ماده باشد آن را يبوست عين و يبوست جفن نامند و اين اكثر در هنگام گرمى مزاج بهم ميرسد .
و به قول طبرى صلابت در جفن بدون جرب در دو وقت حادث مىگردد يكى هنگامى كه از مشى عرق نمايد و هواى سرد يا آب سرد آن را برسد و دوم نزد برخاستن از خواب خصوصاً در شبهاى زمستان و گاهى عقب جرب حادث مىگردد و گاهى عبور رمد از گذاشتن اطليهء بارد بر پلك عارض مىشود .
و بالجمله سبب اين بخارات غليظهء يابسه است كه در آن حدت و لذع مثل سبب سلاق نباشد .
و انطاكى گويد كه سببش انصباب خلط غليظ يا يابس به سوى پلك است يا سردى نكايتآور يا بقاياى رمد كه در علاجش خطا خصوصاً در فصد واقع شود اگر خلط اكال بود حكهء آن را لازم بود و گويا كه اين فى الحقيقه تشنج است و گاهى از فرط يبس بود اگر عسر حركت شديد باشد و سبب اين در پلك اصالهً باشد اگر حالت واحد لازم بود و الا در دماغ بود .
و به قول شيخ سبب آن يا يبوست يا خلط غليظ لزج يابس است پس اگر پلك خشك و لاغر نمايد و حمرت و ورم و ثقل نباشد از سوء المزاج يابس ساذج باشد .
و اگر با حمرت و ثقل و وجع باشد از خلط غليظ بود
علاج
اسفنج يا مانند آن به آب گرم تر نموده بدان تكميد جفن مداوم نمايد .
و اگر افسنتين رومى كوفته در خرقهء كتان صره بسته در آب گرم غمس كرده تكميد نمايند انفع بود و مداومت استحمام به آب شيرين نيم گرم كنند و بر بخار آب گرم انكباب نمايند و هنگام خواب سفيده و زردهء بيضهء مرغ به روغن گل بر پشت چشم نهند و يا زردهء بيضهء مرغ و روغن بنفشه و پيه مرغ نهند و روغن خصوصاً روغن بنفشه بر سر و پلك بمالند و دوام تغريق سر بمرطبات مثل روغن نيلوفر و بنفشه و نطولات مثل بنفشه و خطمى و تخم كتان و جو مقشر و بابونه و سعوط به اشياء و ادهان مرطبه مثل روغن بادام و بنفشه و كدو و نيلوفر به عمل آرند .
و اگر با يبوست دلائل مادهء صفراوى يافته شود مسهل صفرا دهند و آب كشنيز سبز و روغن گل و زردهء و سفيده تخم مرغ با هم مخلوط كرده بر پلك ضماد كنند .
و اگر گمان شود كه در اينجا مادهء غليظ مجففه محتاج تحليل است بقطور لعاب حلبه و تخم كتان كه در شير تازه برآورده باشند تحليل نمايند و قيروطى پيه مرخ و لعاب اسبغول و موم و روغن گل بر پلك دائم گذاشتن در اين باب مجرب است و بعضى سفيدهء تخم مرغ عوض لعاب اسبغول داخل مىكنند و بنفشه پخته ضماد ساختن و بر پشت چشم نهادن نيز نافع بود و گاه گاهى اكحال مدمعه مانند شياف ارسطراطيس و شياف احمر لين جهت تحليل مادهء غليظ استعمال نمايند .
و اگر با سيلان اشك و غلظ اجفان و حمرت آن باشد عدس مقشر شحم انار كوفته بميفختج سرشته از روغن گل داخل كرده شب بر پلك ضماد نمايند و ببندند .
و اگر محتاج تليين طبيعت باشد به قرص بنفشه يا خميرهء بنفشه يا تمر هندى و شيرخشت و ترنجبين كنند و در آخر اكتحال بمدمعات مثل برود حصرم و باسليقون و كحل عزيزى و روشنائى نمايند .
و اگر جساء تا بملتحمه منتهى گردد تدبيرش از فصد و مسهل و غيره هر چه در جساء ملتحمه گذشت به عمل آرند و در اين مرض اجتناب از مجففات و تب مفرط و جماع بسيار و حركات عنيفه و سير در آفتاب و نشستن غريب آتش و مانند آن نمايند و تناول اغذيهء خفيفه لطيفهء مرطبهء تفه مثل شورباى گوشت بزغاله و بچهء گوسفند يك ساله و چوزهء مرغ و حريرهء روغن بادام زردهء بيضه نيمبرشت و اكثار تناول امراق و ثريد و فواكه رطب مثل زردآلو و انگور و حلويات جيد لازم گيرند و چون اكثر مادهء اين بخارات خلط يابس سوداوى مىباشد و آن بدون انضاج اخراج نمىيابد پس بايد كه اولا چند روز منضج سودا دهند و حريرهء مغز قرطم و نشاسته و شير بز و مانند آن بخورانند و بعد از آن تنقيه به مسهل سودا يا مطبوخ افتيمون و هليلهء كابلى و سفوف سودا نمايند .
و اگر مانعى نباشد فصد بر مسهل مقدم دارند و بعد تنقيه بر آبى كه در آن ادويه محلله مرطبه مانند بنفشه و برگ خطمى و بابونه و اكليل الملك و جو كوفته و سبوس گندم جوشانيده باشند چند مرتبه انكباب نمايند و شير دختران در چشم دوشند و اكحال را در آن حل نموده در چشم چكانند .
و ايضا العبه مانند لعاب بهدانه و حلبهء تخم كتان بچكانند و نشاستهء كتيرا صمغ عربى ماميران چينى شادنج عدسى مساوى سرمه سا نموده اكتحال نمايند كه صلابات را تحليل ميدهد .
و اگر تحليل صلابت آن دشوار گردد بعد تنقيه هر روز يك دفعه چشم را بمالند و به آب گرم تكميد نمايند و سعوط به آب مرزنجوش و زهرهء كبك و روغن خيرى زرد و شير دختران نيز بعد تنقيه مفيد است و گاهى ضماد برگ بنفشه و برگ خبازى و برگ خطمى و مانند آن مىنمايند و حلبهء تخم كتان اسبغول تخم خطمى خبازى همه را به شراب ابيض رقيق يا به عرق باديان جوشانيده لعاب برآورده مريض را بر پشت خوابانيده در چشم چكانند و رفاده بدان تر نموده بالاى پلك گذارند كه جميع صلابات جفن را بعد تنقيه بدن تحليل مىنمايد و ضماد زوفاى رطب مخلوط به شحم اوز و كذا آرد باقلا بحززهء قمر آميخته و كذا مغز ساق بقر به روغن كنجد و موم آميخته و كذا شحم بط و موم گداخته و كذا مر مكى سوده بر پلك و اكتحال زنگار به عسل آميخته و بعد از آن تكميد باسفنج مبلول در آب گرم و كذا اكتحال مرمكى هر واحد نافع جساه جفن است .
انطاكى در تذكره مىگويد كه مرطبات خورانند و تدهين بدان نمايند مثل شير تازه و العبه و ادهان و شير زنان بحلبه و شحوم خصوصاً شحم بط و ماكيان به شياف احمر در بارد و سفيدى بيضه به آب كشنيز در حار و عدس و شحم انار و ماميثا مطلقاً به روغن گل و آرد كرسنه كذلك و به عسل در حار و اشق به شير زنان در آن و به آب كشنيز در بارد و در نزهته مينويسد كه ابتدا به تنقيه كنند و العبه و شحوم طلا كنند اگر يابس باشد و الا زنگار و عسل و كذا مر به كار برند و بهترين شحوم در اينجا پيه مرغابى و مخ ساق بقر است و از العبه حلبه و كتان و روغن بنفشه را در اينجا خاصيت عجيب است و در يبوسته العين ترطيب به تكميد و تنطيل به طبيخ اشياى مرطبه به دستورى كه مسطور شد كفايت كند و احتياج تنقيه نباشد .