تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
به سبب تراكم غبار در آن دوم آنكه بعض سفيدى را نپوشد و اين را قصر الجفن نامند و سبب اين نيز مانند سبب اول است ليكن كمتر از آن . و گويند كه در اين قصر از يك جانب تنها باشد به جهت استرخاى عضله مطبقه و تشنج ديگرى سوم آنكه جفن اعلى بر جفن اسفل منطبق نگردد و اين يا از غدو يا سلعه يا ثولول يا نبات لحم زائد از قرحه يا بدون قرحه يا امتداد يا تشنج عارض جفن اندمال قرحه بهم رسد و گاهى اين همه از تشنج عضل مطبقهء جفن مىباشد . و گويند كه در اين قسم سوم سبب طبعى نيز قلت ماده نطفيه است و عرضى آن رفتن جزوى از اجزاى جفن يا به سبب چسپيدن مواد بدان و كوتاه گردانيدن طول آن و يا به سبب غلبه يبس بر آن و اين اكثريست و گويند كه گاهى شتره از اذيت غشاى موضوع بر قحف بعلتى باطنى يا به سبب ضربه يا سقطه يا قرحهء سر يا جبهه بر سبيل تشنج ايذائى حادث و گاه از سوء امساك هر دو جفن وقت لقطهء سبل و گاه از ضربه سر و خصوصاً نزد بر آمدن چيزى از استخوان به طريق تشنج حادث گردد و گاهى تقلص و التواى جفن موت افتد .

و تشخيص اسباب شتره

جنان نمايند كه اولًا مدت عروض او از مريض بپرسند اگر از هنگام ولادت خود بگويد خلقى باشد و الا بسوى چشم نظر كنند اگر تفرق اتصال يا قطع جزو آن يا غده يا سلعه يا ثولول يا لحم زائد معلوم شود سببش همان باشد . و اگر پلك از عوارض مذكوره پاك بود به بينند كه در جفن رطوبت است يا لاغرى و پژمردگى و خشكى در آن معلوم مىشود اگر كثرت رطوبت پلك ديده شود و شتره دفعهً افتاده باشد و مريض از مرطبات ضرر و مجففات انتفاع يابد از تشنج مادى يا استرخاى رطوبى مىباشد . و اگر از پلك خشك و لاغر و دقيق نمايد و شتره به تدريج افتد از تقدم استفراغات و اسباب مجففه مثل كثرت بيدارى و صوم و انتفاع از مرطبات و تضرر به مجففات نيز سؤال كنند پس اگر اقرار آن كند سببش تشنج يبسى بود و الا حال تقدم عروض نزلات يا ملاقات سردى يا رسيدن ضربه و سقطه يا وقوع قرحه بر سر دريافت نمايند پس اگر تقدم نزله بيان كند و با آن حركت پلك بطى باشد از سدهء مواد رطبه بود . و اگر ملاقات سردى بگويد و عدم ثقل پلك و تضرر به مبردات و انتفاع از مسخنات به آن باشد از برد ساذج بود . و اگر تقدم ضربه يا سقطه يا قرحه سر بگويد سببش همان باشد

علاج

آنچه از قطع جفن و خياطت زياده از قدر لائق از قرحه و التحام آن باشد جلد پلك را از موضع ملتحم باز بشگافند و در ميان شق فتيله به مرهمى كه گوشت بروياند مثل مرهم ابيض يل باسليقون يا قيروطى آلوده بگذارند در ميان آن گوشت برويد و در شترهء خلقى پوست بالاى پلك را از وسط شق نمايند و ما بين شق به دستور مرهم منبت لحم بگذارند . و امين الدوله گفته گفته كه شتره خلقى آنكه از قطع جفن باشد لاعلاج است مگر بهر تخفيف بموم روغن تمريخ نمايند . و ايضا شتره كه از غده يا سلعه يا ثولول با نبات لحم زائد باشد علاج همهء اينها بحديد است اين عمل حديد بعد از نقوع بدن به فصد قيفال و اسهال به طبيخ فواكه باشد و براى رفع لحم زلئد ادويه حاده استعمال كنند مثلًا زنگار را بر خذفه بريان نمايند و سحق نموده بر آن موضع بپاشند و يا سفيداب قلعى و كبريت زرد مغسول طلا نمايند و آنچه در محل هر واحد مذكور است استعمال نمايند . و ايضا آنچه از زيادتى لحم و قرحهء عارض در اجفان در آن استعمال شياف احمر و اخضر و باسليقون نيز مفيد گفته‌اند . و اگر شتره از تشنج يا استرخا باشد علاجش علاج تشنج و استرخا است . و بالجمله اگر استرخاى عضلتين از تفرق اتصال بود لاعلاج است و آنچه از سده يا مادهء بارد رطب مرخى باشد تنقيه به مسهل بلغم و حب ايارج و حب صبر يا حب اصطمخيقون يا حب قوقايا نمايند و بعد از آن بر موضع مسترخى آنچه باعث قبض و تقويت گردد مثل اقاقيا و ماميثا و آس بگذارند و به شيافى كه در شرناق گذشت طلا كنند و يا گل بابونه يك جزو اشق ربع جزو ضماد نمايند بعصارهء برگ و اطراف نرم عوسج و عليق و يا اقاقيا به آب آس سبز قطور سازند و آنچه از برودت بلا ماده بود بهر تسخين نطول كه در آن مرزنجوش و صعتر و سنبل الطيب باشد به كار برند اقاقيا عصارهء ماميثا مر صافى صبر سقوطرى مساوى كوفته بيخته به آب مورد سرشته شياف ساخته بر پلك ضماد كرده باشند و مدام به جاورس و حرف تكميد نمايند و هر چه در استرخا گذشت به كار برند و در شتره تشنجى اگر امتلائى بود تنقيه به دستور استرخائى كنند و تكميد و تغريق سر به ادهان ملينه نمايند و روغن‌هاى محلله بمالند و بر موضع متشنج چيزى كه ارخا نمايد مانند پنبه به روغن گل تر نموده بگذارند و انكباب بر بخار آب گرم و تكميد به آب گرم از پنبه كنند و قيروطى روغن بنفشه بر پلك ضماد كنند و به خطمى و امثال آن طلا نمايند و به لعاب حلبه تنطيل فرمايند . و اگر تشنج يبس باشد بهر ترطيب نطولات و روغنها و اشربه و اغذيهء مرطبه و تعاهد دخول حمام به آب شيرين و انكباب بر بخار آبى كه در آن گل بنفشه و نيلوفر و جو نيم كوفته و سبوس گندم جوشانيده باشند و تضميد به گل بنفشه و خطمى و سبوس اسبغول با شير دختران و تدهين سر به روغن بنفشه و كدو و هر چه در تشنج مذكور شد به عمل آرند و شتره كه از ذهاب جزوى از اجزاى جفن باشد در آن نيز تدابير مرطبه استعمال كنند . و اگر شتره از اذيت غشاى محلل قحف باشد علاج پذير نيست . و بالجمله تضميد بمرطبات و تغريق سر بادهان مرطبه مانند روغن بنفشه و نيلوفر و كدو و گاه گاهى سعوط بادهان مذكوره و اصلاح غذا و جمله تدابير ترطيب و تليين به عمل آرند و از تدميع چشم منع نمايند . و اگر شتره از سوء امساك جفن نزد لقطهء سبل باشد نظر كنند كه به كدام موضع طبقهء ملتحمه چيزى از اصول جفن چسبيده است پس تدبير جدا نمودن آن نمايند به طورى كه در التصاق جفن بيايد . و اگر در داخل پلك چيزى مانند عقده به نظر آيد متوجه تحليل آن گردند به استعمال داخليون و رفاده مبلول بلعابات مناسبه مثل حلبه و تخم كتان و بايد كه باسليقون