تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
اسم خاص سواى غرب براى اين ناصور به خلاف خراج كه قبل از انفجار و گرديدن ناصور آن را خيلوس نامند . و جالينوس اطلاق اهم دبيله برين خراج نموده و هر چند فى الحقيقه دبيله نيست . و هم او گفته كه گاهى در ماق چشم خراجى عارض مىشود چون انگشت بر آن گذارند غائب گردد و چون بردارند عود نمايد و رنگ آن همرنگ جسد بود و ورمى كه آن را خيلوس نامند نوعى از آن است كه سيلان مىيابد آنچه در آن است به سوى بينى خصوصاً وقتى كه چشم را بانگشت بمالند و نوعى از آن است كه سيلان نمىيابد آنچه در آن است به سوى انف و چون سيلان نيابد متعفن گردد به طول زمان و بمنزلهء ناصور شود . بالجمله سببش وقوع ورم يا بثره است در موضع مذكور به جهت انصباب مادهء بورقى حاد ردى الكيفيت از سر به سوى آن موضع و اجتماع و تقيح و تفجر آن و بيشتر اين مرض امزجهء رطبه و صبيان را در ربيع و بلدان جنوبيه بهم ميرسد و او يا از خارج موق افتد و آن اسلم است و يا از تحت جلد يك جفن يا هر دو و گاهى منفجر مىگردد و بجانب بينى از ثقبهء كه در ميان بينى و چشم است و گاهى منفجر مىشود از زير جلد بينى و گاهى انفجار مىيابد به سوى چشم و آن ظاهر بود و بعضى غائر به باطن و گاه منفجر و گاه غير منفجر مىباشد و آنچه منفجر بود سبب آن ماده غليظ متحجر است و گاهى در چرك آن خباثت به حدى مىباشد كه غضاريف چشم را فاسد و سياه مىگرداند و مىخورد و از فشردن آن چشم پر از چرك گردد و بعد انفجار آن خراج التحام او مشكل است و از علامات غرب است كه چشم بچسبد و نزد امتلاى آن از مده شبيه بورم كوچك ظاهر شود و آنچه از آن وهن ظاهر دارد سيلان مىيابد از آن چرك و فاسد مىگرداند لحم را و آنچه انفجار او از داخل باشد از چشم رمص شبيه بمده يعنى سفيد املس معتدل القوام مندفع گردد و از فشردن جفن اسفل چرك و صديد جوشيده برآيد و چشم از چرك پر گردد و بس است كه چشم را فاسد گرداند بدوام امتلاى مده و آنچه از زير پوست اجفان بود فاسد گرداند غضاريف آن را و از نهادن انگشت بر پلك مانند ريم بيرون آيد و آنچه به سوى بينى نفوذ نمايد از منخرين يا از دهان مده بر آيد و برآمدن هوا از موضع ناصور هنگام بند كردن بينى و حصر نفس نيز از علامات نفوذ او است و بس است كه به سبب خباثت شديد تمامى استخوان بينى را فاسد و سياه گرداند و بخورد و آنچه از آن سيلان مىيابد به سوى چشم عارض مىگردد و از آن در چشم وجع بدون سببى و سيلان اشك از ماق و چون بفشارند چرك از ماق برآيد و آنچه در ظاهر بود حجم آن محسوس مىگردد و آنچه غائر به باطن باشد ورم آن بلند نمىباشد و غرب كه سر نكند با درد بود و به مشاركت آن چشم پيوسته دردمند باشد و غرب كثير العمق غائر فاسد مىگرداند استخوان را و نشان فساد استخوان آن است كه چون گوشت آن را جدا كنند و بر استخوان ميل بكشند آن را درشت يابند زيرا كه سطح استخوان صحيح املس مىباشد و ميل بر آن مىلغزد .

علاج

اگر چه علاج اين مرض به جهت رقت لحم ماق در رطوبت عضو و بودنش ممر فضول و دوام حركت و قوت حمل و عدم محل ادويه قويه دشوار است ليكن سزاوار آن است كه ممل نگذارند بلكه تحمل از استحكام مبادرت به علاج او نمايند و تنقيه بدن و دماغ و ناحيه چشم از مادهء فدثهء آن به فصد سررو و مجامعت قفا ميان دو شانه و مسهل و حب ايارج و قوقايا و اوغاذيا كنند و خوردن ايارج فيقرا چند روز بهم بعد 1 عام كثير النفع است و بعد از آن اطريفيلات و هليله مربى و مانند آن بخورانند و استعمال غراغر و سعوطات بسيار نافع است . و اگر ماده حاد باشد بعد از فصد و نضج به مطبوخ معتدل مثل طبيخ بنفشه و غيره مسهل و حب هليله دهند يا طبيخ فواكه و قرص بنفشه تنها تنها يا به ايارج فيقرا استعمال نمايند و اصلاح و تلطيف غذا كنند چنانچه قانون علاج قروح بر اهدام است تا كه فضول و رطوبات كم گردد و قبول اندمال به آسانى نمايند و از جميع اغذيه غليظهء مبخره بسوى سر اجتناب واجب است و در ابتداى خراج پيش از انفجار شياف ماميثا و زعفران و مر و صبر و صدف سوخته جمله يا هر چه از اينها ميسر آيد سوده به آب كاسنى صحرايى يا باغى يا گلاب سرشته طلا نمايند و يا زاج به عسل يا اشق و مويزج به عسل بر آن گذارند . و ايضا جوز الزنج و هر چه قوى التحليل است استعمال نمايند تا باشد كه از اين تدبير ورم بازماند و اگر ماده جمع شود و درد و الم پيدا كند محتاج به نضج خراج باشد در اين صورت كندر و زعفران به آب حلبه ضماد كنند و بحلبه و تخم كتان طلا نمايند و ديگر ادويه مفجر شده مغز نان گندم مع تخم مر و كوفته مع كندر به شير زنان و يا زعفران به آب تره تيزك و يا مر صاف ثلث وزن آن صمغ عربى بزهرهء گاو سرشته بر آن بچسبانند و حركت ندهند تا آنكه جدا گردد و ضماد انجير مع نطرون قوى ترين مفجرات است و عنب الثعلب را سوده جوشانيده و ضماد كردن عزب را منفجر نمايد . و اگر مغز نان گندم آميزند بهتر باشد . و اگر كرسنه كوفته با عسل سرشته بر نهند نضج و انفجار غرب نمايد و كذلك كندر با سرگين كبوتر سرشته و كذا زاج سوده و سكبينج به سركه حل كرده و به قول بولس حلزون مر مكى صبر هر سه مساوى سوده مكرر طلا كردن افضل علاج غرب است قبل انفجار و بعد او . و اگر اظفار الطيب عوض حلزون گيرند نيز در غرب پيش از انفجار و بعد آن مفيد و معمول استاد مرحوم است . و اگر خراج صلب و غليظ باشد و منفجر نگردد بر آن گندم يك جزو تخم حلبه نيم جزو تخم مرو يك نيم جزو كوفته در آب بپزند تا مهرا گردد و مثل هريسه شود پس بر آن قدرى شير تازه دوشيده بريزند و بر هم زنند تا مانند مرهم گردد بر صلابت بر آمده ضماد نمايند كه منفجر گرداند . و اگر قوى تر خواهند ادويه را در شير بپزند و شهد خالص نيز اضافه كنند و همين معمول است و الا بآهن بشگافند پس فتيلهء مرهم زنگار نهند و بعد نقاى آن ادويه مجففه استعمال نمايند . و رازى گفته كه من معالجه نمودم غرب را اولًا به آنچه معالجه نمايند ورم را از ردع و تحليل . و اگر از اين فائده نشود معالجه نمايند به چيزى كه باعث انفجار گردد و چون منفجر گشت معالجهء قرحه ادويه و به نحوى كه در به آب قروح مسطور گردد و اطبا استعمال مينمايند در آن ماميثا و زعفران و برگ سداب به آب رماد و صدف محرق با آنچه در جوف او است و مر و صبر . و در مقام ديگر گفته غرب مادامى كه خراج باشد يعنى ورم و تفتيح نيافته معالجه به جوز الزنج و دو
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 467 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )