كه ازضه و نوشادر و سم خر سوخته مساوى سوده بسركهء كهنه بسرشند و بعد نتف بر موضع آن طلا نمايند و شيخ اين را مجرب نوشته .
و به قول صاحب حاوى صغير صدف محرق و مصطكى و قطران مساوى كوفته بيخته با شراب انگورى آميخته سائيده اكتحال نمودن نفع بليغ مىنمايد .
[ ميوقوملوس ]
وميوقوملوس گويد كه موى زائد در روز پانزدهم يا بيستم بركنند و در ساعتى كه شعر زائد را قلع نمايند و يا هفت عدد زالو را در كوزه گلى سوخته خاكستر آن را سحق نموده اكتحال نمايند كه ديگر نميرويد و طلاى شحم افعى بعد نتف مو بالخاصيت مانع نبات شعر نوشتهاند .
[ نقل طبرى از بعض متقدمين ]
و طبرى از بعض متقدمين نقل كرده كه اگر موى زائد از منقاش طاليقون نتف نمايند خاصيت او است كه ديگر بار نرويد و بعد از آن كحل توبال كه از روسختج طاليقون و توبال حديد و حجر معروف بباد زهر و يا عوض او حجر المسن سوخته و خاكستر پوست بيضهء مرغ و صدف سوخته و توتياى كرمانى و سرمهء اصفهانى مساوى سوده بحرير بيخته ساخته باشند اكتحال نمايند كه بتجربه رسيده و چنين گفته كه موى زائد و منقلب از منقاش مذكور روز يكشنبه قبل آفتاب در اول ماه بركنند پس آن موضع بزهرهء بز بمالند كه ديگر بار عود نمىكند .
[ شيخ داود ]
و شيخ داود گفته كه هر گاه علت كهنه گردد ادويهء وضعيه كمتر نفع مىكند و اما قبل از آن اكثار آنها مع توالى استفاده فائده مىكند و اين شياف موم ضفدع كثير النفع و مجرب است بگيرند خاكستر صدف زاج محرق عليق محرق هر واحد يك جزو صبارهء اقليمياى ذهبى سفيدهء ارزيز هر واحد نيم جزو آرد باقلا ربع جزو آرد باقلا ربع جزو پوست بيضهء سوخته مرواريد محلول هريك عشر جزو خوب بسايند و به خون ضفدع و قطران و آب ملح صباره شياف سازند و خشك كرده بعد نتف مكرر استعمال نمايند .
و گويند كه دلك بعصارهء بنج و خون سنگ پشت و خون ضفدع مع خاكستر ماذريون نيز نافع است .
و اگر از اين تدابير فائده نشود پلك را برداشته موى زائد را يك به يك بكنند و بيخ آن را بسر سوزن باريك كه سر آن كج بود .
و اگر سوزن از طلا باشد بهتر به آتش گرم نموده داغ دهند و در يك نوبت دو يا سه مو را داغ نمايند و باقى را بگذارند تا موضع داغ آن چاق شود پس به همين طور باقى را داغ نمايند و در آن هنگام چشم را از خمير سرد نموده پر كرده باشند تا گرمى به چشم نرسد و بعد از داغ به سفيدهء بيضه مرغ و روغن گل موضع نتف را طلا كنند و در چشم چكانند و گاهى دو سه بار حاجت تكرار داغ افتد و بعد از آن ديگر عود نمىنمايد .
و اگر موهاى بسيار صاحب آن از تشمير نجات مىيابد و الا تمام عمر در اذيت مىباشد و تشمير قطع جلد باطن جفن است و دوختن آن موضع و گاهى شعر منقلب را برداشته بمصطگى يا راتيانج يا صمغ يا دبق يا اشق يا سريش و يا قنه يا قفر اليهود يا صبر و انزروت و كتيرا و كندر محلول به سفيدهء بيضه با موهاى طبعى مىچسپانند و بعضى علاج آن را به شش قسم تقسيم نمودهاند يكى اكتحال به اكحال ماده بعد تنقيه دوم قلع و سوم داغ آن چهارم تشمير پنجم التصاق با موهاى طبعى و اين همه مسطور شد ششم نظر شعر و طريقش در اكثر كتب مسطور است و در آن كلفت بسيار و ازالهء مرض غير متقين بود از اين جهت ترك ذكر آن انسب نمود .
التصاق اشفار
يعنى بهم چسبيدن مژگان و سببش رطوبت غرويه است و اكثر اين علت با رمد عارض مىگردد و عرض آن باشد و بعد از رمد نيز حادث شود به جهت اندفاع مادهء نضيجهء منعقده و غرويه به سوى جفن .
علاج
انزروت به شير خر پرورده و نبات سفيد از هر واحد يك جزو كف دريا ربع جزو باريك سائيده بر موضع آن بپاشند .
بياض اهداب
يعنى سپيدى موى مژگان و آن مضاد و مضعف بصر است و سببش زيادتى رطوبت لزج است به جهت كثرت بلغم و برودت مزاج .
و بعضى سببش غلبهء يبس نيز نوشتهاند و فرق فيما بين از وجود آثار امتلا در رطوبى و لاغرى و خشكى جفن و باريكى مو در يبسى توان كرد .
و گويند كه اين بياض بالطبع عارض نمىگردد و چنان كه باقى موهاى بدن را عارض مىشود بهر آنكه بسبب صلابت و قوت محل غرس آن رطوبات مشيبه را كمتر قبول مىنمايد
علاج
در بلغمى بعد نضج به مسهل بلغم و حب ايارج و شبيار و تنقيه بدن و سر نمايند و در هر هفته يك بار تنقيه كرده باشند .
و بعضى گويند كه تنقيه به هليله كابلى و غاريقون و ايارج فيقرا بعد از نضج تام و بعد از آن تا پنج روز تناول اطريفل شش درم وقت خواب و غرغرا به ايارج فيقرا و مضغ مصطگى و قرنفل مفيد است و مداومت زنجبيل مربى و هليلهء مربى و اطريفل با گلقند نافع و اجتناب نمايند از تناول امراق و فواكه رطب و بقول حاره مانند تر و تيزك و صعتر و پودينه و جمله البان بسيار مضراند و شقايق النعمان تنها يا به زيت يا پيه بز سوده بر هدب بمالند و يا حلزون را با حيوانى كه در جوف آن است سوخته و يا فندق سوخته به شحم خرس و پيه بز صحرايى سرشته بر اشفار بمالند .
و گويند كه چون بندق را با پوست او سوخته باريك سوده بر يافوخ طفلى كه مژگان او سفيد باشد بمالند .
و به قول انطاكى اكتحال بخستهء خرماى سوخته منبت و مسود اشفارست .
و بعضى گويند كه اگر حجر البقر را سوده به شراب سرشته بر موضع بياض جفن طلا نمايند موى سياه بروياند و اكتحال بزهرهء كلاغ مخلوط به زهره خروس موى مژه را سياه مىگرداند و ميل را بكحل روشنايى آلوده بر اشفار ماليدن تحليل رطوبت مىكند و آنچه از يبس باشد در ترطيب مزاج و فربهى بدن كوشند بنوعى كه در امراض يبسى بارها ذكر يافته و بشقايق النعمان اهداب را خضاب نمايند .
غرب
و آن ناصور است كه در گوشهء چشم جانب بينى افتد و اشك بى اختيار آيد .
و به قول بعضى غرب خراج كوچك است كه در ماق اكبر بهم رسد و چون منفجر شود اكثر ناصور گردد .
و بعضى گفتهاند در حقيقت خراج و بثره موق اكبر است قبل از انفجار و گرديدن ناصور و استعمال لفظ غرب بر ناصور مذكور به طريق مجاز است و اولى به عكس اين است به جهت عدم شهرت