تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
عنصل سرشته پلك معلق به دست برداشته به اشفار پلك بمالند پس جفن را بشويند و مويزج و بوره دواى نيكو است آن را سوده بمالند و يا اين كحل شب يمانى سوخته يك توله مس سوخته مويزج حناى خشك حضض هر يك نيم توله در آب مطبوخ افسنتين تا دو پاس صلايه كرده به كار برند و همچنين اكتحال بكحل روشنائى و شياف اخضر و طلاى مويزج شب زاج پشكل بز نمك اندر آنى مساوى كوفته به آب شيح ارمنى سرشته بر جفن نافع و كذا زرنيخ سرخ و مويزج و صمغ عربى سوده طلا كردن و اگر خاك سيماب و شب افزايند و مساوى بگيرند قوى تر گردد و كذا لطوخ اجفان به زيت كه در آن كبريت حل كرده باشند و كذا شب دو درم مويزج يك درم صبر نيم درم به ورق نيم درم مثل غبار سائيده در سركهء عنصل حل كرده بر طرف جفن ماليدن قاتل قمل و قمقام است . و اگر ميل را در سيماب فرو برند و بعد از آنكه رائحه سيماب در آن اثر كرده باشد تنها بر جفن بمالند نيز قمل را ميكشد به جهت آنكه رائحه سيماب كشنده آن است و سائر حيوانات صغار را و هيچ دوائى در اين باب برابرى آن نميكند و بهتر آن است كه سيماب را به آب برگ حنا يا شريفه يا افتيمون هندى يا فنجنكشت حل كرده بميل بر پلك كشند و ترك عشا و امتلاء و كثرت دخول حمام بر نهار و انكباب بر آب شور و استعمال رياضات مفيد و اجتناب از اغذيهء غليظه كثير الفضول و ميوه‌هاى تر تازه و شير و انجير واجب است و بعضى مداومت اكل انجير خشك مفيد گفته‌اند و غذاى محموده لطيفه مثل نان گندم سفيد و چوجهء مرغ و كبك و دراج و امثال اينها باشد . طبرى گويد كه طبيب نگاه كند به صورت قمل و قمقام اگر به بيخ مو چسبيده‌اند و حركتى ندارند مادهء آنها غليظ خام بود . و اگر حركت دارند مادهء آن لطيف باشد پس بحسب ماده متوجه تنقيه آن گردد يعنى رقيق را بدواى ضعيف القوه و غليظ را به دواى قوى استفراغ نمايد و در مادهء غليظ بدواى خفيف قانع نگردد بلكه معالجه آن به اين ترتيب نمايد كه تا هفت روز ماء الاصول دهند به شربت انجير كه يك من انجير سفيد را در سه من آب شيرين يك شبانه روز خيسانيده آب ديگر داخل كرده بجوشانند و بعد مهرا شدن ماليده صاف نموده شكر داخل كرده به قوام آورند پس بيست درم آن با بيست درم ماء الاصول بياشامند و بعد هفت روز مطبوخ افتيمون نوشانند و اصلاح غذا كنند و از تخليط اغذيه منع نمايند و بعد گذشتن هفت روز از آشاميدن مطبوخ يك شربت حب ايارج و يك شربت حب قوقايا بدهند و بعد تقين نقاى بدن از فضول غرغره بعاقرقرحا و مويزج و منفختيج و مرى نبطى و مانند آن بر ناشتا نمايند و بهتر آن است كه در حمام كنند و از تدابير قشور حب خروع بورهء ارمنى برگ خبازى هر واحد يك دانگ نمك سوخته يك قيراط برگ غار يك دانگ و نيم توتياى بريان به روغن ناردين مويزج هر واحد يك درم سرمهء اصفهانى در روغن خروع جوشانيده نيم درم كوفته بحرير بيخته ميل آهن يا مس در سيماب فرو برند تا بوى سيماب اخذ كند . و اگر سيماب از آن بچسبد بملائمت صاف كرده بميل مذكور اكتحال بدان كحل نمايند به غير آنكه ميل بحدقه رسد بلكه بر اجفان بگردانند فقط . و اگر زوال آن دشوار گردد به اكتحال بيد انجير و يا روغن ناردين و يا روغن قسط اكتحال نمايند و آشاميدن روغن بيدانجير با حريرهء سبوس گندم چند روز لازم گيرند پس اكتحال بكحل مذكور نمايند و عاقرقرحا مويزج حب الغار شحم انار مساوى كوفته و آرد كرسنه به اندكى سركه بسرشند كه مثل خمير گردد بر جفن ضماد نمايند و اين ضماد تنها نيز كفايت مىنمايد .

انتثار اهداب

يعنى ريختن مژگان سببش يا از جهت مادهء غذاى شعر بود و يا از جهت موضع نبات شعر آنچه از ماده است يا به سبب قلت مادهء غذا بود چنانچه در اواخر امراض حادهء صعبه كه در آن تولد خون كم گردد و حرارت تحليل يابد بعض ناقهين را بهم ميرسد و يا به سبب كثرت ماده زياده از حد لائق و يا به سبب غلظت ماده واصله و عدم نفوذ آن در مسام باشد و يا به سبب فساد ماده و ميل آن بحدت و حرافت به جهت مخالطت اخلاط فاسد محترقه صفراوى يا سوداوى يا بلغمى قريب بنبت مو باشد مانند آنكه در داء الثعلب و جذام واقع مىشود و گاه ماده فاسد مىگردد از اصل تولد خود هنگامى كه غلبهء مائيت بر خون باشد چنانچه نزد استسقا . و اما آنچه از جهت موضع است يا بسبب اتساع مسام و يا ضيق آن و يا انسداد و انعدام مسام و يا ورم و يا تاكل اجفان بود

تشخيص اقسام مذكوره

بايد كه نظر كنند به سوى جفن و منبت اهداب اگر لاغرى جفن و خشكى جلد محسوس گردد و با التهاب بود و در تابستان و سن جوانى افتد از اخلاط محترقهء صفراوى باشد . و اگر كمودت جفن با لاغرى و يبس و آثار غلبهء سودا بود از سودا باشد . و اگر سفيدى جلد با آثار غلبهء بلغم باشد از بلغم محترق بود . و اگر آثار مذكوره نيز يافته نشود و علامات غلبهء دم بلغمى ظاهر باشند از كثرت مادهء غذا باشند . و اگر اين علامات هم نباشد تقدم جدرى يا جراحت يا حرق نار دريافت كنند اگر باشد از انسداد و انعدام بمسام بود حاصل آنكه اگر ريختن اهداب با غلظت و صلابت اجفان و سرخى و لذع و تاكل و خارش كنارهاى پلك باشد و سببش سلاق بود . و اگر علامات مذكور و در پلك آفت محسوس ظاهر نباشد سببش يبس و قلت مادهء غذاى مو و يا بهم رسيدن رطوبت حاده يا مالحه يا بورقيه در بيخ اجفان و اختلاط آن به غذاى مو از جنس داء الثعلب بود و يا از ديگر اسباب مذكور باشند .

علاج انتثار اهداب به سبب ماده

آنچه از قلت مادهء غذا بود معالجهء او انعاش قوت است بتوسيع اغذيهء جيده مرطبه و استعمال ادويه جاذبهء مادهء شعر ياجفان مثلًا گوشت حملان و زردهء بيضه نيم برشت خورانند و استه
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 462 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )