هر واحد يك درم ساذج دو درم مر نيم درم سائيده در شراب كهنه بسرشند و بر آفتابهء مسى لطوخ كرده بگذارند تا خشك شود بعده جدا نموده باز باريك بسايند و به آب باديان سرشته بر ظرف مسى طلا كرده خشك نمايند بعد از آن كوفته بيخته اكتحال نمايند در يك روز شب كوره را زائل كند .
و اگر مرض مشكل گردد بابونه اكليل الملك شيخ قيصوم مرزنجوش برگ نمام باديان گرفته سبوس گندم يك كف كبير داخل كرده در آفتابه بجوشانند تا مهرا شود بر آن انكباب نمايند و هر گاه نيم گرم بماند بحشائش مذكوره تكميد چشم كنند و يك درم دارفلفل و يك دانگ باديان سائيده جگر بز را بر آتش نهند هر گاه كف ظاهر شود ادويهء مذكوره بپاشند تا كه جگر بريان گردد و بعده از آتش برداشته سرد كنند پس دواى مذكور كه بر آن منجمد گردد بگيرند و باريك سائيده اكتحال نمايند و از معمولات ابو عمران بن موسى بن سيار است كه تنقيه صاحب اين مرض به حب قوقايا نمايند بعده حجامت بر ساق كنند و به آب سرگين اسپ مكرر اكتحال سازند كه در اندك مدت شبكوره زائل شود .
و اگر مرض دشوار گردد حقنه محلل رطوبات و انكباب بر مس كرده شراب مع باديان بر آن پاشيده و دلك زبان به سعد استعمال كنند و آنجا كه سببش ارتقاى بخار معده باشد آمله يا گلقند و يا هليله مربى و يا سفوفى كه در خيلات مسطور است بخورانند و اكتحال بروشنائى و شياف مرارات و كذا بدارچينى يا بمشك و دارفلفل و عصاره قثاء الحمار با تخم خرفه بالسويه نرم سوده بسيار نافع است و همچنين چكانيدن آب جگر بريان چنانچه مذكور شد و اكتحال به ترياق فاروق با عسل .
و اگر بدن محتاج تنقيه باشد اين همه ادويه بعد از تنقيه بدن نفع بخشد و آنجا كه به سبب غلظ روح باصره طول مقام در آفتاب باشد ترطيب مع التسخين استعمال نمايند و از اغذيهء غليظ پرهيز نمايند .
جهر يعنى روز كورى
سبب عدم رؤيت در روز رقت روح باصره و قلت آن است و فرط تحلل آن به سبب حرارت روز و بعضى سبب اين مرض حصول خلط حاد در دماغ و فساد روح نفسانى از حدت آن گفتهاند و رقت روح گاهى به سبب كثرت نظر به سوى خطوط دقيقه و بآواز بلند خواندن و طول نظر به سوى شعاع خصوصاً به سوى قرص آفتاب نزد كسوف و به سوى كلف قمر مىباشد و گاه به سبب كثرت حرارت و اشتعال آن چنانچه در محرورين و شدت حرارت و در امراض حاده خصوصاً دماغيه مىشود و اكثر عروض جهر به چشمهاى ازرق خصوص كه احداب اشقر باشد به جهت زيادتى تخلخل عنبيه و رقت روح مىباشد و اكثر به اين رقت از قلت روح در شب نيز باصره ضعيف مىباشد و موضع حدقه آن غائر فرو رفته بود .
و به قول جالينوس سببش افراط تحلل روح است و اكثر عروض آن به چشم ازرق و اشهل به جهت تحليل مفرط تور چشم در ازرق مىباشد .
و به قول بعضى سبب آن يبس روح نفسانى با قلت و كثرت تحليل آن است و اكثر عروض آن در امزجهء يابسه و كهول و فصل خريف و بلدان يابسه مىباشد و اين مرض مخوف است .
بالجمله اگر سبب اندك بود در تاريكى و سايه مىتواند ديد و در روشنى بصر ضعيف شود .
و انطاكى گويد كه اگر جهر در تابستان بيشتر باشد دلالت كند بر آنكه اسباب او حدت مواد و رقت رطوبات و روح باصره است كه اضواء و اشعه قبل انتقاش صور آن را متفرق گرداند و نشان اين يبس و قلت اشك و خفت موى مژه است و اگر حكم او در فصول سال متساوى باشد كمتر صحت يابد و كذا اگر در زمستان زياده شود
علاج
در ترطيب دماغ و تغليظ خون از داخل و خارج كوشند مثلا لعاب بهدانه لعاب اسپغول شيرهء تخم خشخاش سفيد شربت نيلوفر يا شربت بنفشه و شربت عناب بياشامند و گشنيز خشك سماق منقى آمله هر يك سه ماشه سفوف كرده شيرهء كاهو شش ماشه شربت نيلوفر دو توله دادن نيز مفيد است و نوشيدن آب تربوز و شير و آب انارين مع شكر و گلاب و شيرهء تخم خرفه با يكى از اشربهء مذكوره نيز مسكن حدت است و صندل سفيد به گلاب سوده سرد كرده بر سر طلا نمايند و يا لعاب بزر و بهدانه بر صدغين طلا سازند و سرمه و گرد سماق در گلاب و آب يخ حل كرده در چشم كشيدن عظيم الاثر است و گلاب سرد كرده و يا شير دختر در چشم قطور كنند و كافور در اين باب شديد النفع است و شير دختر يا شير بز و روغن بنفشه و نيلوفر و روغن تخم كدو در بينى چكانند و اندكى كافور در شير دختران و العبه و ادهان مذكوره و يا سفيدهء بيضه مرغ حل كرده در چشم چكانيدن بسيار نافع است و مسكه و روغن بادام و كنجد و نيلوفر بر سر مالند بابونه اكليل الملك خشخاش تازه و يا بنفشه بابونه خطمى نيلوفر جوشانيده انكباب كنند و آب آن بر سر ريزند بعده روغن بادام بمالند .
و ايضا ترطيب و تقويت دماغ باغذيهء مرطبه و چوزهء مرغ نمايند و تغليظ خون به اغذيه لزجه مثل هريسه و كله پايچه و نان تابه و دال ماش هندى كنند و كاهو و گشنيز خشك و تر در طعام زياده اندازند و از فواكه انگور و انجير تر و خيار بخورند و در آب سرد غوطه زده چشم در آن بگشايند و شياف وردى با شير زنان و برود حصرم در چشم كشند و يا بشادنج مغسول و سرمهء اصفهانى در آب لسان الحمل و گلاب پرورده اكتحال نمايند و به آب شيرين نيم گرم استحمام كنند و شياف ابيض كه قدرى كافور و افيون در آن داخل كرده باشند در چشم كشيدن و افيون گاهگاه خوردن مفيد بود و بهر تبريد و تقويت دماغ آنچه در علاج امراض دماغى حاره صداع حار و سرسام گرم گذشت همه مفيد است و شربت خشخاش و شراب كثير المزاج و دخول در حمام بطور غب و كثرت ريختن آب معتدل بر سر نافع و لخلخه كلاب و روغن گل و سركه و ديگر لخاخ مقوى مرتب دماغ و بوئيدن طيوب بارده و رياحين بارده خيلى سودمند و استنشاق به روغن گاو يا روغن نيلوفر و اكتحال رسئت به گلاب سائيده و مؤلف اقتباس كه طباشير سنگ محك سرمهء سفيد هر يك يك ماشه سائيده در روغن كاهو و خشخاش كدو هر يك سه ماشه آميخته در چشم كشند و شير زن به روغن پزد به برابر گرفته در بينى و گوش چكانند و سفوف از گشنيز