تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
و دخول حمام منع كنند . و اگر مرض دموى باشد فصد هر دو قيفال نمايند و تليين به مطبوخ خفيف شاهتره نمايند و كحل رمادى اصفر در چشم كشند و نسخهء آن اين است گل بنفشه يك درم طوطياى جسرمى و مر و پاو هندى هر واحد دو ذانگ نشاسته كتيرا صمغ عربى هر واحد نيم درم سائيده نيم درم شياف ماميثا آميخته در هاون كنند و بار ديگر بحرير ببيزند پس صبح و شام در چشم كشند . و اگر اين فائده نكند بگيرند آب گشنيز تر و آب عنب الثعلب هر دو با هم جوش داده صاف نمايند و در آن شيلف ابيض حل كرده در چشم چكانند و به بندند تا آنكه دوا منحل شود و عمل خود نمايد و نوشيدن شربت عناب با آش جو دائم نافع و سعوط به آب طلع و مانند آن از نافع ترين اشيا به مثل اين مرض است اگر دموى باشد و حقنه به ماء الشعير كه در آن عناب و سپستان جوشانيده باشند به دفعات متواتر نمايند .

عشا يعنى شب كورى

سببش غلظ رطوبات چشم يا غلظ روح باصره است از بخارات غليظه كه از اخلاط غليظ در چشم يا در دماغ يا معده متولد شوند و فرق ميان اينها چنان كنند كه اگر مرض بر يك حال قائم بود بدون تغير و تبدل در بعض اوقات سببش در نفس چشم باشد . و اگر متغير گردد در بعض اوقات و با آن صداع و ثقل رأس و حواس بود از بخارات دماغى باشد . و اگر در گرسنگى خفت و در امتلا زيادتى مرض رو نمايد از بخارات معدى بود و گاهى كثرت مقام در آفتاب و بسيار نظر كردن بدان و بچيزهاى بسيار روشن و براق به سبب تحليل لطيف از روح باصره موجب غلظ آن مىگردد و اين از تقدم سبب و دشوارى حركت چشم دريافت شود

علاج

اگر آثار غلبه خون معلوم شود فصد سر رو نمايند و الا بعد نضج به مسهل بلغم و حب ايارج و حب نشاسته كنند و غرغرهء منقى دماغ به عمل آرند و كندش و صبر و جندبيدستر ببويند و يا فلفل عوض صبر نموده بدان تعطيس كنند و يا عطوس كندش شونيز فرفيون فلفل زراوند حب بلسان جندبيدستر مشك عاقرقرحا بورهء ارمنى مساوى باريك سوده به عمل آرند و يا از اسطوخودوس شحم حنظل جندبيدستر هر واحد سه درم كندر هشت درم عطسه آورند . و اگر كندش يك دانگ به روغن بنفشه بعد تنقيه سعوط كنند برء اليوم است و مجرب كندى و كذا كماشير در روغن مذكور سه بارو بهر تلطيف قبل از طعام شربت زوفا يا زوفاى خشك سائيده با شهد يا آب بخورند و يا با سداب خشك سفوف سازند و شرب سكنجبين بزورى كه در آن صعتر حل كرده باشند و يا عسل به اندك صعتر و يا شرب آب طبيخ سداب و اكل و شرب افسنتين نيز نافع است . و گويند كه اگر از اين تدبير زائل نگردد فصد عرقين ماقين يا حجامت قفا نمايند و غذا قلىهاى لحوم لطيفه مولد خون لطيف و زرده تخم مرغ نيم برشت تناول نمايند و بعد هضم تام اندكى شراب كهنه بنوشند و مداومت اطريفل و جلنجبين به آب گرم نافع شناسند و بر آبى كه در آن ادويهء محلله چون باديان و بابونه و نمام و سداب و مرزنجوش جوشانيده باشند انكباب نمايند و انكباب بر طبيخ شلجم نيز مفيد بود و به لحوم ماكيان و دراج و تيهو و قبج بريان مع فلفل و دارچينى و زنجبيل و يا به نخوداب يا فلفل و مغز تخم قرطم و قرنفل و دارچينى غذا سازند . و ايضا اطعام باغذيهء حريفه بادخال حلتيت و پودينه و خردل و صعتر در طعام نيز نافع باشد و خوردن ترب و كذا حرف ملطف بخارات است . و به قول اهل هند تخم سرس چهار درم سوده در آرد آميخته نان پخته خوردن و همچنين تا سه روز به عمل آوردن نافع شبكورى است اشياى غليظ و بخارانگيز مثل عدس و لوبيا و باقلا و كلم و كثرت اكل خرفه و غذاى شب اجتناب ورزند . و گويند كه صاحب آن از خوردن سر مرغ اجتناب نمايد كه آن مورث عشاست زهرهء گاو قدرى در شيشه كرده دو روز در آفتاب گذارند پس اكتحال نمايند . و اگر قدرى مر و زعفران مساوى سوده آميخته سه روز ديگر در آفتاب داشته به عمل آرند نيز مفيد بود و اكتحال مرارهء بز مخلوط به آب باديان و عسل نيز نافع و نوشادر شب يمانى سوخته برابر گرفته باريك سائيده در چشم كشند و چون دارفلفل و وج در جگر بز بخلانند يا كارد زده ادويه مذكوره يا دارفلفل و نمك هندى و سنگسبويه و دارچينى سوده بر آن بپاشند و بر تابه بريان نمايند و آبى كه از آن برآيد در چشم كشند يا بچكانند نفع عجيب بخشد و گاهى نمك لاهورى و گاهى باديان عوض وج مىكنند و ادويه را سائيده در آب مذكور آميخته اكتحال مىنمايند و انكباب بر بخار او و خوردن گوشت جگر او بريان نيز بسيار مفيد است تا سه روز متواتر يا زياده به عمل آورند و جگر خرگوش به دستور و اكل دماغ شتر يك مثقال و كذا كبد ثعلب و كذا خردل بسلق نيز نافع و اكتحال دائم به فلفل سفيد و دارفلفل قنبيل مساوى سوده مفيد و ستوده جالينوس است و كذا اكتحال به فلافل ثلثه باريك سوده سخت سودمندست و خون پر نورسته كبوتر بچه گرماگرم در چشم كشيدن و كذا اكتحال جانوران گرم مزاج مثل ورشان و شفنين و كبك و كبوتر گرم گرم و بسرگين ورل و سقنقور و شياف قلى و شياف زنگار نيز نفع مىكند و يا مرارهء گوسفند يك جزو فلفل دو جزو راتينج سه جزو به عسل سرشته استعمال كنند . و گويند كه اكتحال به آب باديان و عسل و نوشادر به عسل يا آب پياز سفيد يا به آب نكچهكنى تازه يا آب گندنا به سماق يا آبى كه در آن پوست بندق هندى سوده باشند و يا مغز كلنگ يا زهره نفلق و يا مگس يك عدد با چند دانه فلفل در شير زن بظرف مسى سوده و يا فلفل و يا قرنفل در لعاب دهن اسپ سودا يا حجر بخارى يا زهرهء كبك و مشك و مرواريد ناسفته يا بول نعجه در صلايه مس سائيده