشان نفوذ آن است و در اين وقت داغ او كامل مع حفظ مقله حاصل گردد پس داغ دهند و ادويه در آن بپاشند به بندند و يا در آن فتيله پنبه كهنه از مرهم زنگار يا اشنان آلوده بگذارند .
و اگر گرمى شدت نمايد بصندل و ماميثا و آب كاسنى و آب حى العالم لطوخ سازند و روز بروز فتيله را قوى تر نمايند يا آنكه دهن جراحت وسيع تر گردد پس اندمال نمايند و گاهى بر مىآيد از آن پارچه استخوان بدبو و بس است كه بى نياز مىگرداند داغ از سوراخ نمودن و تا ممكن باشد بر آن اقتصار نمايند و واجب است كه چون داغ دهند و بر آن دوا بپاشند بر چشم اسفنجه يا خرقه به آب سرد تر نموده بگذارند يا خمير دقيق به يخ سرد كرده و چون گرم گردد تبديل ادويه تا گرمى داغ به چشم نرسد .
طبرى گفته كه استعمال داغ در چشم خطر دارد و بعض افاضل از اوائل طريقى براى داغ عزب مقرر كردهاند كه چشم از مضرت او سالم مىماند و ابو ماهر وصف او نموده و آن لين است كه بگيرند قمع مس يا مانند آن و طرف اسفل آن كه منهدم و هموار بود بر موضع عزب گذارند و اسرب گداخته در قمع ريزند و مريض چندان صبر كند كه داغ بوجه اتم گردد پس قمع را جدا نمايند و اين داغ از محل ناصور تجاوز نميكند و مريض صحت تام مىيابد بعد از آن مراهم مدمله استعمال نمايند .
و بالجمله علاج او مثل علاج ناصور سائر اعضا است ليكن واجب است و ملاحظه تلطف و مدارا در علاج آن نمايند و احتراز آن كنند از آن كه ملتحم سازند قبل از تنقيه مده يا استخوان و هر گاه خواهند كه جراحت بسته شود صبر و كندر سوده گذارند تا مشك كند و بسته شود و زاج سوخته و آبگينه
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٤٦٩