تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠

غلظ اجفان

مرضى است كه در آن باطن پلك برآمده و متكاثف و اندك سرخ مىگردد به حدى كه گمان جرب مىشود و چون پلك را برگردانند صاف از خشونت و خالى از جرب يابند و اعراض خاصه سلاق و جساً نمىباشد . و ايضا تابع جساء انتفاخ نيست به خلاف اين . و گويند كه غلظ مخصوص بپلك بالا است به خلاف صلابت كه گاه در يك پلك بود و گاه در هر دو . و به قول بعضى غلظ هر دو جفن را عارض مىگردد و جساً يك جفن را تنها و سبب آن مادهء غليظ و احتباس ابخره در آن است و اكثر اين تابع جرب بود و گاه تابع هر مرض مادى چشم مىباشد جهت تحليل لطيف مادهء آن و بقاى كثيف آن . و بعضى گويند كه سبب آن مادهء رطب است . و ايلاقى گويد كه سبب او خواب است به عقب طعام و اغذيهء مولد بارد رطب و بخار غليظ مولد مواد بارد رطب و بخار غليظ . و نفيس كرمانى مىگويد كه سببش بخارات غليظهء يابسه است چنانچه اين بخارات سبب صلابت و جسا جفن نيز مىباشد ليكن بخارات موجب صلابت و جسا ميل به يبوست زياد دارند و در اين مرغوبيت به رطوبت بيشتر و بدون لذع بود زيرا كه لذاع باشند سلاق از آن حادث مىگردد و گاه حادث مىگردد غلظ بعد از مشى و عرق چون برسد به آن هواى سرد يا بعد از بيدار شدن از خواب خصوصاً در شبهاى سرما و گاهى عارض مىشود و بعد جرب و بس است كه به سبب گذاشتن اطليهء بارده بر جفن بهم ميرسد

علاج

تلطيف تدبير و اصلاح غذا به شورباى چوزهء مرغ و كبوتر بچه و بيضهء نيمبرشت نمايند و بعد غذا عادت خواب ترك كنند و از شراب و انواع نبيند اجتناب ورزند و بعد نضج تنقيه به مطبوخ هليله و افتيمون كنند و بعد تنقيه اطريفل و اسطوخودوس علوى خان بخورند و از لاجورد و حجر ارمنى و خستهء خرما سوخته و ناردين سرمه ساخته در چشم كشند يا شياف احمر لين اكتحال نمايند و ماميثا و زعفران و مرمكى بالاى پلك طلا سازند و مداومت حمام و انكباب بر مطبوخ بابونه و اكليل الملك و بنفشه و خطمى نمايند و چشم را بمالند و يا بميل و يا به شياف احمر لين باطن پلك را بخارند و لطوخ شياف زعفران در باطن پلك اگر مانعى نباشد نيز نافع است . و اگر غلظ برآمد و صلب باشد و به اين تدابير زائل نگردد جفن را برگردانيده بحجر قيشور و كف دريا يا برگ انجير بخراشند . و بقراط گويد كه غلظ جفن گاهى محتاج به ادويه مىگردد كه در آن حدت به مقدار عظم باشد و آن ادويه را بعد تنقيه بدن به فصد و غير آن استعمال نمايند خصوصاً وقتى كه چشم به آن متهبج باشد به جهت آنكه ادويه حاده قبل از تنقيه اكثر احداث ورم حار مىنمايند بشده الوجع و جلب الماده اليها .

تهبج جفن

ورم ريحى است كه به سبب نفوذ ريح بخارى در جوهر آن بهم رسد و حميات مزمنه و سهريه و در ابتداى استسقا و سوء القنيه و اورام رطبه مانند ذات الريه و ليثرغس اين مرض عارض شود ولى الحقيقت عرض امراض مذكوره است و جون ناقصين را حادث گردد اكثر منذر بنكس مرض بود و خصوصاً هر گاه با تهبج در سائر اعضا ضمور و هزال باشد . بالجمله اكثر اورام ريحى جفن عقب ضعف كه معده و بعد فساد هضم و ضعف حرارت غريزى و بيشتر در تابستان به جهت ميل حرارت به ظاهر و برودت به باطن و گاهى از گزيدن حيوانات مثل مگس و زنبور و عنكبوت يا پشه و مانند اينها بهم ميرسد

علاج

تدبيرش ازالهء سبب است و تكميد بسبوس گندم و جاورس و نمك و يا طبيخ بابونه و اكليل و بيخ بادرنجبويه و مكوه و افسنتين هر يك چهار ماشه در مثانهء گوسفند انداخته و لطوخ جفن به سركه و بوره ارمنى و تجفيف و تلطيف غذا و رياضت معتدل و انكباب بر طبيخ بابونه و مرزنجوش و برگ كرفس و باديان و زيره و مانند آن سفيد بود و يا شراب بر سنگ گرم انداخته بخار آن به پلك رسانند كه انفع المعالجات است . و اگر آثار كثرت بلغم يافته شود تنقيه آن نمايند و اطريفل كبير خورانند وج و صبر به سركه طلا كنند و به سركه و آب نيم‌گرم بهم آميخته پلك را بشويند و آنچه به سبب ضعف معده و كبد باشد تقويت آن هر دو نمايند به قرص گل و قرص زرشك يا سكنجبين و آنچه از گزيدن حيوانات بود براى جذب سميت و تحليل ترياق فاروق يا ترياق اربعه و نمك و زيت بمالند و آنچه در تابستان افتد به شياف سنبل و خولان و آب كشنيز سبز و اندكى صبر علاج كنند . و به قول رازى دل به گلاب بعده به آب گرم صرف تكميد نمايند و بر آن عصابه نرم به بندند و در ناقين ضماد انيسون از مجربات است و همچنين شياف ماميثا و صبر و آب مكوه و ككرونده .

ثقل اجفان

و آن گاهى از تهبج و اسباب او مىباشد و گاهى به سبب ضعف قوت و سقوط آن چنانچه دردق بهم ميرسد و گاهى در ابتداى نوائب حميات و گاهى به سبب غلظ يا صلابت چشم و پلك و يا به سبب شرناق

علاج

تدبير مرضى نمايند كه سبب آن باشد و بكحل الجواهر و يا شياف سنبل تقويت جفن نمايند . و گويند كه از ادويه مركبه نافعهء آن شياف ارسطوسانيوس .