و روشنائى اكتحال نمايند .
و اگر زائل نگردد بدستكارى پردازند و در شترهء ضربى و سقطى اول ازاله سبب نمايند به فصد و مسهل بعده ادويه كه در ضربه و سقطه بيايد معه مقويات چشم به عمل آرند .
و گويند كه شتره از ضربهء كه از استخوان برايد لاعلاج است و تليين و تمريخ و احتراز از آنچه موجب دمعه گردد مثل دخان و استعمال دواى حريف و مانند آن فى الجمله فائده بخشد .
انتباه [ پرهيز از ادويه قابضه مجففه در شتره ]
: احمد بن ثابت گويد كه در شتره از ادويه قابضه مجففه مانند ذرور اصفر و امثال آن حذر نمايند مگر بعد از عمل به حديد ذرور اصفر بپاشند و آب زيره در چشم چكانند و رفاده نهاده بربندند و صبح بگشايند پس اگر ورم حادث شود به علاج رمد پردازند و الا شياف احمر لين در چشم كشند و ذرور اصفر بپاشند و اصلاح مزاج و استفراغ بدن نمايند
التصاق جفن
گاهى پلك به سفيدى يا سياهى چشم يا بهر دو و گاه به پلك ديگر تمام يا وسط آن و يا نزديك يكى از دو موق مىچسبد و سبب آن قروح عين يا جفن است بواسطهء طول انطباق پلك در آن يا خطاى كحال نزد لقطهء سبل خواه كشط ظفره خواه حك جرب و مانند آن كه به زيره و نمك داغ نداده و تدبير صواب آن نكرده باشد و يا رمدى است از خلط حاد و لذاع اكال مثل خون محدث استرخاى عضلات و انسلاخ در اجفان كه از دماغ به چشم ريزد و يا مرتفع گردد به تبخير از بدن به سوى چشم و گاهى اين مرض بندرت مولودى بود پس اولا حال تقدم و قوع قرحه يا قطع سبل يا ظفره از مريض بپرسند بهر كدام از اينها كه اقرار نمايد سببش همان باشد و الا اگر حرارت سر و التهاب معلوم شود و با آن صداع و تمدد در سر باشد سببش تجلب خلط حاد از دماغ بود و گر نه حال احساس المى در معده يا كبد يا مراق يا صدر يا رحم و غيره دريافت كنند اگر در عضوى خللى بگويد سببش ارتفاع بخارات از همان عضو باشد .
علاج
اگر بدن ممتلى بود و مانعى نباشد فصد قيفال نمايند و به حسب خلط غالب مسهل دهند و تعديل مزاج بدن و سر و چشم و سيما عضو غاعل مرض كنند .
و ايضا اگر به سبب تجلب ماده از دماغ باشد فصد سررو كشايند .
و اگر به سبب ديگر اعضا باشد فصد اكحل يا باسليق كنند و استفراغ رأس و جميع بدن نمايند و بعد از تنقيه تبديل مزاج باقى مرض به مبردات و اكتحال نمايند بشافى كه از اقليمياى ذهبى و توتياى كرمانى و سفيداب قلعى مغسول در سرمهء اصفهانى محرق مغسول و قلعى محرق مغسول و كندر از هر يك دو درم دمالاخوين افيون هر واحد يك درم دمالاخوين افيون هر واحد يك ذرم انزروت مدبر به شير خر يك نيم درم كوفته بيخته به آب باديان سرشته شياف ساخته باشند و ذرور انزروت غير مدبر جائز نيست چه در انزروت حدتى هست كه باعث تقرح و خراش چشم و معين بر التصلق مىگردد و چون آن را به شير پرورده نمايند حدت آن زائل مىشود و بعد از آن اگر موضعى در پلك گشاده باشند در آن ميل انداخته هر دو پلك را جدا نمايند و شياف ابيض و ابار اكتحال كنند و عصارهء ماميثا و حضض و صبر و مر صاف بر موضع علت طلا سازند و شير دختران و غير آن و ادهان و العبه و گلاب در چشم چكانند و پنبه بدان آلوده ميان هر دو پلك گذارند و ذرور بيضه كه انزروت آن در شير خر پرورده باشند بپاشند .
و ايضا بعد تنقيه و اصلاح غذا دو ميل از روغن گل خالص در چشم كشيدن و چشم را مؤرب نبستن تا يك جفن بجفن ديگر متصل نگردد بهترين ادويه در منع التصاق است و چون پلك بملتحمه يا قرنيه بچسبد مريض را بر پشت بخوابانند و بجيلهء زير پلك در موضعى كه ممكن باشد ميل داخل نمايند .
و اگر ممكن نباشد از موضعى يا از جانب موق اصفر بموضع التصاق جفن را بشگافند بقدرى كه ميل نفوذ كند پس ميل را زير جفن داخل كنند و بعصاره آن را معلق گردانند و اندك اندك آن را به طرف بالا بهكشند و پلك را بمبضع از طبقهء چشم به احتياط تمام جدا نمايند كه چيزى از طبقهء چشم بريده نشود و بعد شگافتن و جدا نمودن پلك از چشم آب زيره و نمك خائيده در چشم چكانند و زير پلك پارچهء كتان كهنه نرم بزرده بيضهء مرغ و روغن گل تر نموده گذارند و بدان رفاده تر كرده نيز بر پلك گذارند و بعصابه سبك بر بندند و صبح بگشايند و اعادهء اين تدبير نمايند و همچنين تا سه روز عمل نمايند پس هرگاه از عود التصاق طمانينت حاصل گردد بكشايند و شيافات مدمله مثل شياف ابيض سه روز بچكانند و بعضى شياف ابار و شياف احمر لين مىچكانند و چون صحت حاصل شود چشم را به اكتحال اثمد و روشنائى و مانند آن تقويت دهند و اصلاح مزاج و تعديل طبع و تقليل غذا نمايند .
و اگر هر دو پلك كودك با هم بچسپد بايد كه هر صباح به بول گرم او چشم او را بشويند .
جساء الاجفان
يعنى صلابت و يبوست پلك و فرق در اين و در جسا ملتحمه آن است كه در آن صلابت عارض چشم گردد و به آن حركت چشم دشوار مىباشد و در چشم تمدد از شدت جفاف بهم ميرسد و در اينجا در اجفان عسر حركت از تغميض و انفتاح بهم ميرسد به طورى كه بدشوارى مى بند نمايند و بكشايند و با وجع و حمرت بدون رطوبت در اكثر بود و بيشتر بعد از خواب نمىتواند كه بدون ماليدن چشم بكشايند و اكثر خالى از اندك چرك يابس صلب نمىباشد و سيلان اشك به آن نبود مگر بعرض و جساء الاجفان كه در آن خارش بدون انصباب