تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
خشك و سماق و آمله هر سه برابر و نبات همچند آميخته دو مثقال با شيره گل بنفشه يك توله و تخو كاهو چهار ماشه در شربت به و نيلوفر هر يك دو توله تخم شربتى هفت ماشه دهند و غذا قليه و قورمه بزغاله به نان تنورى سازند در دو سه هفته صحت مىشود . و صاحب نزهه گفته كه چكانيدن خون بال كبوتر از مجربات است . و مصنف مصطفوى نوشته كه در آب سرد غوطه زده چشم در آب گشايند و گلاب و روغن گل و سركه لخلخه سازند و از اشياى حامضه و مالحه و حريفه و شيرينى شهد و شراب كهنه و حركت وهم و حزن و تعب و جمل كثير و نظر به سوى آفتاب و روشنى و سائر استفراغات اجتناب ورزند و آنجا كه آثار وجود خلط حاد در دماغ يافته شود بعد ترطيب تنقيهء آن نمايند و جهر خلقى لا علاج است .

اتساع و انتشار

اتساع عبارت از آن است كه ثقبهء عنبيه يا عصبهء مجوفه از مقدار طبيعى وسيع تر شود و انتشار آنكه نور باصره در آن منتشر گردد و اين عرض اتساع است و فرق در اتساع ثقبه و عصبه آن است كه در اتساع عصبه پراكندگى نور در اجزاى چشم پيدا مىباشد به خلاف اتساع ثقبه كه در آن تمام چشم سياه مينمايد . بالجمله گاهى اين مرض عقب صداع شديد يا سرسام يا ماشرا به سبب در آمدن خلط غليظ يا بخارات حادهء غليظه در عصبه يا ثقبه حادث شود و يا بعد سبب خارجى چون ضربه و صدمهء چشم بواسطهء كشيدن طبقهء عنبيه به سوى اطراف و يا تفرق اتصال عصبه افتد و گاهى سبب او در نفس حدقه بود و اين با از كثرت رطوبت بيضيه و يا از يبوست عنبيه و يا از امتلاى رطوبت در جوهر او و يا از ورم و يا از رطوبت كه باعث استرخاى عضلهء ضاغطه فم عصبه گردد و يا از تفرق اتصال شبكيه باشد و اتساع طبعى بود يا عارضى در هر دو صورت اشيا صغيرتر نمايند و گاهى بدان حد رسد كه چيزى به نظر نيايد و بصارت بالكل باطل شود و اين آنگاه است كه اتساع تا اكليل رسد يا تفرق اتصال در عصبه يا در شبكيه افتد . و گويند كه از انتشار در كمتر ضعف بصر و در اكثر ذهاب بصر عارض مىشود

تشخيص اسباب مذكوره

چنين كنند كه اگر بصارت بالكل باطل شده باشد و اتساع تا اكليل نبود بپرسند كه بصارت دفعة زائل شده يا به تدريج اگر دفعة بگويد از تفرق اتصال عصبه با شبكيه باشد . و اگر بصارت ضعيف شده باشد و يا رمد و ضربان و تپ و صداع باشد از ورم عنبيه بود . و اگر اين عوارض حال تقدم عروض صداع يا سرسام يا ماشرا بپرسند اگر مرضى از اين امراض بيشتر عارض شده باشد سببش همان باشد و الا از حال رسيدن ضربه يا صدمه سؤال كنند پس اگر مريض آن كند سبب او همين باشد و الا به سوى چشم نظر كنند اگر در چشم لاغرى و خشكى و انخفاض سياهى چشم مدرك گردد و هنگام گرسنگى و رياضت و گرمى هوا زياده گشاده گردد و ضعف بصر اشتداد كند و نزد برودت و رطوبت هوا و صبح و شب و استعمال اغذيه و ادويهء مرطبه كمتر و تنگ تر گردد و تقدم سهر مفرط يا استفراغات اتفاق افتاده باشد سببش يبوست عنبيه باشد . و اگر با وجود انتشار نور در طبقات عين حجوظ و برآمدگى چشم و بعد حدوث نزلات و در زمان بارد رطب و با ثقل بود از استرخاى عضلهء ضاغطه فم عصبه باشد و الا از مريض بپرسيد كه گاهى خيالى پيش چشم محسوس مىشود يا نه و در امتلا و بعد از خواب فرق در بصارت و رؤيت اشياى قريبه و بعيده تفاوت معلوم مىگردد يا نه اگر بگويد كه پيش روى چنان خيال معلوم مىشود كه در آب ايستاده ام و در حالت شكم سيرى و صبح و شب و بعد خواب ضعف در بصارت غالب مىشود و در جوع و رياضت و وقت دو پهر و گرمى هوا و بعد حمام يابس ضعف بصر كم ميگردد و چيزهاى بعيد نسبت به چيزهاى قريب خوبتر به نظر مىآيند سببش كثرت رطوبت بيضيه باشد . و اگر از اين علامات هيچ يافته نشود و مريض همين قدر بيان نمايد كه مرئيات از مقدار اصلى كوچكتر مىنمايند و ضعف در بصارت و رطوبت عين سيلان اشك بود و بدون الم و سرخى تمدد در چشم محسوس گردد و قرنيه مرتفع نمايد و لون سياهى چشم مشتد گردد سببش امتلاى عنبيه از رطوبت باشد علاج اتساع طبعى و آنكه از تفرق اتصال شبكيه بود لا علاج است و عارضى اگر از يبوست عنبيه بود به قول بعضى آن نيز لا برء له است و تدبيرش ترتيب چشم است بمرطبات به دستورى كه در ضعف بصر يبسى و سل العين خواهد آمد و شرب ماء الشعير يا شربت نيلوفر يا شربت بنفشه و دوشيدن شير بر سر و در چشم و تسعيط به روغن كدو و بنفشه و نيلوفر و مواظبت به حمام رطب و تغذيه باغذيهء مرطبه مثل گوشت حملان و چوزهء مرغ فربه و زرده بيضه نيم برشت نافع بود . و اگر يبوست مادى باشد تنقيهء خلط يابس كنند و تفتج سده نمايند پس مطبوخ حشايش رطب مثل بنفشه و نيلوفر و جو مقشر بر سر ريزند و از مشى در آفتاب و از جماع و اغتسال به آب شور و سفر درياى شور و شم نفط و كبريت و مانند آن منع كنند و وقت خواب آرد باقلا و يا مغز نان ميده در شير دختران سرشته بر چشم ضماد سازند و ردائح طيبه معتدله ببويند و به طرف سبزه به بينند و سردرد فرحت اختيار كنند . و گويند كه شراب ابيض كثير المزاج شديد النفع است . و اگر اين حالت بمشائخ باشد باقى از شرح . و اگر از ورم عنبيه باشد علاجش مثل علاج رمد حار بود و فصد رگ موق اكبر و حجامت مؤخر سر و اكتحال به ادويهء محلله منضجه مفيد بود و هر چه در اتساع ضربى مىآيد حسب حاجت به عمل آرند . و بالجمله تدبيرش به فصد و تنقيه حسب اقتضاى خلط باعث است . و اگر حار باشد قطور به سفيدى رقيق بيضه و شير زنان تازه دوشيده
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 415 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )