گردد و از غبار يا دخان دوم ورم حار ملتحمه است سوم آن است كه آن ورم صعب باشد به حدى كه ملتحمه بالاى قرينه آيد به جهت شدت ورم .
و سيد جرجانى و ايلاقى تقسيم رمد بسه قسم بدين طور نموده :
يكى آنكه در چشم هيجان از سبب خارج مثل دخان و غبار و گرمى آفتاب ظاهر شود .
و دوم آنكه سختتر از اول بود و اسباب اين دو گونه است : اول آنكه هر گاه سببهاى خارجى مذكوره دوام و كثرت پذيرد تأثير قواى گردد و ماده را كه در ميان عروق و طبقات چشم باشد حركت دهد و فاسد كند و ثانى آنكه مواد فزونى از جميع بدن به دماغ سعود كند و آن را ممتلى سازد و از دماغ به چشم نازل شود و خصوصاً اگر ملتحمه ضعيف باشد و دماغ و عروق او و ديگر طبقات چشم قوى باشند و مواد به سوى ملتحمه نازل گردد .
و سوم صعبتر از هر دو نوع است و سبب او كثرت دردات اخلاط و ورود آنها در اين طبقه باشد و نشانش آن است كه سفيدى چشم بلندتر از سياهى باشد و گاهى پلك چندان ورم كند كه پوشيدن چشم ممكن نبود و به سبب صعوبت ورم پلك منقلب گردد .
و جالينوس گفته رمد چهار نوع است : يا از خون خالص زائد در كميت يا از خون بلغمى يا خون سوداوى يا خون صفراوى و اين نوع كثير الوجود است .
بالجمله مادهء رمد حقيقى نيز مثل اورام ديگر از اخلاط اربعه مفرد و مركب باريح باشد و خلط مؤرم گاه در چشم تولد كند و گاهى از دماغ بر سبيل نزله آيد از طريق حجامت سر يا از طريق حجامت داخل و گاهى از اعضاى ديگر مثل معده و رحم آيد و خصوصاً وقتى كه سود مزاج به چشم عارض شود و آن را ضعيف و قابل مواد اعضاى ديگر گرداند .
و بعضى گويد كه مادهء محدث رمد يا در چشم متولد مىشود وقتى كه آن را سوء مزاجى مفسد باشد كه آنچه از غذا به سوى آن آيد فاسد گرداند و يا در آن متولد نميشود بلكه به سوى او منتقل ميگردد از غير او و آن خواه كل بدن باشد وقتى كه در بدن سوء مزاج مصعد مواد به سوى چشم بود چنانچه بدن را حرارت شديد بهم رسد از تعب و يا غضب و يا جماع و يا ملاقات آفتاب گرم و مانند آن و بدن ممتلى و چشم ضعيف باشد كه به سبب تحريك اخلاط به اين اسباب انتقال به سوى چشم يابد و چشم به سبب ضعف خود قبول نمايد و يا به جهت امتلاى كثير از مواد در بدن عند احتباس استفراغ آنچه استفراغ آن ضرورست قبل از وقت مىباشد چنانچه نزد احتباس خون حيض يا نفاس يو بواسير يا اسهال قبل از نقاى هر واحد و خواه عضو واحد بود و آن عضو يا متصل به چشم باشد مثل دماغ و يا غير متصل بدان و اين عضو غير متصل يا قريب باشد به آن مثل معده يا غير قريب بود بدان مانند رحم و ماده كه انتقال مىيابد به سوى چشم از دماغ گاه در شرائين مىباشد پس وجع او حادتر بود و گاه در او رده و گاه در اعصاب و گاه در سمحاق و گاه درام غليظ و گاه درام رقيق و گاه در جوهر دماغ و انتقال ماده از معده به سوى چشم گاه بر سبيل بتبخر بود و گاه به طريق آورده و شرائين صاعده از معده به سوى سر و از آن به سوى چشم مىباشد و همچنين انتقال آن از رحم و ليكن رحم چون از دماغ بسيار بعيدست مادهء به چشم از رحم آنگاه منتقل شود كه امتلا كثير و سوء مزاج مسعد مواد در مزاج آن بكمال شدت باشد و ازاينجهت اكثر اين عند احتباس طمث يا نفاس و خصوصاً اگر رحم مع لك مؤف بود چنانچه عند وضع حمل و يا اسقاط حادث ميگردد .
و اما معده را كفايت مىنمايد ادنى آفتى براى انتقال ماده مثل فساد هضم و ضعف آن .
و اما انتقال ماده به سوى چشم از اعضاى ديگر غير اينها وقتى باشد كه اعضاى هاضمه ضعيف شوند و تبخير آن بسيار گردد و در اين جمله انتقالات لا بد است كه چشم ضعيف باشد تا آنكه قبول نمايد ور نه مادهء مندفعه قبول نميكند و از خود دفع مىنمايد و گاه حداث ميگردد انتقال ماده از سردى كه به عضو اصلى برسد و هضم آن ضعيف گردد و فضول آن كثرت پذيرد و اين را كثرت پذيرد و اين را كثرت ابخره لازم شود و چون چشم را به اعضاى رأس اتصال بسيار و مشاركت تمام بدانست هر گاه در سر مواد بسيار مجتمع گردد و چشم ضعيف باشد اكثر رمد عارض ميگردد خصوصاً چون متفق شود به آن سببى كه سيلان دهد مواد را يا بارخاى آن چنانچه تدهين سر نمايند يا با انسداد مسام ظاهر رأس سائل مواد و يا امرى كه باعث ترقيق مواد گردد مثل گرمى آفتاب كه بسر رسد و مانند آن و يا امرى كه بهيجان و حركت آورد مواد را مثل غضب شديد يا جماع بسيار و يا امرى كه بفشار و مواد را به سوى چشم مانند آنكه سردى بسيار بسر رسد و يا امرى كه حبس مواد نمايد از تحليل مثل برد مكشف و انسداد مسام از وسخ بسيار چنانچه حادث ميگردد چون بعد عهد از حمام گردد و گاه حادث ميگردد رمد از سير در يخ و برف و يا آنكه آفتاب بر يخ و برف بتابد و انسان به سوى آن نظر نمايد و شعاع شمس از يخ و برف به سوى چشم رجوع كند و باحتقان ابخره در آن بصر ضعيف گردد و بدان سبب ملتحمه ورم نمايد و رمد رطب بهم رسد و از آن اشك بسيار سيلان نمايد و گاهى رمد به حسب دور و نوبهء انصباب ماده به سوى چشم از عضو ديگر و يا به سبب دور تولد او در چشم ذى ادوار و نوائب مىباشد و آن ادوار گاه منتظم مىباشد و گاه غير منتظم و گاه مىباشد با نظام به حسب حال ادوار تزيد ماده يا تزيد شر آن و در اكثر نوائب آن غب يعنى يك روز در ميان مىباشد خواه ماده منصب از عضو ديگر باشد و خواه متولد در چشم و آن مادهء صفراست و رمد دموى را نوبت نباشد و حدوث رمد از بلغم و سودا كمست اكثر رمد بادوار صفراوى بود و نوبهء هيجان آن غب مىباشد و آن از امراض حاده است و بحران او در چهارده روز واقع شود و آن هفت دوره باشد و ليكن رمد و خاصهء صفراوى كه در آن وجع شديد بود بايد كه بحران او در هفت روز گردد و هر قدر كه درد شديدتر باشد بحران قريبتر بود و گاه نوبهء رمد هر روز مىباشد پس اگر مع لك شديد الحرارهء و لذاع
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 352
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٣٥٢