سائيده در ظرف مسى كنند و نمك لاهورى و فلفل گرد هر يك مقدار خمس آن افزوده با شيرهء برگ تمر هندى بدستهء چوب نيب كه فلوس درو نصب كرده باشند بسايند و دو نوبت از شيرهء مذكور تسقيه دهند چنان كه حظى كامل از مس بردارد آنگاه در ظرف برداشته نگاه دارند و هر روز در چشم كشند در رويانيدن مژه و از آله سرخى و خارش چشم و آماس و سوزش از مجربات داود انطاكى است و سندروس زنگار در سركه و شهد و شير دختران سائيده اكتحال نمودن نيز مجرب است .
و اگر بعد فصد و مسهل دماغ را بسعوط آب باركتائى خرد پاك كنند بعد از آن سر به بخار آب گرم دارند و بحمام بسيار روند و حب سلاق كه از سنگ بصرى نيله تهوتهه كافور نبات به آب كهرل كرده حب ساخته باشند به آب سائيده در چشم كشند در اين باب مجرب اهل هند است و موى سر آدمى در ظرف گلى سوخته سپيارى چهاليه سوخته زلو سوخته جست كشته كافور چاكسوى مقشر نيله تهوتهه بريان مساوى در روغن گاو سه روز در آورند كانسى بدستهء مس حل ساخته هر روز بر پلك طلا نمودن نيز مجرب ايشان است .
طبرى گويد كه هر گاه سلاق به حدى رسد كه هر دو ماق سرخ و منتفخ شوند و اشك آيد و مژه بريزد و اشفار متقرح گردد بعد تنقيه بدن و سر و لزوم پرهيز با حفظ مزاج و قوت شياف ديزج و احمر لين و ابيض مجموع را به آب باديان سوده اكتحال كنند و جمع كردن شياف ابيض به شيافات مذكوره براى منع زيادتى حدت در ماده است .
لهذا جالينوس گفته كه بر ادويه سلاق اندكى از مبردات مسكن حدت اضافه نمايند و هر گاه سرخى و خارش زائل شود و اشك منقطع گردد پس بحجر ارمنى اكتحال نمايند و آنچه در انتشار موى اشفار بيايد به كار برند و مكرر بحمام روند و به آب گرم تكميد كنند و هنگام اشتداد سلاق اكتحال به شياف لادن نيز مفيد است .
احمد بن ثابت و امين الدوله گويند كه سلاق از رطوبت مالحه بورقيه بهم ميرسد و فصد در آن جائز نيست از فصد و اخراج خون اجتناب و منع نمايند و به برود حصرم و احمر لين اكتحال كنند اما در سلاق مزمن فصد ماقين و حجامت ساقين جائز داشتهاند .
و گويند كه هر چه بچرب اجفان نافع سلاق را مفيد است .
استرخاى جفن
يعنى سستى و آويختن جفن اعلى و از آن جهت دشوارى برداشتن او به بالا و اين به سبب انصباب رطوبت بود در اعصاب پلك و يا تابع رمد يا لقوه يا فالج يا قطع وتر حامل پلك باشد و نزد بعضى استرخاى جفن فى الحقيقت ورمى است كه عارض عضلهء جبهه گردد .
و گفته كه گاه مسترخى مىگردد جفن بيك طرف بهر آنكه مسترخى مىگردد عضله آن طرف .
بالجمله تشخيص اسباب مذكوره چنان كنند كه اگر تقدم امراض مذكور يا تفرق اتصال مدرك گردد سببش همان باشد و الا از غلبهء رطوبت بر جفن بود و تقدم استعمال مرطبات نيز برين گواهى دهد
علاج
بعد نضج به مسهل بلغم و حب ايارج تنقيه نمايند و اطريفل به ايارج خورانند و غراغر و عطوسات منقيه به عمل آرند و بعد تنقيه مداومت اطريفل صغير در اين علت انفع شناسند و صبر اقاقيا حضض مرمكى زعفران به آب مورد بر پلك و پيشانى ضماد نمايند و تضميد ديگر قوابض و مجففات مثل مرمكى و مازو و ماميثا و رسوت و آس مفيد بود بعد كحل كه از شب يمانى و ماميثا و مازو و سماق و ديگر مدمعات ساخته باشند استعمال كنند .
و گويند كه اكتحال بدخان بيخ شالى و دخان بيخ صنوبر صغير و اقليميا و شب هر واحد نافع استرخاى جفن است و از اشياى مرطبه منع نمايند و تلطيف تدبير كنند .
و اگر استرخا تابع رمد يا مرض ديگر از امراض چشم باشد مبادرت به علاج آن مرض نمايند .
و اگر بعد زوال مرض استرخا باقى ماند و مانعى از فصد نباشد بايد كه فصد هر دو رگ منخرين كنند و ضماد مذكور نمايند و يا دارچينى يك درم پوست بيرون بسته جوز السرو هر واحد نيم درم شحم انار دو درم كوفته بيخته رامك پنج درم به آب بجوشانند تا گداخته گردد صاف نموده ادويهء مذكوره در آن حل نمايند و اندكى اسبغول و روغن گل در آن آميخته بر پارچه ماليده بر سر و پلك مسترخى چند شب متواتر گذارند و آنچه اشك به اعتدال آورد اكتحال نمايند و از اغذيهء مبخره مثل باقلا و مانند آن و ديگر مبخرات احتراز كنند و علاج استرخاى تابع لقوه و فالج علاج آن هر دو مرض است و آنچه از قطع وتر حامل پلك بود علاج نپذيرد .
و اگر استرخاى قوى باشد كه منع ابصار نمايد و به علاج ديگر زائل نشود قدرى پلك بالا قطع نمايند و بعد دوختن بر آن موضع ذرور اصفر يا ملكايا بپاشند و بر آن قطعه كاغذ بچسپانند و از مرطبات پرهيز نمايند .
شتره
و آن تقلص و انقلاب جفن بسوى خارج است به حدى كه به يكديگر كما ينبغى منطبق نگردند يا متقلص گردد جفن اعلى و متقلب گردد جفن اسفل .
و بالجمله سه نوع است و هر يك از انواع ثلاثه يا خاص به يك پلك بود و يا عام به هر دو باشد يكى آنكه پلك كوتاه گردد به حدى كه سفيدى چشم را نپوشد و اين يا خلقى بود و يا به سبب قطع جفن از جهت علتى يا سوء خياطت و اين چنين چشم را ارنبى نامند به جهت مشابهت چشم صاحب آن به چشم خرگوش .
و گويند كه اين بيشتر در جفن اسفل مىباشد به جهت رخاوت آن و اين را شتره بالحقيقت نمىگويند بلكه انقلاب جفن اسفل نامند و اين يا طبعى بود يا عرضى . سبب طبعى نقصان مادهء نطفيه است كه از آن تولد مىيابد و عرضى يا به سبب استرخاى هر دو عضلهء آن است و يا از تشنج عضلهء مشيلهء آن يا عروض تفرق اتصال در عرض آن و يا وقوع سده از مادهء رطبهء غليظه و در اين نوع چشم ضعيف گردد